نقد جامعه شناسانه بر نمایش خرمهره
الاکلنگی نابرابر

رضا آشفته

رضا آشفته/ هنردستان:

  هرچه بیشتر از بی عدالتی رنج برده باشیم، خطر بزرگتری وجود دارد که دچار خودپسندی یا به کلی خودبزرگ بینی شویم. هر قربانی خود را به غلط برگزیده می پندارد و از آن به خود می بالد و با این باور رفتار می کند، در حالی که متوجه نیست که بدین گونه، درست به مقام شیطان می رسد. (سیوران، 1392: 98)

خرمهره به قلم فرهاد نقدعلی برگرفته از داستان کوتاه خطاکار نوشتۀ آنتون چخوف روسی است و به درستی که این داستان بعد از صد و چند سال در ایران ما با انطباقات معنایی، فرهنگی، اقلیمی و زبانی همچنان به اثری موثر دربارۀ استقرار عدالت اجتماعی در بسامان گرفتن پایه های جامعه است. چخوف درک درستش را به بیان انتقادی و طنز مطرح می کرد که به تریج قبای هیچکس برنخورد و امروز هم انطباق فرهاد نقدعلی برای ایجاد موقعیت قابل باور؛ بستر پیدایش پدیدۀ راه آهن سراسری ایران است که می تواند خط اتصالی و ارتباطی کل کشور با هدف ارائه حرکتهای بنیادین پیشرفت صنعتی به شمار آید.

موقعیت ساده است و در آن رویدادها بیانگر ضوابط اشتباهی است که سدی در راه پیشرفت است. راه آهن،در زمان رضاشاه پهلوی، به ضرورت مدرن سازی امری پذیرنده و بسامان است اما در ایران ما واسطه ها و دلال ها در توزیع ثروت مداخلۀ بسیاری می کنند و از رسیدن به اندازۀ ثروت به اقشار پایین دست جلوگیری می کنند و این خود عاملی برهم زنندۀ عدالت است. اگر این بی عدالتی را چپاول علنی و رسمی بدانیم، از آن سو نیز گرسنگی و نداری را باید مرضی لاینحل بدانیم که تراوشات این نظم برهم ریخته، حتمن دله دزدی اقشار پایین دست خواهد بود. عدم توازنی که مابین فرادست و فرودوست همواره باعث اختلاف طبقاتی شده و هنوز هم آسیب و آزار بزرگی است که جامعه از آن رنج بسیار خواهد برد. در حالیکه اگر ساخت و پرداخت راه آهن کارآفرینی است، باید که بنابر ضرورت و نیاز مادی افراد فرودست دستمزد برایشان تعیین شود و اینکه افراد بالادست فکر کنند که تخم دو زرده هستند و باید خیلی بسیارتر دریافت کنند همانا خطای تراژیکی* است که جامعه را دچار تشدد اقتصادی می کند و این مرض درمان نمی شود مگر در مهار بالادست – بنابر وضع قوانین درست و نظارت بر اجرایش کوشیده باشیم وگرنه همواره یک جامعۀ بسیار برهم ریخته و الاکلنگی نابرابر خواهیم داشت که در آن فرادست بسیار سنگین و فرود دست بسیار سبک خواهد بود و دیگر تعادلی نیست که در آن برآیند بانشاط و لذتبخشی در شرف انجام باشد و این همان نکتۀ پرورده ای است که جامعه را نامتعادل می کند و در این وضعیت انجام هر نابهنجاری بسیار طبیعی دانسته می شود. تنها راه خروج از آن هم تلاش برای ایجاد تعادل است و در این حالت فقط با تزریق ثروت به پایین دست با ایجاد کارآفرینی و دادن فرصتهای شغلی رفاه مند ممکن خواهد شد.

