هنردستان:نفوذ در زير سطرهاي متن واقع گرايانه

پچپچه هاي پشت خط نبرد حالا ديگر به يكي از نمايشنامه هاي ماندگار در حوزه جنگ تبديل شده است؛ نمايشي كه در آن به زندگي و مرور خاطرات چند سرباز پرداخته مي شود و البته تورقي واقعي از آن دوران هست كه آدمهايي با نسبتهاي مذهبي و سياسي متفاوت در كنار هم در دفاع از آب و خاك مام ميهن جنگيده و حتي جانثاري هم كرده اند.

 

پچپچه هاي پشت خط نبرد حالا ديگر به يكي از نمايشنامه هاي ماندگار در حوزه جنگ تبديل شده است؛ نمايشي كه در آن به زندگي و مرور خاطرات چند سرباز پرداخته مي شود و البته تورقي واقعي از آن دوران هست كه آدمهايي با نسبتهاي مذهبي و سياسي متفاوت در كنار هم در دفاع از آب و خاك مام ميهن جنگيده و حتي جانثاري هم كرده اند.

اين نمايش در سال 74 به سختي از سوي تندروهاي مذهبي پذيرفته مي شد و البته در آن سال، در جشنواره دانشجويي اجرا شد اما فردايش انصار حزب الله يك شب جشنواره را تعطيل كردند تا جلوي چنين آثاري كه به حقايق جنگ تحميلي مي پرداخت جلوگيري شود اما همه مي دانستند كه محيط دانشگاه بسيار متمايز با بيرون از آن بوده و در آنجا هميشه فرصتي براي حرفهاي ناگفته و حتي ممنوعه فراهم بوده است چون ذات دانشجويي مي طلبد كه جسارت هم پيوست آثار هنري شان شده باشد. بعدها اين اثر در سال 80 در جشنواره فجر و سال 81 در تالار قشقايي به كارگرداني عليرضا نادري اجرا شد اما در سال 91 و اين بار در سال 96 اشكان خيل نژاد آن را از منظري ديگر كار كرده است. خيل نژاد در اجراي اولش، كمي فرم گراتر و در اين اجرا كمي واقع گراتر بر آن هست كه بر اجرايي بودن متن نادري تاكيد كند چون متن گفتگو محور هست و همه چيز در دل مباحث و مناظره سربازان در روزهاي آتش بس رمضان سال 61 جنگ عراق و ايران مي گذرد كه در روزي كه اين آتش بس دوباره شكسته مي شود، همه اين سربازان كشته مي شوند.

نادري به جنگ طوري مي پردازد كه چون آسيبي همه را قرباني مي كند و در اين مناقشه مباحثي را مطرح مي كند كه در آن هدف بودن اختلافات عديده در ميان مردمي است كه به دليل دفاع از وطن در كنار هم قرار گرفته اند كه در مقابل دشمن بعثي و صدام صف آرايي كرده باشند و رشته هاي آنان را پنبه كنند.

 

 

پچپچه ها4

 

