نگاهی به فیلم احسان بیگلری
«برادرم خسرو» منتقد بی مهری خانواده به سبک میشل فوکو

مصطفی زبرجد

 

هنردستان: مصطفی زبرجد/ فیلم احسان بیگلری قابل تامل است و پرداخت درستی را می طلبد بنابراین قبل از ورود به مبحث اصلی چند نکته در خصوص بیماری مطرح شده در این فیلم قابل بررسی است.

مسئله بیماران دو قطبی یا دوره شیدایی در این فیلم و پرداختن به آن قابل تقدیر است.

برای بیماری شیدایی دلیل قطعی شناخته نشده و به اعتقاد متخصصان بیشتر ارثی و کمتر تربیت، موثر است. این بیماری که با علائمی چون افزایش انرژی، میزان فعالیت، احساس نشاط شدید، صحبت کردن بی وقفه، کاهش نیاز به خواب، ولخرجی و یا خساست، نشان دادن حرکات و تصمیم های ضد و نقیض از خود، خستگی و ترس همراه است در ایران نیز وجود دارد.

چرچیل نخست وزیر فقید بریتانیا و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1953 گریبانگیر این بیماری بود و آن را سگ سیاه نامید. علاوه بر او افرادی چون ونسان ونگوگ، لودویگ ون بتهوون، ناپلئون بناپارت، ارنست همینگوی، بریتنی اسپیرز، اسحاق نیوتن و صادق هدایت به این بیماری مبتلا بوده اند.

احسان بیگلری در قاب سینمای ایران با طرح مسائل بیمار دو قطبی تربیت و توجه خانواده را نیز مطرح و مورد نقد قرار می دهد که این پرداخت آن هم به شکل درست سینمایی جای تقدیر دارد، و اما بعد…

«برادرم خسرو» روایت دو برادر با نام های ناصر و خسرو است که به دلیل علاقه پدرشان به ناصر خسرو قبادیانی این نامها برای آنها انتخاب شده بود. خسرو با بازی شهاب حسینی برای چند روزی باید در خانه برادرش ناصر با بازی اصغر هاشمی که دندانپزشک است زندگی کند. ناصر که فرد سرشناسی در رشته خود است در کنفرانس های علمی شرکت می کند و اتاقی پر از کتابهای علمی و مجموعه قدیمی از آلبوم های موسیقی پدر را جمع نموده است که شب با گوش دادن آن ها به خواب می رود.

در سوی دیگر قصه خسرو است که فردی پر از شور و شعف و انرژی است و اقدامات غیر متعارف در مقایسه با ناصر و خانواده اش انجام می دهد. اهل فرهنگ و هنر، عکاس و موسیقیدان است. شب ها دیر می خوابد و صبحها زود بیدار می شود و از همه بیشتر انرژی و سر زندگی دارد که این رفتار او فضای اتو کشیده و آکواریومی ناصر و خانواده اش را به هم می ریزد. با طی شدن روند قصه و بعد از دور همی با دوستان و همکاران ناصر و گفتن خاطره ای از گذشته ناصر توسط خسرو، فیلم شروع به باز کردن نخ های داستان یکی پس از دیگری می کند و می بینیم که در هر اتفاق راز و گذشته ای از دو برادر روشن می شود و مخاطب را همراه با جذب قصه به دنبال پایان خود می کشاند.

در ادامه فیلم متوجه می شویم که احوال و رفتار خسرو به دلیل بیماری دو قطبی اوست و توسط خواهرش نگه داری می شده اما چون خواهرش به دلیل مشکل دخترش ناچار به سفری می شود، خسرو را برای مدتی به نزد ناصر برای نگه داری می فرستد.

این تمام ماجرا نیست و در بهت مخاطب  از روند فیلم مسائل ناصر نیز یکی یکی به تصویر کشیده می شود. متوجه می شویم که ناصر خود دارو مصرف می کند و در تلاش است که این مسئله را از سایرین پنهان نگه دارد. جدا از این مورد  او شخصیتی متفاوت را از خود نشان داده است به نحوی که بیشتر شوی شخصیت از نظر فردی و علمی برای دوستان، همکاران و جامعه علمی ارائه داده است. شخصیتی که در مسائل علمی وابسته به کتابها است و از روی آنها کپی می کند.

