ادبیات پلیسی ایرانی و نویسندگانی که چرا نیستند؟!

عباس کریمی‌عباسی

چقدر از وقت خود را به خواندن صفحه حوادث روزنامه‌ها و مجلات اختصاص مي‌دهيد؟ چه‌مقدار زمان براي ديدن سريال‌ها در فيلم‌هاي پليسي تلويزيون مي‌گذاريد؟ وقتي اتفاق خارق عادتي در محله‌تان مي‌افتد، چقدر با همسايه‌ها درباره آن صحبت مي‌كنيد؟ از اينها كه بگذريم در خلوت چقدر به گشايش معماهاي روزمره زندگي مي‌انديشید؟
اين‌ها پرسش‌هايي هستند كه به چرايي وجود ادبيات پليسي و مخاطب داشتن آن پاسخي در خور مي‌دهند .
پيش از اين بر اين باور بودند كه خوانندگان رمان‌هاي پليسي انسان‌هايي خيالاتي و متوهمند. امروز كاشف به عمل آمده است، كه از اتفاق خوانندگان اين آثار انسان‌هايي حقيقت جوو واقعيت‌طلبند كه اين موضوع را در دل كتاب‌ها مي‌جويند.
با وجود اين كه قريب به هفتاد درصد پرفروش‌هاي دنيا را داستان‌هايي تشكيل مي‌دهند كه وجوه معمايي دارند و در رده آثار پليسي، معمايي يا حادثه‌اي قرار مي‌گيرند، متاسفانه اين موضوع در كشور ما هنوز تببين نشده و به نويسنده و مترجم و خواننده چنين رمان‌هايي بنگاهي مي‌شود كه به مخاطبان نمايش‌هاي پيش پا افتاده و نشريات زرد و سريال‌هاي ضعيف تلويزيوني.
با اين حال ثابت شده است كه ادبيات پليسي مخاطبان خود را در كشور دارد و دليل آن ادعاي عمده ناشراني است كه در اين زمينه كتاب منتشر كرده‌اند و هيچ‌گاه در توزيع آن دچار مشكل نشده‌اند.
در ميان اين ناشران، اسامي ناشران ادبي با سابقه‌اي چون مرواريد، چشمه، نيلوفر، طرح نو و اميركبير و در سال‌های اخیر جهان کتاب به چشم مي‌خورد.
نویسندگانی که چرا نیستند؟!
در ايران معدودند نويسندگاني كه در اين زمينه قلم زده‌اند و از آن ميان مي‌تواند به قسم هاشمي‌نژاد و اسماعيل فصيح اشاره كرد. به تازگی کاوه میرعباسی نیز با داستان «س مثل سودابه» به آنها اضافه شده است.
نويسندگان ديگري هم چون مجيد قيصري وجود دارند كه در اين زمينه داستان‌هايي را تجربه كرده‌اند كه البته انگشت‌شمار است و از سويي در قالب كلاسيك داستان پليسي صرف قرار نمي‌گيرد.
به نظر نمي‌رسيد عدم توجه نويسندگان ايراني به اين گونه پرطرفدار جهاني، نوع ساختار اجتماعي كشور از آغاز تاكنون است كه دغدغه نوشتن اين نوع داستان را ايجاد نمي‌كند.
محتواي داستان پليسي، ايجاد نظم اجتماعي با تكيه بر قانون براي رسيدن به عدالت است. فضاي داستان نويسي غرب به گونه‌اي است كه اين موضوع بر آن پذيرفته شده و نويسنده با طيب خاطر به خلق شخصيت‌هاي مورد نظرش مي‌پردازد كه اين موضوع، در كشور ما به دليل نبود بسترهاي مناسب ممكن نيست.
براي مثال در داستان‌هاي كريستي كه همه با آن آشنا هستيم، قاتل حتي مي‌تواند يك پليس باشد كه خود حافظ نظم و اجتماعي است. در گونه نوآور اين موضوع تشديد پيدا مي‌كند و عمده كاراكترهاي پليس همت و چندلر غير از شخصيت فسادناپذيري اصلي فاسدند.
نويسندگان ديگري چون آرتوركانان دويل، دو روتي سايرز، لسلي شارتريس، جان ديكسن‌كار، ارل استانلي گاردنر، ادگار آلن‌پو و… نيز اگر پليس را فاسد و جاني نشان ندهند حداقل دست و پا چلفتي و كودن متصور مي‌كنند.
معدودند نويسندگاني چون ادمك بين، هنينگ منكل و بن هچت كه شخصيت اصلي‌شان پليسي كامل باشد و خواننده خود را بتوانند حفظ كنند.
همين‌ها دلايل بارزي است كه چرا در كشورمان پيش‌ و پس از انقلاب ادبيات پليسي نداشته‌ايم و تنها داستان‌هايی تفریحی و سرگرم کننده به قلم نويسندگاني چون امير عشيري و پرويز قاضي سعيد در اين گونه به چشم مي‌خورند.
داستان پلیسی غربی؛ الگویی ناکافی برای نویسندگان ایرانی
همه مي‌دانند كه امنيت اجتماعي در سايه عمل به قوانين و بيداري نيروهاي پليس به دست مي‌آيد. ما تفاوت‌هاي ساختاري زيادي با جوامع غربي داريم كه منبعث از نوع حكومت، تفاوت قوانين و به ويژه ساختارهاي بلاتشبيه فرهنگي است. براي همين داستان پليسي ايران بايد بسيار متفاوت از داستان‌هايي نظير غربي خود باشد. در اين زمينه تلاش‌هاي زيادي شد كه متاسفانه عقيم ماند.
پس براي داشتن يك رمان پليسي ادبي خوب ايراني بايد علاوه بر استفاده صحيح از ملزومات نگارش يك رمان پليسي، شخصيت‌هاي ملموس ايراني منطبق با فرهنگ حال آفريد، تا به مخاطب‌پذيري و بازخورد مورد نظر رسيد.

۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?