در اين بازي هر آدم حال و هواي خودش را دارد و هر كدام به گونه اي در دل موقعيت حضور مي يابد كه گوشه اي از حقايق تلخ جنگ را بر مخاطبانش آشكار كند. گروهبان مشهدي (محمد اشکان‌فر)، يوسف سرباز يهودي (سینا بالاهنگ)، باقري، سرباز چپ گرا و كمونيست (حمید رحیمی)، سروان، فرمانده مقر (کیوان ساکت‌اف)، پرويز، سرباز تهراني (محمدهادی عطایی)، مستعلي، سرباز گيلك (مهدی فریضه)، شهريار، سرباز يزدي (امیراحمد قزوینی)، و عليرضا، سرباز كُرد (نوید محمدزاده) افرادي هست كه در اين پچپچه هاي پشت خط نبرد مشاركت دارند، و هر يك بر آن هست كه در اين آتش بس، آخرين بارقه هاي اميد و زندگي را به تماشا بگذارد. گروهبان احساس حقارت مي كند از اينكه فرمانده اش يك ليسانسيه ي سوسول هست كه از جنگ و سربازي چيزي بارش نيست اما به دليل نداشتن مدرك بالاتر بايد كه تن به اين خفت و خواري بدهد. او مدام در حال رفتن به مستراح يا گرفتن يخ در صحنه حضور مي يابد و به ظاهر تلخ و بد عنق هست و ورودش مانع از شوخ و شنگي بچه ها خواهد شد. بازي اشكان فر هم در همين مسير به درستي گوياي آن چيزي است كه بايد باشد. يوسف سرباز يهودي است كه مدام در حال خواندن عهد عتيق است يا يك كتاب ديني كه مربوط به آيين خودش هست اما او با صهيونيسم مخالفت مي كند چون آن را امري ساختگي مي داند و چندان اعتقادي به فتح دوباره سرزمين هاي مابين نيل تا فرات ندارد و آن را دسيسه استعمارگران مي داند و... مظلوميت او هم بي شباهت نيست با مظلوميت همه اقليتها كه داريم مي بينيم و زندگي مي كنيم با اين نوع كنشمندي... شايد بازيگر مي توانست زيركانه تر از اين، بازي پر حس و حالي را به تماشا درآورد اما الان به نشانه هاي مشخص تر بسنده كرده و اين همان مانع بزرگ براي ديده شدن يك بازي به معناي حقيقي اش است.

 

 

پچپچه ها2

 

باقري (با بازي حميد رحيمي) مدام حرف مي زند از انديشه هاي چپ گرايانه اش و اينكه نسبت هاي نزديكي به لحاظ برقراري عدالت به مذهبيون دارند اما او هم مهرباني خودش را دارد و چندان هم مخالفتي با انديشه هاي مذهبي ندارد بلكه به دنبال جذب ديگران هست و با زرنگي اين جاذبه را ايجاد مي كند. براي همين با مستعلي بسيار گرم مي گيرد و در بازي با عليرضا همخواني بسيار دارد. حميد رحيمي هم از آن دست بازيگراني است كه علاوه به بيان، از بدن در جهت بهره وري بهتر سود مي جويد و قابليت هاي بازي اش هم دو چندان مي شود. اما در اين نمايش، سروان نقش كليدي ندارد و در يكي دو تا آمد و شد آنچه بايد را نمايان مي كند؛ مردي كه از شوخي يك سرباز (عليرضا) كه صدايش را تقليد كرده و به نام او از آشپزخانه غذا گرفته، مي گويد و بعد هم خبر پايان آتش بس و آغاز دوباره ي جنگ... ساكت اوف هم در همين حدود حركتش را به درستي انجام مي دهد و البته نقش هم قابليت باليدن را ندارد. محمدهادي عطايي اما بازيگري است شلوغ و پر هياهو و دلش براي خنداندن لك مي زند و در اينجا هم پرويز را طوري بازي مي كند كه هم پا به توپ خوب باشد و هم رفاقت حاليش باشد و البته خوش شانسي هم دارد چون در آن گيرودار تنها كسي است كه مرخصي اش با موافقت روبرو شده و از مهلكه مي گريزد كه در پايان نمايش دوباره برگردد و همه هم سنگرانش را صدا كند و آنها هم بي صدا و خاموش دلالت از جايي ديگر بكنند و آن عكس غايي، در قاب ضد نور خبر از جانثاري شان دهد. عطايي هم انرژي گذاشته و كم هم نمي آورد اما پا به جاهايي فراتر از انتظار نمي گذارد. اين همان ركني است كه بازي را خلاقه مي نماياند و بازيگران بايد كه چنين كنند اما اين مهم نيز اغلب شدني نيست و بازيگران در همان محدوده ي پذيرش نقش و باورمندي اش حركت مي كنند.

