شهر شیشه‌ای

نام کتاب: شهر شیشه‌یی
نویسنده: پُل اُستر
مترجم: شهرزاد لولاچی
ناشر: افق

رمزگشایی از هویتِ انسان

در این‌که دوست‌دارانِ ادبیاتِ مدرنِ جهان، باید و بهتر است تمامِ آثارِ «پُل اُستر»،نویسنده‌ی معاصر و شهیرِ آمریکایی را بخوانند شکی نیست اما برخی از کتاب‌های اُستر،از مهم‌ترین آثارِ داستانی امروزند که نمی‌توان به هیچ‌وجه از آنها گذشت.از جمله رمانِ «شهرِ شیشه‌یی» که در حقیقت آغازی‌ست بر مجموعه‌ی «سه‌گانه‌ی نیویورک».دو کتابِ دیگر با عناوینِ «ارواح» و «اتاقِ دربسته»،این سه‌گانه را تکمیل می‌کنند.ویژه‌گی عمده‌ی نوشته‌های اُستر،فضای جست‌وجوگرانه و کارآگاهی رمان‌های اوست که به‌طور معمول،داستان‌هاش را در فضایی ضدمعما روایت می‌کند و از این طریق، به کشف و شناختِ هویت انسان می‌رسد.رد پای این خصیصه را می‌توان در بیش‌تر نوشته‌های او مشاهده کرد.در هر جلد از سه‌گانه‌ی نیویورک،فضای ثابت تعقیب و گریز و رمزگشایی از آدم‌ها و مکان‌ها هویداست و تا حدودی یادآور آخرین رمانِ «چارلز بوکوفسکی»ـ «عامه‌پسند»ـ است.در «شهر شیشه‌یی»،که به طور مشخص به ایالت نیویورک اشاره دارد، با یک معمای پیچیده و جذاب مواجه‌ییم. نویسنده مثل همیشه بیش‌ترین بهره را از عنصر اتفاق برده است.شخصی به «دانیل کویین» تلفن می‌کند و می‌خواهد با «پل اُستر» حرف بزند. بدین‌شکل نویسنده کتاب اصلی،دایره‌ی وسیعی از افرادی با هویت‌های گوناگون خلق می‌کند و این ماجرا زمانی پیچیده‌تر می‌شود که کویین خود را «پُل اُستر» معرفی می‌کند. جالب این‌که او به هیچ‌وجه کسی که خود را به جای او معرفی کرده،نمی‌شناسد. به دلیلِ زاویه دیدِ اُسترِ نویسنده در کتابش و تغییر مداوم پرسوناژ اصلی داستان، بازگوییِ قصه برای معرفی کارِ ساده‌یی نیست.در حقیقت هیچ تعادلی میانِ اُستر،که نامِ او بر جلدِ کتاب است با نویسنده‌ی حقیقی که همان شخص نیست،وجود ندارد. می‌شود صفحه‌های زیادی درباره رمانِ «شهر شیشه‌یی» نوشت اما هرچقدر هم کاغذ سیاه کنیم، باز اصلِ موضوع ناگفته می‌مانَد و این نه از ضعفِ معرفی و بازگویی،که در حقیقتِ خاصییتِ نوشته‌های اُستر است،زیرا به تعدادِ تک‌تکِ خواننده‌های این کتاب، برداشت‌های گوناگون وجود خواهد داشت. برای خواندن کتابی با این ویژه‌گی‌ها باید هوشی به اندازه‌ی یک کارآگاهِ خصوصی زبردست داشته باشید.او حتا این هزارتوی روایی را در رمانی نظیرِ «تیمبوکتو» که شخصییتِ اصلیِ آن یک سگِ ولگرد است، به کار می‌گیرد. نشانه‌هایی که اُستر در کتابِ خود برای خواننده به‌جا می‌گذارد، بسیار جالب و سرگرم‌کننده است.کُدها مانند رمزهای یک بازی می‌مانند.درست عینِ نشانه‌هایی که کویین در این رمان و در پیاده‌روی‌ها کشف می‌کند و منجر به رمزگشاییِ آن کلمه‌های جادویی می‌شود:The Tower Of Babel، به معنایِ برجِ بابل. مخاطب ناگهان به خود می‌آید و می‌بیند دقیقه‌هایی طولانی به حروفِ انگلیسی و نقشه‌هایی که کویین از محله‌ها و خیابان‌های شهرِ خود تهیه کرده،زل زده است،چراکه هیچ‌کدام از ما عادت نداریم یک‌باره وسطِ رمانی که می‌خوانیم با شکل‌های عجیب و غریب و علامت‌های ضرب‌درخورده مواجه شویم.انگار ما هم با کویین در این کشفِ رمز و ماجراجویی شریک می‌شویم.از دیگر علامت‌های مشخصِ نوشته‌های اُستر و شخصییت‌های آثار او،دفترچه‌ی قرمزرنگ است. بیش‌ترِ شخصییت‌های کتاب‌های اُستر نویسنده‌اند،ولی نویسنده‌گی برای آنها به شناختِ ما از نوشتن ختم نمی‌شود،که از آن هم فراتر می‌رود و افراد از وقایع‌نگاری‌های روزمره نیز می‌گذرند تا شاید آفرینشِ ادبیِ حقیرشان را در ابعادِ هستی گسترش بدهند. به زبانِ ساده‌تر یعنی زمانی عملِ نوشتن تحقق می‌پذیرد که فرد درمی‌یابد تنها نگارنده‌ی رویدادهای زنده‌گی خود نیست.حُسنِ نوشته‌های اُستر اینست که علاوه بر لذت‌بخشیِ مطالعه به خواننده، سرشار از نکته‌های آموزشی در بابِ نویسنده‌گی و اطلاعاتِ عمومی هستند.هر کتابِ او،کارگاهِ فشرده‌یی است برای کسانی که رویای نویسنده‌شدن در سر می‌پرورانند. شیوه روایت و توصیف‌ها، نحوه‌ی دیالوگ‌نویسی و شخصییت‌پردازی‌ها و جمله‌های نغزی که به عنوانِ یک متفکر و نویسنده‌ی اندیشمند و صاحب‌سبک،در کتاب‌های او می‌خوانیم، بی‌اندازه مهیج و غافلگیرکننده است.ضمن این‌که اُستر،نه تلاش می‌کند به سبک و سیاقِ رمان‌های کلاسیک و با اصول و قواعد آنها بنویسد و نه آن‌قدر سطحی و سردستی که خواننده را از لحنِ بازاری و عامیانه‌ی او بی‌زار کند.زبانِ قصه‌پردازی اُستر،زبانی مختصِ خود اوست که هر کتاب‌خوانِ حرفه‌یی را سرِ ذوق می‌آورَد.رمانِ «شهر شیشه‌یی» هم از این شیوه مستثنا نیست. بی‌شک شخصی که این رمان را می‌خوانَد،نمی‌تواند برابرِ مطالعه‌ی دنباله‌های دیگر اثر تاب بیاورد.هرچند رمان‌های «ارواح» و «اتاقِ دربسته» قدرت جذب و قوت و گیراییِ «شهر شیشه‌یی» را ندارند اما آنها نیز ویژه‌گی‌های خاص خود را برای همراه‌کردنِ مخاطب دارا هستند.اگر دل‌تان برای خواندنِ اثری خیره‌کننده، با روبنایِ پلیسی و زیرساختی فلسفی لک زده،این رمانِ نویسنده‌ی پست‌مدرنِ آمریکایی بهترین انتخاب خواهد بود.18-10253

