از دور و نزديك مردي كه بايد شناخت

 

اپرای عروسکی خیام نیز همانند آن هفت اثر پیشین بهروز غریب پور دربرگیرنده ی عروسکی نخی اروپایی (ماریونت) در تلفیق با اپراست که این تلفیق عروسک و اپرا احیاگر نوعی اپرای ایرانی است که بیشتر هم دربرگیرنده تکنیک های تعزیه در آوازخوانی است و در ضمن نوعی شیوه عروسکی را در ایران تثبیت کرده که با این همه درست اندیشی تاکنون شکل گرفته و تداوم آنها ما را دچار سنت نمایش عروسکی ماریونت کرده که دیگر در ایران طراحی، و ساخت عروسکهایش و همچنین عروسک گردانی اش به شیوه استادانه ای انجام می شود که در همه ی این موارد بهروز غریب نظارت و راهنمایی های لازم را می کند و ایده های خلاقه نیز در واقع از خود اوست.

خیام

خیام آدمی است که از پیچیدگی هایی خاص خود برخوردار است اما درباره اش افسانه ی متعددی نیز وجود دارد بنابراین تشخیص راست و دروغ دربارۀ او بسیار سخت است و به همین دلیل شاید غریب پور بهتر دیده که به دوره ی زندگی اش علاوه بر زندگی نامه ی مختصرش توجه نشان دهد و حتی یک شخصیت خیالی هم به نام جابر خلق کرده که بتواند همه این رویدادها دور و نزدیک را به هم خط و ربطی بدهد.

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به "خیام" فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. او در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. همچنين اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش «حجّةالحق» بوده‌ است، ولی آوازهٔ او بیشتر با انگیزه نگارش رباعیآتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام را به بیشترِ زبان‌های زنده برگردان كرده‌اند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی برگردانده است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب زمین شده‌است.

 

 

IMG 20170811 115447

 

 

البته در اپراي عروسكي خيام به ابعاد شاعرانه و در واقع جنبه هاي فلسفي و عاشقانه اين شاعر بزرگ بسنده شده است و در آن بيشتر به دنبال بيان گريزهايي از زندگي او بوده اند كه بشود ماهيت باطني اش را حدس و گمانه زد و اين به حال و هواي خود غريب پور هم برمي گردد كه در تمامي اين آثار شاعرانگي ها را به نسبت شخصيتها و موقعيت ها در نظر گرفته است. در رستم و سهراب حضور فردوسي، در مكبث در عين حال حضور محسوس شكسپير، در تعزيه حضور محتشم كاشاني، در ليلي و مجنون حضور نظامي، و در بقيه موارد هم مولوي، حافظ، سعدي، محسوس و ملموس شده اند و اين يعني در تمام اين اپراها شاعرانگي فضاساز بوده استو مستقيم و غير مستقيم شاعري در صحنه حضور يافته كه تاكيدي بر حال و هوا باشد و اين بار خيام بر اين حضور محسوس تاكيد مي كند و ما را ضمن آشنايي با فضايي شاعرانه با درگيري ها و مسائل روز سياسي و اجنتماعي آن روزگار آشنا مي كند.

در زمان خیام فرقه‌های گوناگون سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحث‌ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم می‌شدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز دیدگاهٔ خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست‌نامهٔ خواجه نظام‌الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن‌جا، خواجه نظام‌الملک همهٔ باورمندان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت می‌کوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون می‌داند. در زمینه‌های سیاسی نیز رخدادهای مهمی در دوره خیام رخ داد:

سقوط دولت آل بویه

قیام دولتِ سلجوقی

جنگ‌های صلیبی

ظهور باطنیان

بنابراین حسن صباح و کشتارهای آن دوران که بی شباهت نیز با زمانه ی اکنون هم نیست و داعش امروز تداعی گر حرکات انتحاری و تروریستی باطنیان و الموتی هاست، در اپرای خیام رنگ و لعاب غریبی به بستر اتفاقات داده و در القای فضا موثر هست.

شايد نبودن زندگي نامه مستدل و شايد شاعر بودن و القاگري متخيلانه اي نسبت به زندگي خيام كه گستره اي از امور و خاطرات را به او نسبت مي دهند، باعث شده كه بهروز غريب پور هم برداشت خود را نسبت به او انجام دهد زيراكه مي خواهد آنچه را مي گويند، رد كند و آنچه بايد باشد و حقيقت نسبي نسبت به خيام هست، براي اين منظور در نظر گيرد. به همين دليل آنچه مي بينيم از پراكندگي برخوردار است كه بشود از دل آنها يك تصوير و كليتي از خيام را به دست آورد. نمايش از اروپا، و جنگ جهاني دوم آغاز مي شود و البته تصويري از كشيشان كه به دنبال جمع آوري كتاب هاي خيام اند كه او را كافر مي خوانند و برعكس، سربازان در دل جنگ تنهايي و خلوت خويش را با اين رباعيات پر مي كنند و اين لبريزي در ثانيه هاي نزديك به مرگ هر چند دل خوش كننده هم باشد، با خود اندوه دلگشايي را همراه مي كند و اين شايد مفهوم دقيق تر خيام باشد كه زندگي را به واسطه زندگي درك كرده و فلسفه اش نيز جاري در زندگي بدون غل و غش است.