مجاورت ناصر و خسرو در طول فیلم راز های مختلفی از گذشته آنها را برای مخاطب به تصویر می کشد و معلوم می شود که بیماری خسرو به اندازه بیماری ناصر نیست. ناصر نماد  انسانهایی است که ظاهر خوبی رقم زده اند اما باطن دیگری شخصیت درونی آنها را شکل می دهد و خسرو نماد انسانی می شود که شاید به دلیل بیماری ارثی که از عمویش به او منتقل شده اما آنچنان خطرناک نیست و بیشتر مشکل او به دلیل بی مهری در گذشته او از سوی خانواده است. خانواده ای که به مانند ناصر اتو کشیده بودن و اکواریومی کردن زندگی هدفشان بوده و به دنبال این هدف در فرزندان بوده اند و خسرو که راضی به این تبعیت نمی شود از خانه طرد و ناصر که پیروی می کند مورد احترام قرار گرفته و حمایت تام از خانواده را در زندگی دارد تا جایی که به جایگاه یک دندانپزشک در سطح جهانی تبدیل می شود لیک این تمام ماجرا نیست.

قصه روایت افراد به ظاهر مبادی آداب است که تصور می شود برای جامعه و اطرافیان مفیدند و خطرناک نیستند و نیز افرادی که به ظاهر نامتعارف اند و برای جامعه خطرناک اما در واقع خطری ندارند. در واقع فرد خطرناک فیلم ناصر است و فرد مثبت فیلم خسرو. این روایت در واقع اندیشه میشل فوکو را در ذهن متبادر می کند. اندیشه ای که احسان بیگلری نه به دنبال طرح آن بلکه به دنبال طرح جامعه ای نا آشنا از شیوه درست تربیت و نشان دادن تاثیر بی مهری با به تصویر کشیدن بیماری  شیدایی است.

نکته جالب فیلم این است که در گذشته پدر و برادر خسرو پس از قبولی بورسیه رشته عکاسی در دانشگاه فرانسه برگه پذیرش این دانشگاه را از او پنهان کرده و به او نداده اند. اینجاست که مخاطب با بهت دیگری در فیلم روبرو می شود در واقع با این صحنه بی مهری خانواده نماد بیشتری پیدا می کند و بحث تربیتی اثر مشخص می شود که بریدن تصویر پدر و برادر از عکسها در فیلم نشانه فراموش نکردن خسرو از بی مهری آنان است.

به نظر می رسد خسرو قربانی بی مهری است تا بیماری دو قطبی، چرا که در کنار خواهر خود با آرامش و در سلامت بوده و با آمدن به خانه ناصر دوباره بیماری او اوج پیدا می کند. گویا او هنوز گذشته اش از برادر را فراموش نکرده است. در همین خانه است که میترا با بازی هنگامه قاضیانی در مجاورت با نقش خسرو شخصیتی سرشار از محبت را برای برادر شوهرش ایفا می کند و در ارتباط این دو خللی وجود ندارد. در واقع مقایسه این دو ارتباط نشان می دهد که بیماران دو قطبی حساس هستند و نیازمند محبت که اگر مهر و توجه به آنان وجود داشته باشد می توان به آنها به عنوان شخصیتی ایفاگر نقش ها در جامعه اتکا کرد که نمونه آن در برخی صحنه های فیلم نیز وجود دارد.

ناصر به دلیل به هم خوردن آسایش خود در مقابله با برادر به دنبال بردن او به بیمارستان است اما دکتر او تجویز داروی قوی برای او را کافی می داند. از آنجایی که خسرو قرص هایش در خانه خواهر کم و قطع شده بود او از خوردن قرص ها امتناع می کند و برادر اقدام به دادن قرصهای خود که از دیگران مخفی می کرده می کند. این خوراندن داروها در ظاهری از آب و شربت و دادن آن به خسرو اثرات خود را می گذارد و انرژی و سر زندگی او به خواب، بی حالی و شب ادراری بی اختیار تبدیل می شود.

در ادامه خسرو که کلافه شده است اقدام به ترک خانه می کند و ابتدا تبلت خود را به روی قفسه کتاب می گذارد تا فیلمبرداری کرده و جمع کردن وسایل و رفتن از خانه ناصر را برای خواهرش بفرستد چون به جهت فرستادن او به خانه ناصر از خواهرش ناراحت است. در حین رفتن ناصر جلوی او را می گیرد و با هم درگیر می شوند، وارد اتاق ناصر شده و قفسه کتابهای او که آلبوم های موسیقی قدیمی پدر نیز در آن است را پخش زمین می کند و یکی از صحنه های به جای فیلم رقم می خورد.

در ادامه ناصر اقدام به خوراندن داروی اعصاب به تعداد  بالا به خسرو، خوابیدن او و بستن دست و پای او به تخت می کند. متاسفانه خسرو به کما می رود و تشخیص پزشک خوردن داروی خواب است که ناصر اساسا به روی خود نمی آورد. خواهر خسرو وقتی متوجه می شود به بالین برادر می آید و خبر از حال خوش او در خانه خود داده و از کما رفتن او تعجب می کند. در ادامه خسرو به هوش می آید و همراه خواهر به رانندگی ناصر به سمت شمال می رود در حالی که خسرو تبلت خود را بررسی می کند، فیلم ضبط شده برای خواهرش را می بیند و بعد از خیره شدن در چشم ناصر کلاهش را روی سر می گذارد، در آرامش می خوابد و ماشین به درون تونل می رود.

