گفتگوی اختصاصی هنردستان با عوامل «پدر آن دیگری»/ 1
صمدی: منطق صنیعی برایم مقدس بود/ صنیعی: برای خوانده شدن واقعیتِ خانواده‌ها به نگارش روی آوردم

هنردستان: مصطفی زبرجد/ این روزها «پدر آن دیگری» روی پرده سینماهاست. فیلمی که خانواده های ایرانی را با خود همراه کرده است و آنها پس از دیدن فیلم تماشای آن را به دوستان و آشنایان پیشنهاد می کنند. فیلمی که هنوز روی پرده است و فروش خوبی دارد .

برای آشنایی بیشتر مردم به ویژه تماشاگران فیلم، ازعوامل فیلم دعوت کردیم تا میزگردی درباره فیلم داشته باشیم. با یدالله صمدی همراه با پرینوش صنیعی؛ نویسنده رمانی که فیلمنامه از روی آن اقتباس شده است و دو بازیگر فیلم که دختر و داماد صمدی هستند به بحث درباره فیلم پرداختیم با این توضیح که دریافتیم دو بازیگر مذکور نه به دلیل خویشاوندی نزدیک با کارگردان که به دلیل تجارب زیاد در تئاتر و سینما و استعداد هنری درفیلم حضور داشته اند. قسمت اول این گفتگو را با کارگردان «پدر آن دیگری» و پرینوش صنیعی نویسنده این رمان می خوانید.

رمان پدر آن دیگری چندمین رمان شما بود؟ و سیر فیلم شدن آن چگونه بود؟

صنیعی: این رمان اثر دوم من بود. اثر اولم «سهم من» نام داشت که بسیار پر فروش و برای سریال تقاضا داشت اما موافقت نکردم و «پدر آن دیگری» به عنوان رمان دوم تازه منتشر شده بود که با آقای صمدی جلسه ای داشتیم و یکی از بزرگان سینما که من به عنوان بیننده بسیار به ایشان ارادت دارم و بعد از انتشار کتابهایم با ایشان آشنا شدم نصرت کریمی بودند که از زمان کتاب اول هم به بنده لطف داشتند و ارتباط دوستانه برقرار شد و به من گفتند که اگر می‏ خواهید این کتاب را فیلم کنید به یدالله صمدی بسپارید.

صمدی: نصرت کریمی بیماری کتاب خواندن دارد و به من که از کتابهای پاورقی پلیسی، هوشنگ مرادی کرمانی و سایر کتابها با قیمت دو زار پنج زار می‏ خریدم و می‏ خواندم کتاب های مختلف خارجی و ایرانی را توصیه می کرد. یک روز دو رمان به نام سهم من و پدر آن دیگری را به من معرفی کرد و گفت بخوانم. بعد هم با مشورت بچه ها گفتیم چه خوب که فیلم شود و بعد موجبات آشنایی با خانم صنیعی فراهم شد و اعتماد و موافقت ایشان موجب ساخت این فیلم شد.

????????????????????????????????????

