نقد فرمالیستی بر نمایش مایبر
سگهای بهتر به تیره و تبار تن نمی دهند

رضا آشفته

رضا آشفته/ هنردستان:

مایبر به چالش کشیدن تئاتر و شکل تمرین آن را بهانه کرده است که بر پایۀ بازسازی صحنه جرم و حتا آفرینش یک جرم احتمالی در اپیزود دوم بتواند تماشاگر را درگیر خرده موقعیتها ناتمام و باز کند که زمینه ساز خرده پیرنگی به قاعدۀ پذیرش ساختار مینی مالیستی است. در این بازی می توان ردپای دیوید ممت و هارولد پینتر و مانند اینها را یافت اما فراتر از این ردیابی مکاشفه و جستجوگری ابوالفضل کاهانی است که می تواند به شیوۀ و بیان منحصر به فردی تبدیل شود که ما را با مواجهۀ تازه و دگرگونه ای در تئاتر همراه کند. این همان حقیقت مطلوب پویش و پویایی در عالم هنر است که هر که از پسش بربیاید آیندۀ درخشانی دارد چون تئاتر از چنین رهنمونی پیروی می کند که در آن داده پردازی ها بنابر یک ذهن خلاق و آفرینشگر صورت گیرد وگرنه کپی و تقلید که می تواند کار هر کسی باشد که بخواهد نام خود را هنرمند بگذارد اما هنرمند حقیقی فرآیند تولید و آفرینش و یافتن امضای شخصی را بر هر نوع قابلیت پیرو بودن ارجح خواهد دانست.

 نوع ادبی از مقولۀ تیره و تبار است. وقتی سگی اصل و نسب دار می خرید می دانید چه نصیبتان خواهد شد، اما شاید از سگی که توان غافلگیرکردنتان را داشته باشد بیشتر لذت ببرید. سگ دوستان می دانند چگونه سگی را بی آنکه او را به تیره یا آمیزه ای از تیره ها نسبت دهند دوست داشته باشند، و به راستی، بهترین سگهایی که من سراغ داشته ام به طبقه بندی تن نمی دادند. در تئاتر هم همین طور است. نمایشنامه نویسان بزرگ هرگز به تیرۀ واحد بسنده نکرده اند. سوفوکل  و اوریپید پیشاپیش سنت کمیک و تراژدی را داشتند که از آن بهره ببرند، و این دو نویسنده از هر دو استفاده کردند، هرچند آثار آنان در جشنواره های تراژدی به اجرا درمی آمدند. (پال وودراف، 1394: 241)

ابوالفضل کاهانی نیز نمی خواهد خود را اسیر رهیافت های تکنیکی نوع و گونه تراژیک یا کمدی قرار دهد و در این مسیر سعی می کند تا می تواند نوآورانه رفتار کند. آنقدر که خالق شگفتی باشد. تماشاگر با دیدن اثری که تماشایی است میخکوب می شود و درنگ می کند در آنچه به زیبایی در صحنه بازسازی می شود. انگار یک تمرین است و یا یک اجرا که هنوز با تمرین و بداهه پردازی همراه است چون تکرارها و حتا تپق ها و بی استعداد بودن برخی بازیگران بنابر رعایت بازی بسیار طبیعی (ناتورالیسم) چنین حس و حالتی را ایجاد می کند؛ هر چه باشد یک نمایش متفاوت است. تفاوت دارد چون قاعده مند و قاعده پذیر نیست و حتا هنجارشکنانه بر آن است که تحول ابعاد صحنه و بازیگری را به رخ بکشاند بی آنکه داعیۀ این کار را داشته باشد. فروتنانه همه چیز رنگ و لعاب نویی می یابد که با طروات و تازه می نماید.

 واژۀ ایده* از مفهوم یونانی فرم درونی چیزی در مقابل واقعیت جسمی آن می آید. مفهوم رایج انگلیسی اندیشه یا تصویری ذهنی نیز از همین ریشه است. همچنین ایده با واژۀ ایدئال** بسیار مرتبط است که به معنای مدل یا الگویی اصیل است. (تامس، 1387: 161)

کاهانی هم همچون اصلاحگرایان اجتماعی به دنبال ایده پردازی است و از تفکر و اندیشه غفلت نمی کند هرچند این ایده را در شکل*** به جستجو می کشاند و از این فرآیند پیگیری راز و رمزهای نوین شدن است، که به شکل و فرم در خور تاملی دست می یازد. این همان نحو و روشی است که هر هنرمند اصیلی می تواند به دنبالش باشد؛ یعنی اصالت را برای خود خریداری کند بی آنکه بخواهد اصالت را از روی دست دیگران کش برود. بازی بی قاعده ای در پیش است چون دور ریختن تجربۀ دیگران است که چنین فرم نوینی را پیش روی هنرمندان اصیل قرار می دهد.

نمایش دو تابلوی در هم تنیده است که بیانگر یک موضوع مشترک است؛ در هر دو وقوع حادثه ای به روایت در می آید از مناظر و زاویه دیدهای مختلف که به نوعی دلالت بر درست و اشتباهات منجر به وقوع حادثه را نمایان می کند.