 

 

 IMG 20170831 122643

 

سماع

آيا خيام صوفي است كه به سماع درآيد اما روزگار او آميخته به چنين فضايي است چنانچه در نيشابور قرنهاي پنجم و ششم و ... صوفيان بسيار و بسيارتر مي شوند و با يورش مغول و در تنگنا قرار گرفتن ايرانيان، فرصتي است براي ايجاد فضاهايي در عزلت و خلوت رندانه كه شايد سماع دوا و مرهم است، براي برون رفت از بدن و پريدن و پرواز به اوج گاه هاي روح و اين وحدت وجود را در اين گريز از زمين، و پناه جُستن در آسمان فراهم مي آورد. اما آيا خيام فيلسوف هست كه هست و در آن شك و ترديدي نيست؛ رگه هاي عرفاني و صوفيانه هم در زندگي و ترانه هاي فلسفي اش دارد؟! اينها سوءتفاهماتي است كه هنوز هم برطرف نشده و برخي را بر آن داشته كه او را اهل مي و زن بدانند و دلباخته هوسها و تمايلات دنيايي و فراتر از اين شك و بدگماني، او را رفيق ابليس و اهل كفر و ارتداد قلمداد كنند؛ و در مقابل اينان گروهي ديگر از او فرزانه اي بسازند دين دار و صوفي و عارف كه دل در گرو آسمان دارد و زمين برايش دو روزه اي زود گذر است كه در نشاط دروني و پيوستن به ملكوت اعلي از مي و شراب ناب كه غذاي روحاني است، بهره مي جويد كه در فراموشي همه چيزي در اين دون دنياي پست، دل به قامت و بلنداي دلجويي ايش ببندد و در آن نگره ي بي قاموس سراسر محو تماشاي حضرت دوست باشد. اين دو گانگي و تناقض خاصيت شعر ايراني است كه پيوسته در هجمه ي بيگانگان طريق عشق را بهانه كرده كه از زمين بگريزد و پناهش جايي باشد خيلي دور كه اين نزديك و ملال و ملامت زمينيان را به باد فراموشي بسپارد.

سماع به نوعی از رقص صوفیه شامل چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی گفته می‌شود. سماع پیشینهٔ کهن تاریخی داشته و پس از اسلام موافقان و مخالفانی نیز در این دین پیدا كرده‌است و یا به عبارت دیگر سماع از به حرکت در آمدن گروه شیفتگان تحت تأثیر آوای دف و نی و تنبور و شعرهای آهنگین است.

 

 

IMG 20170831 122638

 

 

 

ابوسعید ابوالخیر، از عارفان بزرگ قرن ۵ ق/۱۱م نیز كه از همشهريان و هم روزگاران خيام است، می‌گوید: صوفی به سماع دست از آن افشاند/ تا آتش دل به حیلتی بنشاند/ عاقل داند که دایه گهواره طفل/ از بهر سکوت طفل می‌جنباند. از این رو صوفیان توجه ویژه‌ای به سماع داشتند و حتی آن را غذای جان و دوای دل عاشق سالک، نام نهادند.

به هر تقدير، غريب پور به ابعاد متافيزيكي خيام توجه مي كند و در پرهيز از مادي گرايي فيتز جرالد و صادق هدايت كه به او بُعد مادي بخشيده اند و مي را مي مي دانند و هوس را راه برون رفت از غم و غصه هاي دنيايي مي دانند اما بهروز غريب پور تكيه اش بر عشق و عرفان خيام است كه در كنار ابعاد مادي و انساني اش بايد اين موارد متعالي را مورد توجه واقع شود. اين هم شايد ديدگاهي است، چون خيام آدم پيچيده است و در اين ابعاد بزرگ وجود هر نوع تناقضي نسبي است و بايد كه او را از تمامي ابعاد بررسي كرد. شايد هم گمانه هاست كه از او اسطوره و افسانه اي فراگير و شايد غير قابل پيش گويي مي سازد.

اما در اپراي خيام، شكل و شيوه اجرا چيره است به داستان و شايد هم داستان متمركز نيست بر شخصيت و شايد موسيقي و آوازها بر فضا مسلط مي شود و ما بيشتر گوش هايمان متوجه عروسكهاست و چشم هايمان بسته مي ماند و محروم از آنچه تماشايي است. البته اين در ديدار دوم برطرف مي شود؛ دستكم براي نگارنده اين طوري بود و كاملا متوجه عروسكها و ماجراها شد و حتي از لحظات و تابلوها به جزيي نگري هم مي شد چيزهايي را به خاطر سپرد و حتي حضور بازيگر غول پيكر كه در قياس با عروسكها تصوير هولناكي را ايجاد مي كرد و مي توانست جاذبه ي نمايشي و تصويري اش را دو چندان كند.

***

یک چند بکودکی باستاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

 رضا آشفته

 

منابع:

خیام، سایت گنجور

خیام ویکی پدیا

ابوسعید ابوالخیر، دیوان، به کوشش دکتر رحیم چاووش اکبری، نشر محمد، تهران، ۱۳۶۹ش؛ ص۴۹.

سراج، عبدالله بن علی، اللمع، به کوشش عبدالباقی طه و دکتر عبدالحلیم محمود، قاهره [بغداد]، دارالکتب الحدیثة و مکتبة المثنی، ۱۳۸۰ق؛ ص۳۴۲.