کدام رمانتان را بیشتر دوست داشتید و اینکه به فکر ساختش بودید؟

صنیعی: هرکدام در قالب خاص خود و با موضوع تحقیقی هستند. رمان اول در مورد زنان و یک نسل از زنان در دوره تاریخی، سیاسی و اجتماعی را بررسی و به صورت داستان مطرح می ‏کند. کتاب خوبی بود، زود مورد توجه قرار گرفت، برای من عجیب بود و اصلا تصور چنین وضعیتی نداشتم چرا که اولین رمانی بود که می نوشتم. بدون هیچ تبلیغی در طول دو ماه تمام شد و از اینجا بود که فهمیدم مردم خودشان پیدا می‏ کنند چه چیزی می‏ خواهند و از فیلم پدر آن دیگری هم همین را فهمیدم. تعداد بینندگانی که اکنون برای دیدن پدر آن دیگری به سینما می ‏روند چند برابر روزهای اول است چون مردم به هم معرفی می‏ کنند و این با ارزش است. این که شما فقط پول خرج کنید و تبلیغات آنچنانی انجام دهید و از روز اول هم بیینده زیاد داشته باشد مهم نیست، مهم آن است که مردم به هم معرفی کنند و بگویند این مسئله ماست و خودشان انتخاب کنند که این انتخاب اصلح است نه این که تحت تاثیر یک برنامه تبلیغی خاص به سینما بروند. این کتابها هم به این ترتیب گل کرد که داستانهای خاص خودش را دارند. اولین ترجمه‏ ای که شد به زبان ایتالیایی بود و عنوان بهترین کتاب سال را در ایتالیا گرفت. کتاب «پدر آن دیگری» به دلیل موضوع بچه ها و خاص بودن آن برای عده ای، به اندازه «سهم من» که موضوع آن اجتماعی، در مورد زنان و عام بود کشش نداشت. با وجود این، استقبال خوب بود و هنوز هم در حال افزایش است و این فیلم هم در حال استقبال است. سهم من در سال 82 و پدر آن دیگری سال 83 و 84 نوشته شده است که هر کدام حداقل چهار تا پنج سال تحقیقات را پشت سر گذرانده‏ اند.

دو جایزه از جشنواره هند به «پدر آن دیگری» تعلق گرفت. از حال و هوای جشنواره و نگاه داوران و مخاطبان برای ما بگویید؟

یدالله صمدی: من به هند نرفتم. این جشنواره غیر دعوتی بود و باید از معاونت بین الملل فارابی آقای امیر اسفندیاری پرسید. برای من هنوز سوال است یعنی بعد از اینکه فیلم در هند انتخاب شد و جایزه گرفت من خبردار شدم. این که چطور رفته و چه کسی به جای من رفته نمی‏ دانم. به من زنگ زدند و مژده جایزه را دادند. برای من یک سوالی پیش آمد و این که چگونه است که این فیلم با وجود حرف جهانشمول خود جشنواره نرفته است؟ جواب بخشی از سوالم را پیدا کردم. با توجه به اینکه در جشنواره سی و سوم فجر این فیلم را از بخش مسابقه کنار گذاشتند و اشتباه کردند الان اگر اتفاق دیگری هر جا برایش می ‏افتاد برای آقایانی که این کار را با هر دلیل و برهان و قاعده ای انجام دادند در واقع توپی بود که به دیوار می‏ خورد و پس از برگشت به پیشانی خودشان می‏ خورد چون این‏ها باید پاسخگو می‏ شدند که چرا فیلم در جشنواره نبوده و حال که چند جایزه از مناطق مختلف برده این سهل‏ انگاری آنها آبروریزی به همراه داشت. روزی هم تماس گرفتند که شما دو جایزه بردید. بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر کودک. به همین اندازه می دانم و در سایت این جشنواره هم چیزی ندیدم که به دردم بخورد. به هرحال این وظیفه معاونت بین الملل فارابی بود که به من خبر دهد.

????????????????????????????????????

خانم صنیعی فیلمنامه از روی رمان شما اقتباس شده است. لطفا از رمانتان بگویید.

