چند سطری دربارۀ نمایش دیوان غربی- شرقی؛
رویایی شاعرانه

رضا-آشفته      رضا آشفته – هنردستان/ نمایش دیوان غربی- شرقی رازآمیز است و شاعرانه که در 5 اپیزود اجرا می شود و منظور ارائه تصاویر به هم پیوسته و هماهنگی است که برگرفته از اشعار گوته در دیوانی به همین نام است.
محسن حسینی در فضایی ذهنی بر آن است که رویاهای آمده از اشعار گوته را سمت و سویی بدهد و در صحنه تاثیراتش را نمایان سازد. هدف ارائه شعر در کالبد وضعیت نمایشی است چون اشعار از هر دری می تواند باشد در اینجا هم 5 اپیزود شکل می گیرد که در هر کدام نکته ای پروبال خواهد گرفت. چنانچه در اپیزود یکم، پیگمالیون شاهد بیداری و جان بخشی تندیسهای الهگان الهام است. در اپیزود دوم در کویری در ایران مراسم و آیین سماع که گشایشگر روح و پرواز گوته، حافظ، محسن حسینی یا پیگمالیون خواهد بود، انجام می شود. در اپیزود سوم رقصندگان در هم می لولند. در اپیزود چهارم آگاممنون به شیوۀ پارودیک و موجز اجرا می شود. در اپیزود پنجم، روردررویی عشاق در گندمزارهای ونگوگ اتفاق می افتد. گندمزارهایی که از هلند و اروپا تا ایران تداوم می یابد.
در این بازی شاهد بی مقدار شدن صحنه در برابر عظمت شاعرانگی هنرمندان خواهیم بود که در چنین فعل و انفعالی است هستی شکل درستی به خود خواهد گرفت.

333
شعر است این پیکره چون موجز است و تصویری و در آن وزن و موسیقی ریشه می گیرد و اینان در کنار هم عناصر هماهنگی هستند که تخیل مخاطب را همراهی خواهند کرد که بشود آنچه باید را تصور کنند.
محسن حسینی هم از کرئوگرافی (حرکت نگاری) بهره می گیرد و هم از ویدئو و هم از مجسمه و انیمیشن و نقاشی و هم در آن گرافیک و معماری (سالن) حضور پر رنگی دارد و هم در آن پرفورمنس و تئاتر در کنار هم آمیزۀ قابل پذیرشی را رقم می زنند. این همه هنر در هم نشینی با همدیگر یک اثر تازه را ایجاد می کنند که به لحاظ اندیشگانی که تضارب آرا ما را به اندیشیدنی درست و درمان سوق خواهد داد. یعنی اندیشه در زیر لایه ها موج خواهد زد که بتوانیم هم فرهنگ و سنت های اندیشگانی ایرانی و شرقی را ملاحظه کنیم و هم از فرهنگ و تفکر غربی که انسان را مورد کنکاش قرار داده است، بهره مند شویم. اتفاقا این قیاس های فرهنگی است که بیداری امروز ما را رقم خواهد زد یعنی ارزشمندی تفکر و فرهنگ هم در التفات دیگران است که همچنان قد برافراشته و سر بلند می نماید.