«برادرم خسرو» با سکانس های فوق العاده و غافلگیری های مختلفی که در طول فیلم برای مخاطب رو می کند او را مشتاق به دیدن فیلم تا پایان می کند. اثری که خستگی ندارد و با وجود پنج فیلمنامه نویس و دو مشاور روانپزشک فیلمنامه ای بی نقص را به رخ می کشد البته از بازی شهاب حسینی و اصغر هاشمی در کمک به کیفیت این اثر نباید چشم پوشی کرد. اثری که شاید ابتدای آن به دلیل پرداخت شخصیت ها کمی طولانی می شود اما فاقد سکانس اضافه است و هر بخش از قصه در ارتباط با بخش دیگر پیش می رود. شاید نقطه ضعف فیلم یکی عدم ورود جزئی و عمقی در بررسی رابطه دو برادر در گذشته و دیگری قاب بندی نادرست در لحظه سیلی زدن ناصر به خسرو است.

احسان بیگلری به حمایت جانبدارانه از خسرو به عنوان شخصیتی فرهنگی و هنری که در عکاسی و موسیقی نمونه است در فیلم نمی پردازد بلکه شخصیتهایی را روایت می کند که آلوده ظاهر شیک نیستند و خودشان هستند. انسانهایی که شاید خشونت  در آن ها دیده شود اما خشونتی که برای دیگران ضرر و به جان آنان لطمه وارد کند بروز نمی دهند. پایان فیلم نیز نشان از خوب بودن و سلامت این اشخاص می دهد چرا که اگر این بیان از فیلم نباشد باید خسرو در ماشین ناصر را بکشد. همچنین اگر قصه را در پرداختن تام به شخصیت ناصر ببینیم این پایان نیز به نظر پسندیده است.

در واقع «برادرم خسرو» قصه ناصر است تا خسرو، و پایان آن بیشتر بر این واقعیت صحه می گذارد. روایت انسانهایی که در دل خانواده و با حمایت آنان رشد کرده و در دل مشکلات کوچک هم قادر به گذشتن از سختی آن نیستند و بی عقلی و ضعف آنان را به سقوط رهنمون می کند. از سوی دیگر خسرویی روایت می شود که با وجود بیماری اش اما مستقل از خانواده زندگی کرده و مدیریت و مهربانی در اتفاق های مختلف را  با توجه به وضعیتش دارد. ناصر به دلیل حمایت های خانواده چیزی از خود ندارد و اگر چیزی هم داشته باشد بسیار ضعیف و سست است که نشانه آن سیگار کشیدن او بعد از تارف از سوی خسرو است که با وجود ادعایش مبنی بر ترک سیگار از مدتها پیش، سستی اراده و ظاهری بودن شخصیتش را به رخ می کشد.

سکانس فوق العاده فیلم صحنه به هم ریختن اتاق ناصر و قفسه کتابها و آلبوم های اوست، قفسه آمال و آرزوها و هر آن چه دارد. در این صحنه خسرو با این کار به ناصر می گوید کتاب، آلبوم های موسیقی، جایگاهت و هر چه به آن می نازی را از پدر داری. از خودت چه داری؟ و اینجاست که شخصیت ظاهری و شیک ناصر بعد از این قسمت فیلم نابود می شود و در صحنه های بعد نیز مشهود است.

در بخشی از ابتدای فیلم خسرو بعد از دیدن فیلم خواهرش که مخفیانه گرفته شده به میترا می گوید آدم ها وقتی حواسشان نیست خودشان هستند و این خیلی خوب است. بخش دیگر دیالوگ او در زمان دیدن فیلم در همین صحنه است که می گوید من سریال های ماهواره ای را به دلیل اینکه ناهید آن ها را می دیده عادت کرده ام که ببینم ولی از یک چیز خوشم می آید آن هم اینکه هیچوقت تمام نمی شوند. پایان فیلم و به تصویر کشیدن خسرو در حالی که فیلم برادر را مشاهده می کند و نیز پایان ندادن به زندگی ناصر نشان از ارتباط با این بخش ها و چینش درست قصه و فیلمنامه دارد.

احسان بیگلری با برادرم خسرو انسان های دو قطبی را به تصویر نمی کشد بلکه روایت زندگی انسان هایی را در دستور کار دارد  که نماینده جامعه روشنفکری ایران است، انسان هایی که سواد، کتاب و جایگاه خود را در ظاهر به رخ می کشند اما از خود چیزی ندارند مسئله ای که شاید این روز ها گریبانگیر بسیاری از روشنفکران ما شده است. روشنفکرانی که رسانه های اجتماعی، کانال ها و شوهای رسانه ای مجازی این افراد را در خود غرق کرده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?