پرینوش صنیعی: کتاب در سال 82 و 83 نوشته شد که در 84 منتشر شد. کتاب دوم من بود و چندین بار این کتاب را باید بازنویسی می‏ کردم. من از زبان یک بچه چهار ساله حرف می‏ زدم ولی شما وقتی می‏ خواهید از زبان یک بچه چهار ساله حرف بزنید فقط می‏ توانید این واقعه را بیان کنید اما نمی‏ توانید دلیل واقعه را بگویید . اما وقتی شما بزرگ می‏ شوید و به گذشته و چهارسالگی نگاه می‏ کنید می‏ توانید بیان کنید که چرا اتفاق می‏ افتد. به این مناسبت من مجبور بودم که در کتاب سن قهرمان قصه را بزرگ کنم. در بیست سالگی بود که به چهارسالگیش نگاه می‏ کرد. این اتفاق در جشن تولد بیست سالگی اش می‏ افتد. دوستانش آمده‏ اند و از او می پرسند این عکس چه کسی است که تو را در آغوش گرفته است؟ در طول عمر خود به پدرش بابای آرش گفته بود و الان بیست سالش است، همه چیز دگرگون شده است ولی خود او هم نمی‏ داند چه حالی دارد. از اتاقش بیرون می آید روی پشت بام رفته و به چهارسالگیش می‏ رود. همه کار را با بچه چهار ساله می‏ شد انجام داد اما من قصد نداشتم موج نو بنویسم. برای من مهم بود چیزی بنویسم که مردم ببینند و موضوع را درک کنند و شاید اگر سن‏ها را بالا و پایین می ‏بینید به همین خاطر است. کتاب دو راوی دارد. یکی بچه و یکی مادر که در فصل های مختلف بیان می‏ شود.

حس و حال شما در زمان نگارش چگونه بود؟

صنیعی: این را به عنوان معضل اجتماعی دیدم و رشته من در این زمینه است. چهار بچه با چنین مشکلی به اشکال و در مراحل مختلف دیده بودم. از زمانی که دانشجو بودیم روی این موضوع کار کردیم. مبحثی در روانشناسی با عنوان لالی اختیاری مطرح است. عواملی وجود دارد که باعث می‏ شود بچه‏ ها در صحبت کردن تاخیر داشته باشند. بچه در این فیلم پنج عامل که مد نظر بود را دارد. برخی از این مشخصات عبارت است از مثلا بچه دوم خانواده بودن، بچه اول بسیار قوی است. بچه دوم زیر سایه اوست، بدبختیش وقتی تکمیل می‏ شود که بچه سوم متولد شود، بچه سوم تیزهوش است به خصوص اگر جنس مخالف باشد. در کتاب دستم باز بود و می توانستم توضیح بدم اما در سینما نمی شد این مسائل رو مطرح کرد مثلا یکی از مسائل تاخیر در گفتار، دو زبانه بودن است. مادر این بچه در آن زمان سر کار می‏ رفت و پرستار این بچه ترک زبان بوده است، با او صبحها به زبان ترکی صحبت می‏ کند. مسئله مهمتر تفاوتهای فردی است. بچه ها با هم فرق می‏ کنند. یک بچه در 10 ماهگی راه می افتد و یک بچه تا دو سالگی راه نمی ‏رود و دلیل بر هیچ چیز هم نیست. این ما هستیم که موضوع راخراب می‏ کنیم. یعنی این قدر روی ناتوانی این بچه تمرکز می‏ شود و در مورد آن حرف زده می‏ شود که بچه این مسئله را به عنوان کمبود در خود می‏ بیند و باعث وحشت او می‏ شود و چون محیط امن نیست و عشق در محیط کم می‏ بیند ترس و اضطرابش هر بار بیشتر می‏ شود. بعد از مدتی متوجه می‏ شود اسلحه خوبی در دست دارد و با این می‏ تواند اذیت کند و برایشان مهم است که حرف بزنم. ناخودآگاه لج و قهر می‏ کند و از این اسلحه خود استفاده می‏ کند. یکی دیگر از موضوعات رابطه پدران و پسران بود که من این را در جامعه بسیار دیده‏ ام. پدران رابطه خوبی با پسرانشان ندارند چون عشق پدری عشق با قید و شرط است، عشق مادری بی قید و شرط است. پدر، پسری می‏ خواهد که به او افتخار کند و بگوید این پسر من است، به محض این که نتواند به او خیلی افتخار کند آن قدر به او توجه نمی‏ کند، نمی‏ گویم او را دوست ندارد و آدم بدی است بلکه خود به خود این اتفاق می ‏افتد و پسرها به همین خاطر در برابر پدران جبهه می‏ گیرند. تحقیقی در این مورد هم شده بود که بچه های مشکل دار تا اندازه زیاد باعث جدایی پدر و مادر از هم می‏ شوند. پدران نمی‏ توانند این بچه ها را تحمل کنند و یکی از دلایل طلاق می‏ شود. اینها واقعیتهایی بود که با آن سر و کار داشتم. تازه متوجه شدم این همه کار که می‏ کنیم هیچ فایده ای ندارد چون کسی نمی‏ خواند مگر اینکه در قالب رمان باشد برای همین بود که به نگارش روی آوردم.