بخشِ کوتاهی از فصلِ دوم کتاب را بخوانید:
ویرجینیا می‌گوید باید یاد بگیرم در جمع چه رفتاری داشته باشم اما گاهی دستِ خودم نیست و یک‌دفعه داد می‌زنم اما خیلی دوست دارم بروم به پارک.درخت‌ها هستند و هوا و نور. همه‌ی آنها خوبند؟ نه؟ بله،کم‌کم حالم بهتر می‌شود.خودم می‌فهمم.حتا دکتر «ویشنِگرادسکی» هم این را می‌گوید. می‌دانم هنوز عروسکِ خیمه‌شب‌بازی هستم.دستِ خودم نیست.نه،نه.دیگر نه اما گاهی فکر می‌کنم بالاخره بزرگ می‌شوم و آدم می‌شوم.حالا که هنوز پیتر استیلمن هستم.این اسمِ واقعی من نیست. مطمئن نیستم فردا چه کسی هستم. هر روز یک آغاز است و هر روز به دنیا می‌آیم. همه‌جا، حتا در تاریکی،امید را حس می‌کنم و وقتی بمیرم شاید بروم بهشت.کلماتِ خیلی بیش‌تری هم هست. می‌شود گفت اما فکر نمی‌کنم آنها را بگویم.نه.امروز نه.دهنم خسته شده و فکر می‌کنم وقتش شده که بروم.البته از زمان هیچ نمی‌فهمم اما برایم فرقی نمی‌کند.خیلی سپاسگزارم.آقای اُستر، می‌دانم که جانم را نجات می‌دهید.رویِ شما حساب می‌کنم».(صص41 و 42)

احمدرضا حجارزاده

۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?