نگاهی به نمایش بیوه ­های غمگین سالار جنگ؛
خشونتی علیه خویشتن

رضا-آشفته رضا آشفته – هنردستان/ بیوه های غمگین سالار جنگ برای بار دوم است که با تغیراتی در تالار سمندریان اجرا می شود و این بار هم می تواند ما را دچار چالش و تاثیری کند که بشود از آن در مقام اجرایی در خور تامل یاد کرد.

139209271059162301759484

محمدامیر یاراحمدی در این نمایش قلمی روان و خلاق دارد. خلاقیت به جهت رفتن به فراسوی داشته های زبانی در متون نمایشی ماست. واژگان در ترکیباتی مطنطن و مهجور اما آشنا گوش را نوازش می­کند. این نوع جملات غریب که در واقع توسط زبان من درآوردی نویسندگان و کارگردان تلویزیونی به محاق فراموشی سپرده شده است، یکبار دیگر ما را با معلومات و داشته­های زبانی همراه می­کند. همچنین بیان آیرونیک و طنز دل­نواز ما را با انسانی که درگیر با تکبر و فخرفروشی است، رودررو می­سازد. شازده خانم (گلاب آدینه) چون بچه دار نمی­شده است، به ناچار دو زن دیگر به نام طلعت (شیرین بینا) و شاپرک (مونا فرجاد) را به عقد همسرش درآورده است اما در اینجا اشکال بر خود سالار جنگ وارد است چون شاپرک یک دختر بزرگ هم دارد.

96323_699

حالا مرد می­میرد و پسری به نام فیروز مدعی است که اولاد سالار جنگ است و اگر چنین باشد، طبق قانون یک هشتم میراث سالار نصیب زنان می­شود و مابقی به فیروز خواهد رسید مگر اینکه مرگ سالار در سایه و خاموشی بماند. اما این راز هم توسط پسری که می­خواهد داماد شاپرک بشود، شکسته می­شود او که فرنی نام دارد به این خانه نفوذ می­کند و زنان را وامی­دارد این پسر را پذیرا باشند و برای مجهول ماندن مرگ سالار، شمس­الله نوکر خود را جای سالار جنگ جا می­زنند. می­بینیم که شاپرک بانوی خانه شده و روزگار شازده و طلعت به کلفتی و کار کردن می­گذرد. روابط کمی پیچده است و این قدرت بیانی و گره­افکنی­ها و گشودن آنها را فراتر از انتظار می­برد. پایان نمایش یحتمل با ورود فیروز سرانجامی دیگر پیدا خواهد کرد. این متن یکی از زیباترین متون نمایشی ایرانی است که ما را با وضعیتی در خور تامل همراه می­کند. این اندیشه که مال و ثروت چگونه آدمها را به وجد می­آورد با هر دوز و کلکی خود را به صاحبان قدرت وصل کنند، ارزشمندی اثر را مضاعف می­کند چراکه چنین نیت و تدبیری همواره به عنوان نقطه ضعف در اکثریت آدمها وجود دارد. مسیر هم به لحاظ ساختار فرآیند قابل درکی را طی می­کند و در واقع پیچ و خم ماجراها توام با کمدی و تراژدی است و در آن هویت انسان به اعتبار جغرافیا و فرهنگی معین و شاخص متجلی می­شود.

orginal-photo_report20472

اگر سماجت نویسندگان ایرانی نمی­بود امروز شاهد چنین متن­هایی نمی­بودیم که هم در ساختار به جایی قابل قبول رسیده باشد و هم در محتوا اتکای به خویشتن و هویت ملی داشته باشد. این اصلن آرمانگرایانه هم نیست که ما خود را در متون ایرانی عیان کنیم بلکه این وظیفه، ضرورت و شاخصی است که نمایشنامه­نویسی ما را در سطوح بین­المللی بشناساند. چنانچه بیگانگان در محدوه جغرافیایی و با اتکای به فرهنگ مرز و بوم خویش می­نویسند حتا اگر قرار باشد بی مکان و بی زمان بنویسند بازهم در زیر لایه­ها نشانه­های وجودی و هویتی خویش را قرار می­دهند. پس متن یاراحمدی اعتبار اولیه و بارزی است که اجرای بیوه­های غمگین سالار جنگ را جذاب و گیرا می­نماید.