????????????????????????????????????

تعاملی بین آقای صمدی و خانم صنیعی اعم از آشنایی اولیه و در طول ساخت کار وجود داشت چگونه بود؟

صمدی: وقتی خانم صنیعی در مورد رمان صحبت می ‏کنند تازه یادم می ‏آید که چه داستانک‏ها و بچه قصه‏ های دیگری در رمان بود و من استفاده نکردم بنابراین به نوعی خود را به خانم صنیعی مدیون می‏ دانم که حق مطلب را ادا نکردم اما اگر می‏ خواستم حق مطلب را ادا کنم باید یک سریال می‏ ساختم که همه این داستانک‏ها مطرح می‏ شد. نویسنده یک چشم اندازی از نوشته‏ اش دارد که دوست دارد آن اتفاق بیفتد و وقتی تصویرهایی که نویسنده برای خود ساخته است را شخص دیگری به تصویر می‏ کشد و می‏ سازد بالطبع عین هم نمی‏ تواند باشد بنابراین نویسنده غالبا ناراصی است. تعامل بین من و ایشان این بود که دست و دلم می‏ لرزید از اینکه یک روزی باید به صاحب قلم پاسخگو باشم و بعد اینکه اگر بعدا فیلم را ببینند چه می‏ شود و به همین جهت احتیاط در ساخت داشتم و خانم صنیعی هم که می‏ توانست هر روز روند ساخت فیلم و عوامل آن را از من بخواهد اما به من اعتماد کرده و با روی گشاده و انرژی مثبت با فیلم و بنده برخورد کردند و از سوی دیگر هم صرفا تعریف و تشکر ظاهری نکردند. ایشان یک منطقی دارند که بسیار قشنگ است و آن اینکه می‏ گویند حرفی که من در قالب رمان و روی کاغذ زدم نیاز جامعه است و خوب است که به همه زبان‏های دنیا زده و به زبان تصویر ترجمه شود و این که با زبان تصویر گفته شود خوشحالم و این اعتقاد خانم صنیعی برای من بسیار جذاب، محترم و مقدس بود.

صنیعی: واقعیت این است که من این موضوع را به عنوان یک مشکل و مسئله خانوادگی می‏ دیدم. اینها باید بیان و آموزش داده شود وقتی می‏ خواهیم اینها را به این قشنگی نشان دهیم حالا ممکن است یک بخش از کتاب من هم نیاید مهم نیست، حرفی که قرار است زده شود مهم است و برای من خیلی خوشحال کننده بود که با وجود کم کاری و عدم حضورم اطمینان کامل را برایم به وجود آوردند و وقتی به سر صحنه دعوتم کردند دیدم که چه کار سختی است و فقط تشکر نمودم چرا که واقعا بازی گرفتن از چهار بچه سخت و فقط کار کارگردان بوده و با ارزش است.