 

 

پچپچه ها3

 

مهدي فريضه بازيگر خوش ذوق و با احساسي است و البته از بدن هم غايت استفاده را مي برد. او تنبل و تن پرور نيست و اين در ميزان انرژي و جنب و جوشش ديده مي شود؛ هر چند در اينجا بيشتر يك بچه مذهبي كم تحرك و اهل حجب و حيا را بازي مي كند و او آرايشگري را به درستي ادا مي كند و در ابراز روحيه ديني اش به درستي از بدن و فيگورهاي لازم بهره مي برد. اينكه ظاهر و محاسن اش بخشي از اين مذهبي بودن را ابراز مي كند اما بخش عمده اش به طرز بيان و نوع ايستايي و تحركش برمي گردد. به هر تقدير؛ بايد كه مردي باشد كه كمي به لحاظ دروني متفاوت است و در عين حال خوش قلب و خوش برخورد و غيرتي هم هست. فريضه در درون نقش هم زواياي پنهاني را آشكار مي كند و اين همان رمز موفقيت او هست كه در هر نمايش، نمودار تازه اي را در صحنه با مولفه هاي ويژه بازيگري اش به خدمت مي گيرد. امير احمد قزويني هم در نقش شهريار سرباز يزدي سعي مي كند كه يك آدم باهوش اما كم دست و پا را بازي كند. او كه عاشق پيشه هست و اين عشق ناكامش دستاويز شوخي همه مي شود. پسري كه مي تواند تبديل به يك پديده خاص در علوم فني و كامپيوتر شود اما قسمتش جنگ هست و حالا بايد در اين نيست شدن، كمتر خود را نمودار كند. بازي هم با همان نگاه درون نگرانه پيش مي رود.

نويد محمدزاده اما تلاش اش خلاقه هست و نشان مي دهد كه در تئاتر هنوز هم پشتكار دارد و البته در همين نقش هاي واقع گرايانه بسيار موفق تر از نقش ها و پردازش هاي مدرن تر و فرم گرايانه هست. او بازيگري است كه بنابر حس و حال موجود نقش مي تواند گستره ي بازي اش را تعريف كند و اگر هم ورجه ورجه اي دارد، باز هم در اتكاي به نقش اش هست و در اينجا يك سرباز پر هياهو و حشيشي را بازي مي كند. هر چند اين حشيش كشيدن و نشانه هايش از بازي فعلي اش برخلاف اجراي قبلي مميزي و حذف شده، و همين باعث مي شود برخي او را مست بپندارند تا نشئه شده و متوهم از حشيش!! به هر روي، او به درستي غليان هاي حسي را بازي مي كند و حس پيش گويانه اش هم مدديارش مي شود كه فراتر از واقع گرايي، به يك بازي فراحسي دامن بزند و در دادن ابعاد متافيزيكي به نقش آفريني اش، باعث جاذبه ي جادويي و افسونگري مخاطبانش شود. يكي از لحظات ناب بازي اش همانا پايان اجراست كه او با دهان نقش چند نفر را بازي مي كند كه مي خواهند با فوت كردن شمعي را خاموش كنند و سرآخر نفر پنجم مي آيد و در سكوت بدون فوت كردن و با نرماي دو انگشت اين كار ساده را انجام مي دهد و با گرفتن شعله و فيتيله اش، شمع را خاموش مي كند! شمعي كه انگار دلالت بر خاموشي همه سربازان در پايان آتش بس خواهد كرد.

 

پچپچه ها6

 

 

اشكان خيل نژاد با آنكه در اجراي پسران آفتاب (تابستان 94، تالار چهارسو)، دلالت هاي فرم گرايانه اش از او كارگرداني متفاوت نشان مي داد اما در پچپچه هاي پشت خط  نبرد بر آن هست كه در زير سطر متن نادري نفوذ كند و از اين متن پر از مباحثه يك اجراي پر از حركت آشكار كند و دقيقا اين همان فن كارگرداني است كه با نفوذ در زير لايه ها گستره ي معنايي را با حركات و تركيبات درست صحنه اي غنا مي بخشد و بخشي از اين مقبوليت در كارگرداني، همانا به هدايت درست بازيگران در محدوده ي واقع گرايي خوش منظر برمي گردد. بخشي هم بعد بخشيدن و ايجاد ميزانسن هايي است كه هر لحظه را درصدد القاي حضوري ناب و غير قابل پيش بيني مي سازد و در اين ميزانسن ها و هماهنگي هاست كه فضايي بر كليت اثر سايه مي افكند و ما دچار تحولي ناب خواهيم شد، از درك حقايق تلخ جنگ!!

 

رضا آشفته