“نابرابر” بودن در جامعه یعنی چه؟ از دیدگاه جامعه شناسانه، این مفهوم عبارت است از «دسترسی نابرابر به منابع اجتماعی». به بیان دیگر، من و شما نابرابر خواهیم بود اگر یکی از ما در قیاس با دیگری دسترسی بیشتری به یک منبع مطلوب داشته باشد یا بتواند به آن دسترسی پیدا کند. این منابع می توانند شامل موارد زیر باشند:

# داراییهایمادی: هر نوع برخورداری مادی از غذا گرفته تا کاشانه، زیورآلات و تجملات.

# پول: پول نقد یا اعتبار پولی که می توان آن را با کالا مبادله کرد.

# قدرت: توانایی اعمال نفوذ بر دیگران تا طبق خواستۀ شما عمل کنند.

# حیثیت: برخورد مشتاقانه و محترمانۀ دیگران با شما.

# روابط: دسترسی شخصی به افراد ارزشمند. (گِیبلر، 1391: 140)

در نمایش خرمهره پولی که بابت کارمزد کارگردان باید پرداخته شود، به دلیل سادگی کارگردان دهاتی به بازی گرفته می شود و آن گونه که با احترام و عزت و به قاعده پرداخت نمی شود. انگار در این سلسه مراتب همه به دنبال سودجویی شخصی خویش برآمده اند و پیامد این نابرابری و عدم توازن و تعادل چپاول در لایه های مختلف است که در آن پایین دله دزدی امری عمومی و فراگیر شده است. چخوف به مخاطبش دارد هشدار می دهد که خطاکار اصلی نه پایین دست که بلکه فرادستی است که نمی خواهد نیازهای انسانی به درستی برآورده شود وگرنه در این پایین چرا باید خرمهره های اتصالی خطوط راه آهن سراسری که باید عاملی برای ارتباطات بهتر، سریعتر و  بیشتر باشد و عاملی برای پیشرفت به شمار آید، در یک چپاول عمومی دچار پسرفت کاری شود. این همان پرسش اساسی است که می تواند برنامه ریزی در سطح کلان را برای ایجاد برابری که قطعا در تمام دنیا نیز نشدنی است، تا حد زیادی آن را شدنی گرداند.

هنر صرفن این فرم ها و این وجوه محسوس را به خاطر خود آنها و به شکل نمود بی واسطه به کار نمی گیرد بلکه هنر به واسطۀ آنها علایق والای معنوی را ارضا می کند زیرا این علایق معنوی قادرند طنینی در اعماق آگاهی و پژواکی درون روح برانگیزند. بدین گونه امر محسوس به واسطۀ هنر معنوی می شود زیرا روح در هنر به شکل محسوس نمود پیدا می کند. (سوانه، 1389: 107- 106)

آنچه فرهاد نقدعلی از داستان چخوف گرفته دارای روح و معنویتی سرشار از درک و درایت راستین است از جامعۀ انسانی و به همچنین در این اقتباس و برگردان به فضا و فرهنگ ایرانی نیز، این نویسنده سعی کرده ضمن وفاداری به متن اصلی، از نشانگان اینجایی در نهایت شکل ممکن بهره مند شود که بشود این مفهوم بسیار دقیق انسانی را برای شرح و بسط در جامعۀ خودی همسان سازی نماید. بنابراین ضمن باورپذیری همه چیز حالا می دانیم که بن مایۀ مد نظر چخوف، هم جهانشمول است و هم در گذر زمان همچنان به دلیل عدم برابری در سطح جهان امری فرازمانی است چنانچه در باور دینی بسیاری از مردمان جهان عدل و انصاف غایی با آمدن امام موعود پذیرندگی لازمش را خواهد یافت و در این باره جورج اُرول، نویسندۀ شهیر انگلیسی در رمان مزرعۀحیوانات با تاکید بر این نابرابری می گوید:

     « تمام حیوانات با هم برابرند، ولی بعضی حیوانات بیشتر از بقیه برابرند.» این حکایت حقیقت دارد، زیرا هیچ جامعه ای تاکنون در تاریخ پیدا نشده که برابری کامل بر آن حکم فرما باشد. (گِیبلر، 1391: 139)

باید دانست که محسن قصابیان نیز برای اینکه این کنش مندی و باورمندی را به اقتضای تماشای اثر نمایشی دریابند به شیوه ای قابل ملاحظه دست می یازد که تا حدی برگرفته از نمایش های ایرانی خودمان است برای مثال رو حوضی اما نه به شکل مستقیم و هم در  فاصله گذاری اثر که متاثر از برشت است:

      خنده معمولن نیروی عاطفی ای را که احتمال می رود جذب شفقت و ترس شود، به خود جذب می کند. حتا بدون خندۀ واقعی، تماشاگری که همدستی کند، با عواطف بزرگ تئاتر سروکار چندانی نخواهد داشت. این بینش برتولت برشت بود و همین، او را به ابداع “فاصله گذاری” کشاند. اینها ارتباطاتی بین صحنه و تماشاگران است که به تماشاگر یادآور می شود دارند نقشی را روی صحنه می بینند و به جای آنکه احساسشان متوجه بازیگران یا حرکاتشان روی صحنه شود، باید احساسانشان را متوجه شرایط واقعی زندگی خودشان بکنند. و احساسی که برشت به دنبالش است شفقت و ترس نیست، خشم است. (وودراف، 1394: 151)

بنابراین مخاطب می خندد و در این خنده گزنده و تلخ اندیشیدن هم یک رکن است به آنچه بر سر آدمها می آید که چکیده اش همان اعمال نابرابری هاست که در آن انسانها دخالت می کنند و نه هیچ چیز است؛ به عبارت بهتر کرم از خود درخت است و نه جای دیگر! به همین دلیل نیز هماهنگی دقیقی بین شکل و محتوا اتفاق می افتد و در ارتباطی غیرمستقیم داده های مادی سوار بر یک شکل درست و کارآمد ذهن و روان مخاطب را به کار خواهد گرفت. همان ارتباط حداکثری که در بازخورد داده های کمینه گرا و موجز ** مشارکت مخاطب را به بهترین نحو ممکن رقم خواهد زد. هدف تئاتر هم در جوامعی مانند ایران که در حال توسعه است و امروز مردمسالاری جز ارکان اصلی در آن است، همین به چالش کشیدن افکارو اذهان عمومی است و به طبع در این رودررویی، مخاطبان متوجۀ بسیاری از اشتباهات مصطلح در روابط کاری و عمومی خود خواهند شد و به ناچار به دنبال تغییر و دگرگونی برخواهند آمد چون ذهن اغلب در حالت پالایش درون است و بر پایۀ وجوه فراموش شدۀ فطری و بطنی به دنبال کارآمدسازی نکات برجستۀ انسانی برخواهد آمد و از آنجا که تئاتر آینۀ تمام نمای طبیعت است، انسان خواه ناخواه از آن تاثیر خواهد گرفت.

در نمایش خرمهره بازی ها طوری طراحی شده که کارگر (پژمان عبدی) و کارفرما (محسن قصابیان) بنابر یک ماجراجویی کمدی بتوانند حضور پررنگی داشته باشند و بخواهند و بشود که آن نابرابری در رفتار و کنش ها نمایان سازند. دو پاره می شود نمایش که برخورد نخست در تامین دستمزد که با سکۀ دو تومانی بازی شود ، شکل می گیرد. پارۀ دوم پلیس بازی و برخورد با زور و چماق است که کارفرما آن را بازی می کند و دزد هم کارگر است که همۀ ده را در این دله دزدی مقصر می داند و همه را بدون استثناء لاپورت می دهد. بنابراین در پایین هم نداری حکمفرماست و هم نظارت بر برهم ریختگی نظم عمومی حالا می خواهد اسمش چپاولگری باشد یا دله دزدی اما در بالا انگار هیچ نظارتی نیست و مساله همین جاست که این تعادل انگار هیچگاه برقرار نخواهد شد مگر استقرار برابری ها نزدیک به یقین باشد.

در این بازی خشم ناشی از سوءاستفادۀ فرادست از فرودست، ما را متوجۀ ریشه های نابرابری خواهد کرد. همه چیز ساد برگزار می شود هر چند شکل استیلای و سیطرۀ دقیقی بر همه چیز دارد و در آن لایه هایی وجود دارد که نگاه ژرفی را بر ما تحمیل خواهد کرد. ما از این نابرابری خشمگین می شویم چون چه از فرادست باشیم و چه فردوست، به قاعدۀ این نابرابری زیان خواهیم کرد. در این نابرابری ناامنی یک تهدید است برای فرادستان و از آن سو نیز گرسنگی، آسیب و رنج فردوستان را تحت فشار قرار می دهد و در دو حالت اوضاع جامعه بسامان نخواهد بود و برقراری فاصلۀ حداقلی است که می تواند در کنار هم بودن را سامان بخشد چون در این حالت با عمومیت یافتن طبقۀ متوسط است که فاصلۀ این فرادست و فردوست نیز کاسته خواهد شد و در کل باید که به این موضوع اهمیت بدهیم! وگرنه…

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?