222
محسن حسینی جزء معدود کارگردانان ایرانی است که با درک درست و استقرار مولفه های پسامدرن تئاترهایی را به صحنه آورده است که متاسفانه با اقبال روبرو نشده است و این خود دلیلی شده برای آنکه چندان وقعی به او و آثارش گذاشته نشود چون می گویند در درک آثارش عاجزند. در حالی که حسینی معتقد است همۀ افراد می توانند با این آثار ارتباط بگیرند و هر کسی بنا بر توان ذهنی اش به درک و دریافتی از این آثار خواهد رسید. او حتا معتقد است که برای مخاطبان خاص کار نمی کند. به هر تقدیر این نمایش ها تلفیقی اند و شیوۀ مرسومی هم ندارند بنابراین برای ما نو به نظر می رسد و در واقع با کمی درنگ و حوصله در می یابیم که حسینی هم با همۀ پیچیدگی هایش ریشه دار و اصیل می نماید یعنی این نیست که فقط یک روشنفکر غرب دیده باشد. او با آنکه در آلمان تئاتر خوانده و از نزدیک با مقولۀ پرفورمنس و باله آشنایی دارد، در مقام یک ایرانی هنرش را با سنت های ریشه دار نمایان می کند. این سنت همان فرهنگ و ادبیات است که با حضور حافظ و سعدی نمود عینی می یابد و هنر تعزیه و نقالی که باز هم ایرانی است و در تاروپود آثارش علنی است و نمی شود این ریشه های اصیل فرهنگی را از محسن حسینی منها کرد.
محسن حسینی زیبایی شناسی برایش به طور جدی مساله است بی آنکه از خرد و حکمت ایرانی فاصله بگیرد یا از اندیشه ناب ایرانی که غرق در شناخت هستی شناسانه است، غفلت کند. بنابراین در کارش هنر و زیبایی چنان موج می زند که انگار تو غرق رویایی باشی و این رویا به فراخور ارتباط بهینه با ناخودآگاه گروهی است که در مکاشفه ای انجام خواهد شد و این اثر پیکره ای شهودی دارد و در آن اشراق مفهومی حقیقی است. تو در مقام مخاطب مشارکت ضمنی و ذهنی در انجام کار داری. یعنی اگر حضور آنان نباشد تئاتر کامل نخواهد شد؛ یک پازل با 5 تکه نمایان می شود و باید که از هضم آنها برداشتی ممکن شود و هر کسی این فرصت را دارد که از منظر و زاویۀ دید خودش به این برداشت برسد. وجه مشترک دیده ها و تکنیک ها و زیبایی شناسی است و وجه افتراق همانا همین برداشت شخصی است که به تعداد تماشاگران متغیر است.
محسن حسینی بخش عمده ای از شیوۀ اجرایش مبتنی بر حرکات موزون است؛ رقصنده ها باید که در پردازش معنا بدن را طوری فعال کنند که بشود چنین مفهومی در فضا القا شود. موفقیت نسبی گروه هم به همین جا ختم می شود که از پس یک اجرای ملتهب و هیجانی برخواهند آمد. گاهی این رقص تبدیل به سماع دراویش می شود و گاهی یک رقص مدرن غربی که در دو حالت هدف ارائۀ فضایی در خور تامل و ایجاد تصاویر پویا و موثر است. شاید کدها و نشانه هایی مبتنی بر تصویر است که درک و دریافت را برای مخاطب ایرانی که از چنین عادتی برخوردار نیست و بیشتر اتکایش بر نقل و تک گویی است و این همان امتیازی است که تئاتر محسن حسینی را ناب و بی بدیل می کند. یعنی او نمی خواهد بر مبنای عادات و مرسومات اشتباه همچنان مخاطبش را دعوت به تماشای کارهایش می کند. شاید تلاش او برای این است که بتواند و بخواهد تحولی ایجاد کند به نفع تئاتر ایران زمین که این دگرگونی لازمه بستری بنیادین است که ما را به مرزهای جهانی شدن نزدیکتر خواهد کرد.
شاید تناقضاتی هم در ارائه این اپیزودها باشد چنانچه اپیزود چهارم نگاهی پارودیک به درام آگاممنون دارد که این خود ما را دچار حواس پرتی می کند که در این میان که همه چیز رنگ و بوی جدی گرفته است این کمدی و طنز چه معنایی دارد؟! البته محسن حسینی پاسخی هم دارد که باید متوجه شد، این عدم انسجام ساختاری مبنایی پسامدرن دارد و البته در لحظاتی که دو روایت یکی دربارۀ دیوان غربی- شرقی اثر گوته و دومی دربارۀ تولیدات نمایشی محسن حسینی در ایران ارائه می شود، شاید خط درام دچار گسستی نامعتبر می شود از این روی که دهن ما به بیراهه می رود که در بیان این تصاویر شگرف بودن چنین روایتهایی میانبری بیش نخواهد بود. بنابراین لغزش های اثر هم همین جاهاست که ما را با سوءتفاهمات غیر قابل باور مواجه خواهد ساخت.

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?