IMG21542016

بازیگری و به ویژه بازی گلاب آدینه که همیشه در متون ایرانی یک سروگردن بالاتر از بقیه خود را می­نمایاند، یک اعتبار والاست. او بازیگری خلاق است و در هر متن به فراخور شخصیت و وضعیت خودی متفاوت را نمایان می­کند. یعنی هم در استفاده از بیان و هم بدن به برداشتی نوین، خلاق و منعطف خواهد رسید. بی تعارف او در سطح استانداردهای بین­اللمللی حضورش در صحنه را اثبات کرده است. بازیگری است که در ارائه نقش رو به پیش است و مکاشفه­گر و اشراقی هر بار نقشی نو را می­آفریند. بازی او در سه گانه اورنگ و سیندرلا کاملن متفاوت است با شازده خانومی که در بیوه­های غمگین سالار جنگ بازی می­کند. در یکی زن مطرب و دوره­گرد، در دومی سرهنگی مستبد و سخت­گیر و در سومی بانویی فاخر و در عین حال مغلوب می­شود. اینها را به ازای رفتارها و نحوه­ی گفتارها و از همه مهم­تر پندارهای ذهنی متمرکز و درونی از نقشها در صحنه آشکار می­کند. دیگر بازیگران هم در این همسویی و هماهنگی با گلاب آدینه، می­خواهند کم نیاورند بنابراین به مرزهای قابل قبول در بازیگری می­رسند هر چند این فاصله و گسست ناچاران ملاحظه می­شود. حمید رحیمی بیان گرم و گیرا دارد و در ارائه دو نقش نوکر و ارباب هر چند به شکل تیپیکال، موفق می­نماید. شیرین بینا هم توانمند است و نسبت به بازی­های قبلی­اش در تئاتر یک سروگردن بالاتر قرار می­گیرد. مونا فرجاد هم با آنکه تمرین کمتری داشته است اما حضورش به چشم می آید که می تواند از این نقش سکوی پرشی برای خود بسازد. او می داند که باید این زن با مکر و شیادی به نقطۀ بالاتری برسد و در این راه زیرکانه تر از آن هووی دیگری را نمسیر را می پیماید. محمد صدیقی مهر (فرنی) این بار نمره قبولی می گیرد و حضورش متمرکزانه تر است. حمیده مستعان بازیگر معلولی که نقطه طلایی این اجراست تا زندگی را به اعتبار یک بازی برایمان یادآور شود که همه این چیزها برای کشف و دلدادگی به انسان خلق می­شود.

IMG_9138be859f8375f2db9c62f134ee00992ad7

در اجرای قبلی جلال تهرانی می توانست ما را متوجۀ اتفاقات بایسته تری کند که در اجرای فعلی از حضورش بی بهره شده اند و به جای آن از نظرگاه یک طراح صحنه دیگر بهره مند شده اند. یعنی در طراحی صحنه و نور اتفاق دیگری می افتد که به نظرم آن اجرای قبلی به دلایلی که در ادامه خواهم گفت بسیار بهتر بوده است. اما اینکه شهاب حسین پور قدرت ریسک پذیری داشته است گواه بر این است که او نسبت به گذشته کارگردان تر شده است و هر چند این اجرایش وجهات پایین تری نسبت به اجرای پیشینش یافته باشد.

IMG_9138be859f8375f2db9c62f134ee00992ad7

در اجرای پیشین؛ با توجه به اینکه جلال تهرانی نگاه بصری دقیق و ظریفی دارد و هر بار نو و غیر قابل پیش بینی است؛ نوآوری هایش ما را بسیار جذب خود می کرد. او هنرمندی است که واقعن استاندارهای بین­المللی را در آثارش رعایت می­کند. همین که نوآورانه در صحنه می­آفریند یعنی رسیدن به مرزهای ناشناخته و این رمز موفقیت و پیوستن به الگوهای جهانی است. خلاقیت حرف اول و آخر را در هنر جهانی خواهد زد و کسانی که با کشف و شهود فراتر از انتظار دیگران حرکت می­کنند هنرشان جهانی خواهد بود. چون برای یکبار در جهان تکرار خواهند شد. او نور را می­شناسد و می­داند با چه زوایا و تنوعی نور را در بستر اثر بتاباند تا جلوه­ها و لحظه­های حسی گوناگونی در صحنه نمایان شود. او انگار خواسته بود نمایش را در فضایی پلکانی و پر تحرک به اجرا درآورد اما شاید تالار و امکانات مالی مانع از تحقق شده است اما در کف هم با حداقل­ها چیزی کم نمی­گذارد. چراکه بازیگران و نور در همنوایی با هم لحظات ناب و گویایی را ممکن می­سازند. تئاتر و هنر خلاق هم چنین چیزی است که بشود از هیچ به همه چیز رسید. تلقی دو رنگ آبی و سیاه و تنوع رنگهای فیلترهای نوری و بازی­ها لحظات بارزی را پیش رویمان می­گذارد تا رویدادها را بهتر ببینیم و درک کنیم.

همچنین در القای فضای گروتسک نیز طراحی نقش بیشتری داشت که هم اکنون این مهم از طریق بازی و صدای نعره های خرس در صحنه نمایان می شود.

اما در اجرای فعلی، از چند سکوی معکب استفاده شده است که محل حضور بازیگران و انجام رخدادهای کم تحرک است. با توجه به حرکات شکسته در طرفین که دلالت بر خشونت پنهان و آشکار این افراد است اما اگر به جای این مکعب مستطیل ها از سکوهای دایره شکل (استوانه) می شود ما با نوعی تناقض مواجه می شدیم. یعنی هم خشونت را می دیدیم و هم جهانی که با این خطوط در حال تهدید شدن است و ممکن است همین ها جهان این افراد را به نابودی و ویرانی بکشاند که چنین هم خواهد شد.

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?