Back to Top

نگاهی به فیلم «لیلا»/ «لیلا» یک فیلم به‌شدت سیاسی هم هست

منتشر شده در چهارشنبه, 17 آبان 1396 09:09 چاپ

به گزارش هنردستان: احمد طالبی‌نژاد: «لیلا» محصول دوران حاکمیت مهندس میرسلیم، متخصص موتور‌های درون‌سوز، و معاون سینمایی‌اش  سردار عزت‌الله ضرغامی بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. از یادآوری این نکته البته که منظور دارم. این دوره‌ای است که هنوز اتفاق مهم و تاثیرگذاری همچون انتخابات دوم خرداد و آغاز دوران اصلاح‌طلبی نیفتاده و مملکت در زمینه سازندگی چهارنعل می‌تاخت، اما در این کوران عرصه فرهنگ و هنر، تحت مراقبت‌های ویژه قرار داشت.

یادمان باشد که گردانندگان این وزارت‌خانه، سعی بلیغی داشتند در خنثی‌سازی و تبدیل هنرمندان منتقد و گاه معترض به آدم‌های بی‌خطر. در زمینه سینما، دست‌کم دو سینماگر برجسته، تاثیرگذار و جریان‌ساز ما یعنی داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی، عملا دچار این بلیه شدند. کیمایی را واداشتند فیلم‌های سفارشی «تجارت»، «ضیافت» و «سلطان» بسازد و مثلا قهرمان فیلم «ضیافت» بشود یک مامور امنیتی و مهرجویی را در حوزه کار‌های خودش یعنی ملودرام‌سازی، واداشتند «لیلا» را بسازد که صرف نظر از ارزش‌هایش که خواهم گفت، به لحاظ مضمونی شبیه سریال‌های خانوادگی است.

ادامه مطلب...

نگاهی به فیلم «پریناز» ساخته بهرام بهرامیان/ شرکت هیولاها

منتشر شده در چهارشنبه, 17 آبان 1396 09:07 چاپ

به گزارش هنردستان:

۱ – باورپذیری در سینما، امری است مهم که اگر این‌طور نشود، فیلم خاصیتش را از دست می‌دهد. فیلم برنده، از سینمایی می‌آید که توانسته باشد جهانِ برساخته خود را به یک باور به‌نسبت عمومی برساند. چه اگر غیر این شود، فیلم بی‌مخاطب می‌ماند و فیلمِ بی‌مخاطب، فیلمی است بازنده. فیلم‌هایی هستند که قادر شده‌اند حتی غریب‌ترین مفاهیم یا فریبنده‌ترین عناصر را برای مخاطب باورپذیر کنند. تعبیر ساده‌اش می‌شود این‌که آن‌ها «دروغ‌های شاخ‌دار» گفته‌اند، اما ما باورش کرده‌ایم. این یعنی همراهیِ ما با فیلم که رکن اصلی سینماست. آیا فیلم «پریناز» نصیبی از همراهی تماشاگر با خودش می‌برد؟ آیا فیلم قادر بوده حرکت و رفتار شخصیت‌هایش را در داستانی که بنا کرده، باورپذیر جلوه دهد؟ آیا ما با این آدم‌ها هم‌ذات می‌شویم؟ سخت است بتوان به چنین پرسش‌هایی پاسخی مثبت داد؛ حتی اگر با نگاهی خطاپوش فیلم را دیده باشیم.

۲ – فیلمی که حالا بر پرده است، عمری هفت ساله دارد. یعنی دیر رنگ پرده را به خود دیده، اما با رنگ تیغ آشنا بوده. همین‌ها را می‌شود توجیه عدم موفقیت فیلم قلمداد کرد؟ این‌بار نیز پاسخ مثبت نیست. نمی‌توان چیزهایی را تخیل و تصور کرد که از فیلم کاسته شده‌اند و اما همان‌ها سریشم لازم برای اتصال بندهای فیلم بوده‌اند! به‌نظر می‌رسد این بی‌انسجامی چیزی نیست که دلایل بیرونی داشته باشد. فیلم از پایه و بن استوار نیست.

ادامه مطلب...

نمایش «میراث من آواز» در رویداد فیلمکوتا

منتشر شده در پنج شنبه, 04 آبان 1396 09:33 چاپ

به گزارش هنردستان: در دومین نشست از رویداد فیلمکوتا «میراث من آواز» به کارگردانی فاطمه موسوی مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.