  1. محمد دارد نحوۀ درگیری اش با میثم را می گوید که او را به زیرزمین می آورد. بحث و جدل و مرافعه که او را نقش زمین می کند، و او را با مایبر 58 ضربه می زند و از بین می برد! اینها را برای علی تعریف می کند که هم نقش قاضی را بازی می کند که در راه است و می آید که در مکان انجام جرم، با بازسازی چگونگی جرم به تماشا در می آید. هم منشی صحنه یک گروه تئاتری است که بازی ها و میزانسن ها کنترل می کند. مجتبا هم برادر محمد است که مدعی دوم قتل است که با گزنه سر میثم را بریده است. در این بین دعوایی با محسن می شود که عکاس گروه است که بی موقع و وسط یک لحظۀ حساس خواسته عکس بگیرد. بنابراین دوربین را در کوله اش می گذارند و از سالن تمرین بیرونش می اندازند. آنها بارها دارند این روایتها را تکرار می کنند که عصبانی می شوند و همدیگر را می زنند و از هم سیلی می خورند.
  2. در روایت دوم، محسن وارد می شود که سوار ماشین شده اما دوربین اش نبوده است و آن را از مجید می خواهد چون به او داده است. مجید هم دوربین را به علی داده و او هم داخل کوله گذاشته است… محمد که در حال شیشه کشیدن است، مورد بدگمانی است و او کوله اش را خالی می کند و علی قسم و آیه می آورد که در کوله اش گذاشته است و مجتبا می پرسد شاید افتاده باشد اما محسن می گوید دوربین سنگین است اگر بیفتد متوجه می شد. آنها بگومگو می کنند و حالا مجید علی را می زند و سر مجتبا و محمد هوار می کشد و چندین بار وقایع قبلی را توضیح می دهد و این عصبانی اش می کند. درست همان حس و حالتی را تداعی می کند که عصبانیت زیادی منجر به خطای بزرگ و قتل خواهد شد. این هم تداعی گر فعل و انفعالاتی است که در تابلوی اول منجر به قتل شده است و مکمل چنین ماجرایی است.

کاهانی توانسته تئاتر و واقعیت را در هم بتند و از این بازی وضعیت نوآورانه ای را پیش بیاورد که یک حالت هیستریک به خود بگیرد. یعنی بین تماشاگر و بازیگر رابطه ای دو سویه شکل می گیرد و این بازتاب تاثیری است که به راحتی در هر کاری اتفاق نمی افتد.

کاهانی خواسته تا با کاستن از روایت اصلی و اتکای به خرده روایتها با پایان باز و همچنین پرهیز از نور، طراحی صحنه و لباس و چهره پردازی و در اتکای مستقیم به تئاتر هم به مینی مالیسم توجه کند و هم به واقع گرایی نظر بیندازد و هم با شکستن فرم واقع گرایانه به یک فراتئاتر که روایتگر شکل گرفتن هر تئاتری است تماشاگر را بیدار کند. همه این موارد دلالت بر یک تئاتر التقاطی دارد:

   التقاط گرایی****، یعنی گردآوری مضامین، سبکها، ایده ها و غیره از منابع متعدد. می توان گفت همۀ آثار خلاقانه التقاطی هستند، اما دورۀ پست مدرنیسم به صورت آشکار و خودآگاهانه ای یک دورۀ التقاط گرا دانسته می شود. (وارد، 1387: 276)

بنابراین به سادگی می توان پی برد که بی آنکه بخواهد ادا و اطواری شود در مرزهای پسامدرن پا نهاده است و این از آن آرزوهایی است که بسیاری خواسته اند و موفق نشده اند چون نمی توانند به قلمرو پسامدرن به راحتی پا بگذارد و تنها دلیلش هم به شرایط اجتماعی و اقلیمی ما برمی گردد که سیر تاریخی چنین روندی و رویکردی را طی نکرده است بنابراین اگر استثنائاتی هم پیش می آید بنابر ضرورت یا ناخواسته دچار چنین فرآیندی شده است. یعنی بازی های فرم و ایده به داد کاهانی رسیده که به نوآوری اش شکل و شمایل پسامدرن ببخشد با آنکه تمام ملاحظات موجود در آن بنابر رفتارهای اجتماعی افراد زیر طبقۀ متوسط شکل یافته است. چنانچه قتل ناموسی مرکز ثقل اتفاقات تابلوی یکم است و در تابلوی دوم نیز یک دزدی یا سوءتفاهم ناشی از گم شدن یک دوربین عکاسی که بنیانی اخلاقی دارد، در سمت و سو دادن به آن نقش مؤثری دارد. یعنی هیچ رهیافت مدرنی در آن نیست، بلکه اصالتهای انسانی که سنت های اخلاقی هستند در هر دو تابلو مورد بررسی واقع می شود. بنابراین بازی فرم های روایتی است که به راستی حالت پسامدرن به آن بخشیده است.

نتیجه اینکه مایبر اثری نوآورانه است که می تواند از منظری متفاوت و تازه مخاطب را درگیر تئاتر کند. تئاتری که در آن فرم به چالش کشیده می شود که ایده پردازی مسائل و دغدغه های اجتماعی با شکل و شمایلی نوین در معرض تماشا قرار بگیرد. این همان نوع تماشایی است که حال مخاطبش را به دلیل ایجاد شگفت زدگی متحول خواهد کرد. بنابراین با شکست قواعد و عادات تماشا می توان تئاتر بهتری را ایجاد کرد و این همان هدف بهینه ای است که ضرورت تئاتر معاصر خواهد بود.

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?