بازی با بچه ها به ویژه بچه با سن کم سخت نبود؟

صمدی: من تنها نبودم، یک دستیارِ اولِ خوب می‏ تواند بخشی از وظیفه اش کار سنگین بازیگردانی به عنوان کمک کارگردان باشد. آقای کریمی راهنماییهای لازم را می‏ کردند اما خود بچه هم زمینه ی خوبی داشت، گروه کارگردانی حدود 400 بچه را دیدند و فیلم گرفتند تا از بین این بچه‏ ها شهاب، آرش (برادر بزرگتر ) و خسرو پسرعموی شهاب انتخاب شوند. برای انتخاب بچه دو ساله هم تلاش بسیاری کردیم اما گزینه ی مناسبی پیدا نکردیم . به خصوص که در کتاب این بچه دختر بود. بنابراین تمام راهها بسته شد. چون بنفشه و سعید هم بازی می‏ کردند شانس ما گزینه آروند بود که پدر و مادر هم حضور داشتند و آرامش و راحتی در کار را برقرار می‏ کردند. آروند هم با اعتماد به پدر و مادرش در تمام صحنه ها همکاری لازم را داشت . برای شهاب و خسرو بالاخره دو نفری که در فیلم می‏ بینیم انتخاب شدند. تیپ و حرف زدن آرش برادر بزرگ و تیپ قلدر خسرو پسرعموی شهاب، طرز حرف زدنش، نگاهش و سایر ویژگیها باید قابل باور می‏ بود و برایم مهم بود بنابراین انتخاب‏ها آسان نبود. سخت تر از همه خود شهاب بود که باید توانایی بازی بدون دیالوگ می‏ داشت. کار بسیار سختی است. بازیگران ما برای ایفای این نوع نقش هنگام نشان دادن عکس العمل های به موقع، نگاه کردن و راه رفتن کم می آورند. با شهاب کار شد و از آنجا که این بچه زمینه، هوش خوب و اعتماد به نفس لازم را داشت توانست از عهده نقش به خوبی برآید. کار سختی بود که نتیجه شیرین به همراه داشت.

 

آقای صمدی در امانتداری در نگارش و انتقال پیام به مخاطب چقدر موفق بوده اند؟

صنیعی: واقعیت این است که وقتی من ساخت فیلم از این رمان را به آقای صمدی سپردم فکر نمی‏ کردم که محقق شود. چون تصویر کردن سیصد صفحه کتاب در قالب صد دقیقه واقعا سخت است و باید حذف شود. من با توجه به همه این مسائل گفتم ایراد ندارد چون هدفم انتقال پیام و نشان دادن مسائل به مخاطب بود با اینکه اطرافیان می ‏گفتند کتابت خراب می‏ شود. بعد از ساخت، من اولین بار فیلم را در جشنواره دیدم، چقدر خوب مسائل مورد نظر در فیلم بیان شده است و حتی برای اینکه کاملا امانتدار باشند ریتم فیلم تند شده است چون اتفاقات مربوط به چهار تا هفت‏ سالگی کودک است اما در فیلم معطوف به شش ‏سالگی اوست. انتظار این را نداشتم که فیلم به شکلی ساخته شود که تمام پیام را برساند. از سوی دیگر بازی ها فوق العاده بود.

????????????????????????????????????

رمان بعدی شما کی نوشته خواهد شد؟

صنیعی: رمانم هشت سال است که در وزارت ارشاد مانده و به صور مختلف اجازه چاپ نمی دهند. این در حالی است که خودم را نویسنده هنرمندی نمی‏ دانم که براساس جریان سیال ذهن و غیره بنویسم، من محققی هستم که براساس مشکلات و تحقیقاتی که می‏ کنم آن جریان تحقیقی که سی سال در تمام ادارات مختلف می‏ نوشتیم و خوانده نشد. بعد از این که بازنشسته شدم دیدم تمام این کارهایی که نوشتم و در عین کاربردی بودن کسی ندیده و نخوانده به صورت رمان که می‏ نویسم دیده می‏ شود. فهمیدم وسیله ام را باید عوض کنم. از آن جا که جامعه ما کتابخوان نیست نوشتن کتاب به شکل تحقیقی تاثیری ندارد پس تصمیم گرفتم که کتاب به شکل رمان باشد. اثری که من می‏ نویسم تحقیقی- علمی است با این وجود وضعیت رمان جدیدم نامعلوم است. وقتی اجازه نمی دهند کاری نمی ‏شود کرد.

۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?