 روز شنبه ۶ آبان در دومین هفته از ۱۶ هفته فیلمکوتا «میراث من آواز» به کارگردانی فاطمه موسوی با حضور مهدی باقری مستند ساز و داوود فتحعلی بیگی کارشناس تئاتر و رئیس کانون نمایش های سنتی ایران ساعت ۱۹ در کافه گالری آس نمایش داده خواهد شد.در این جلسه که ورود عموم به آن آزاد و رایگان است، پس از گفتگو با کارگردان، فیلم نمایش داده شده توسط کارشناسان حاضر در جلسه نقد و بررسی خواهد شد.

ادامه مطلب...

«کوکوی کبوتران حرم»؛ نمایشی حس برانگیز و به یادماندنی

منتشر شده در دوشنبه, 01 آبان 1396 11:23 چاپ

به گزارش هنردستان: «کوکوی کبوتران حرم» متن مشهور و پیشتر اجرا شده علیرضا نادری است که جایگاه او در نمایشنامه‌نویسی و تئاتر ایران نیاز به یادآوری ندارد.

 

نوشتن نمایشنامه‌ای با پس‌زمینه مذهبی به‌گونه‌ای که هم به ورطه شعار و کلیشه درنغلطد و هم به شخصیت‌هایش بُعد ببخشد، هم حس‌برانگیز باشد و هم حرف خودش را بزند به شدت، کار دشواریست که بی‌شک نشان از شور درونی نویسنده دارد.
خلق لحظات حس برانگیز، تصاویر آشنا و در عین حال تکان‌دهنده و نزدیک شدن به درون آدم‌ها -که رسیدن به آن در مدیوم تئاتر، کار ساده‌ای نیست- از ویژگی‌های «کوکوی کبوتران حرم» است.

ادامه مطلب...

نگاهی به فیلم مالاریا به کارگردانی «پرویز شهبازی»

منتشر شده در چهارشنبه, 26 مهر 1396 09:00 چاپ

به گزارش هنردستان: مالاریا فیلمی به کارگردانی و نویسندگی «پرویز شهبازی» و تهیه‎کنندگی «مسعود ردایی» است. نام فیلم در ابتدا «نسیم» بوده و بنا به گفته‎ی عوامل، بعدا به مالاریا تغییر یافته است. کارگردان علت این نامگذاری را تکیه بر معنی مالاریا یعنی «هوای بد»، عنوان کرده است.

فیلم سعی دارد گروهی از جوانان متولد دهه هفتاد را همراه با مشکلات و دغدغه‎ها و محدودیت‎هایشان به تصویر بکشد. برای این کار سراغ سوژه‎ی کوچ یا به بیان بهتر فرار «حنا» (ساغر قناعت) به همراه «مرتضی» (ساعد سهیلی) از شهرستان به تهران می‎رود. شهرستانی که نمی‎دانیم کجاست و هیچ نشانه‎ای هم از آن نه در ادامه فیلم نه در لهجه و گفتار و رفتار این دو جوان نمی‌بینیم. تا حدی که تا میانه‎ی فیلم تصور می‎کنیم که دو جوان تهرانی با هم برای تفریح به بیرون از شهر رفته‎اند. این دو هدف و کار مشخصی ندارند و تنها می‎خواهند همراه هم باشند. وضعیتی که در باقی جوانان فیلم هم دیده می‌شود. تمامی جوانانی که فیلم به نمایش می‎کشد هیچ هدف مشخصی ندارند. مشغول گشت‎زنی و استعمال انواع دخانیات‌اند. دختر اصلی قصه پا به پای دوست پسر خود سیگار و قلیان می‎کشد و از او عقب نمی‎ماند! بعضی از آن‎ها سابقه مصرف مواد و مشروبات الکلی را دارند. «هیپی»‎وار بی‎خیال و بی‎فکراند و در هوای بد اطراف خود مشغول تلف شدن هستند! اصلا تعریف فیلمساز از جوان همین است: بی‎هدف، سرگردان، در تنگنای سنت‏ها و محکوم به پوچی. همان چیزی که در اولین اثر خود نفس عمیق به طور کامل همه را شیرفهم کرده بود.

ادامه مطلب...

صفحه1 از8