از ایده تا فیلمنامه/ یک
ظرافت چیدن یک پازل با قطعات مشابه

عباس کریمی عباسی    عباس کریمی‌عباسی / هنردستان: خلاف کارهای دیگر هنری شروع نگارش یک فیلمنامه خیلی ساده است. یک برگه کاغذ بردارید و به طرح اولیه ای که گه گدار ذهنتان را مشغول کرده است لبخند بزنید. دقیقا همین کار را بکنید. با طرح دوست شوید و به آن به چشم یک دوست خوب تازه نگاه کنید. بگذارید طرح با شما حرف بزند و خودش پیشنهادهای مختلف بدهد.

فیلمنامه

قبل از این کار باید بدانید که طرح اولیه چه چیزهایی لازم دارد. پس خوب مواد اولیه برای پخت یک طرح کامل را به خاطر بسپارید:

یک/ اتفاق اصلی یا حادثه بزرگی که قدرت جذبی به بزرگی یک زلزله دست کم شش هفت ریشتری داشته باشد. مهم نیست که این اتفاق اول فیلمنامه می افتد یا در پایان. مهم این است که فیلمنامه حتما آن را داشته باشد و فیلم به واسطه روی دادن یا انتظار رخداد آن حرکت داشته باشد. برای مثال در فیلم باشگاه مشت زنی ساخته دیوید فینچر، اتفاق اصلی در پایان می افتد اما قدرت متن فیلمنامه به حدی است که تماشاگر ناگزیر از تعقیب فیلم تا پایان است و گره ها و فراز و فرودهای نامریی وی را به این پایان رهنمون می کنند. این قضیه در فیلمی نظیر سانست بلوار ساخته بیلی وایلدر عکس است و ابتدای فیلم با مرگ شخصیت اصلی فیلم آغاز می شود و باقی، فلاش بکی است که در آن چرایی این رویداد و چگونگی آن بررسی می شود و البته فیلمنامه قوی همان حس بالا را در تماشاگر پدید می آورد.

دو/ شخصیت های اصلی و آفرینش صحیح آنها نیز بخش مهمی از طرح اولیه را تشکیل می دهند. در هر فیلمنامه ای یک قهرمان و یک ضد قهرمان اصلی وجود دارد که بی وجود آنها درام شکل نمی گیرد. اصلا قدرت درام به افعال شخصیت هاست که قصه اصلی را پیش می برند. قهرمان شخصی است که بر هم زننده وضعیت موجود است. مثال بارز آن کابوی تنهای سه گانه سر جئو لئونه است که از اتفاق قسمت اول آن یعنی «به خاطر یک مشت دلار» برگرفته از داستان کم نظیر دشیل همت با نام «خرمن سرخ» است و دو بار دیگر به فیلمنامه تبدیل شده است. یکبار با نام«یوجیمبو» توسط کوروساوا و بار دیگر با عنوان «آخرین مرد مقاوم» توسط والتر هیل که نسخه وفادارنه تری نسبت به کتاب است هرچند که آن هم تغییرات خاصی دارد که مهمترین ان شخصیت گردازی کاراکتر اصلی داستان با بازی بروس ویلیس است. «خرمن سرخ» مثال خوبی از یک داستان موفق است چرا که سه فیلم از سه کارگردان صاحب نام در سه ژانر مختلف – وسترن، رزمی و گانگستری- از آن اقتباس می شود در حالی که نسخه اصلی یک رمان کاراگاهی هاردبویلد است که طرح اولیه آن از داستان کوتاهی که همت در مجله نقاب سیاه می نویسد شکل می گیرد. همین نکته نشان می دهد که قوت طرح اولیه بسیار اهمیت دارد و فیلمنامه بنا بر شرایط آن بسط پیدا می کند.

سوالی که سال ها پیش برای نگارنده در این زمینه پیش آمد و استاد عزیزی که طرفدار پر و پا قرص قهرمان صرف و ضدقهرمان صرف بود از پاسخ آن طفره رفت – چرا که در متون کلاسیک آموزشی توجهی به آن نشده بود- تکلیف نامشخص شخصیت های خاکستری است که گاه بر هم زننده وضع موجودند و زمانی نه. مثال بارز آن نیز شخصیت ادری هپبورن در فیلم نابخشوده ساخته جان هیوستن است که بین قبول کردن برادر سفیدپوست ناتنی خود و برادر سرخپوست تنی اش مردد است و باید در میدان نبرد به یکی از آنها شلیک کند تا دیگری را نجات دهد. اتفاقی که تا پایان عمر، ذهن تماشاگر این فیلم را رها نمی کند.

با گذشت این سالهای رفته به این نتیجه رسیده ام که تعاریف کلاسیک کمال منظور در این رمینه نیستند و هر جایی که فیلمنامه نویس احساس نیاز به حضور شخصیتی خواه اصلی یا فرعی داشته باشد باید آن را وارد کند و با پر شدن خلا موجود داستان خودش پیش می رود و در انجام، این تماشاگر است که به قهرمان بودن یا ضدقهرمان بودن کاراکترها رای می دهد و این موضوع را به قضاوت می نشیند.

سه/ طرح خطی داستان که شخصیت ها و اتفاقات در آنها درست جا بگیرند. توجه داشته باشید که این کار به ظرافت چیدن یک پازل با قطعات مشابه است و هر قطعه در صورت چینش اشتباه، در تجلی صحیح تصویر پایانی ایجاد اشکال خواهد کرد.

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?