نقد روان شناسانه بر نمایش خوشبختی های کوچک سوسک شدن
فرصتی پدرانه و ایرانی برای درمان پسر غربی 

رضا آشفته

هنردستان/ رضا آشفته:

هنردستان: انسان همواره به دنبال خوشبختی و فراتر از آن رستگاری است و این دو امکان می توانند رضایت خاطر هر فردی را به لحاظ روانی جلب کنند و در این آغاز نقد که می خواهیم پیرو دستورات نقد روان شناسانه باشد و تکنیک و شیوۀ اصلی اجرا متکی بر عروسک است؛ می پرسیم که آیا شیوه های نمایش عروسکی می توانند حس و حالت درمان گرایانه داشته باشند و حتا در صورت پاسخ مثبت بودن دوباره با تاکید خواهیم پرسید:

 به گزارش هنردستان؛ آیا نمایش های عروسکی بهتر از نمایش های صحنه ای در درمان بیماری های روانی مخاطبان می کوشند؟!

به هر تقدیر، می دانیم که تئاتر در همه حالتهایش کمابیش درمانگر است و می تواند حال تماشاگری را خوش کند و یا حالت بازدارنده و پیش گیرانه پیدا می کند در مقابل ایرادهای درونی هر آدمی که همیشه اسباب زحمت و آزارند. اما تئاتر عروسکی می تواند در ایجاد تخیل نسبت به تئاتر صحنه ای که عموما در تحریک احساسات و عواطف و تفکر موثرند، فراتر برود. تخیل در نیم کرۀ راست مغز مستقر است و به لحاظ درونی و روانی بیشتر می تواند هر مخاطبی را با خود همسو گرداند و اگر بپذیریم که بستر بیماری ها توهم و کابوس و باورهای نادرست است و در همین نیم کره که می تواند محل نفوذ در ناخودآگاه باشد به واسطۀ همین تحریک تخیل راحت تر در نفوذ مخاطب به ناخودآگاه کوشیده می شود و این خود فراهم کننده حس و حالت روان شناسانه خواهد بود که مخاطب را به جستجوگری دربارۀ خویش وامی دارد و در این مکاشفه حتما ضمن یافتن ایرادهای روانی، ناخواسته درمانگری نیز در آن اتفاق خواهد افتاد.

دربارۀ خوشبختی

خوشبختی های کوچک سوسک شدن نمایشی دربارۀ خوشبختی انسان است که برگرفته از رمان کوتاه مسخ نوشتۀ فرانتس کافکای اهل چک است. در اینجا یک بازنگری و دراماتورژی عمده برای تغییر و تحول در متن کافکا صورت گرفته که برای صحنه و نمایش عروسکی قابلیت اجرا شدن بیابد و در ضمن بتواند مخاطب ایرانی را که بیگانه با فرهنگ اروپای غربی و نیمۀ اول قرن بیستم است، درگیر خود گرداند. این راه و روش درستی است که آزاده انصاری به اتفاق دو نویسندۀ همکارش – نادر برهانی مرد و فرهاد امینی- در پیش گرفته اند. اگر در متن کافکا تخیل بسترساز توهمات یک مرد به نام گرگور سامساست، و در آنجا وضعیتی ذهنی برای روان پریشی یک کارمند در نظر گرفته شده است و البته از منظرگاه بسیار تلخ و تراژیک، در اینجا با وفاداری به جانمایۀ اثر کافکا سعی شده است هم مرز بین واقعیت و خیال در هماهنگی بین بازیگر و عروسک مشخص باشد و هم اینکه دلالت های بیمارگون این شخصیت در نظر گرفته شود که دقیقا معرف وضعیتی روان شناسانه باشد که ما بدانیم از چه زاویۀ دیدی به گرگور سامسا و خانواده اش و اتفاقات پیرامونش نگاه می کنیم. این همان نظرگاه درستی است که در تبدیل رمان به نمایش باعث می شود که تغییر مدیوم با استقلال تکنیکی و در حوزۀ مواجهه و تاثیر نیز روال طبیعی خودش را طی طریق نماید چون رمان در خلوت و به واسطۀ تاثیر واژگان در مخاطب خوانشی موثر می یابد اما نمایش عروسکی بنابر فانتزی حاصل از حرکات عروسکهاست که جهانی را می سازد که بسیار نیز موثر است. به هر تقدیر زیباترین وجه کار همانا ایدۀ مسخ شدگی است که برگرفته از نظر و اندیشۀ کافکاست که همچنان یکی از بهترین نویسندگان دو قرن اخیر و البته طول زندگی بشر است.

جایگاه مسخ

برای اینکه بدانیم در دیدن نمایش خوشبختی های کوچک سوسک شدن، با چه اثر در خور تاملی مواجه بدانیم و میزان تاثیر روان شناسانه را مطالعه کرده باشیم، در ابتدا مروری داریم بر این رمان و شیوه و سبک نوشتاری اش و بعد ورود پیدا می کنیم به نمایش که آزاده انصاری بر اساس آن کارش را سر و شکل داده است.

«معروف ترین رمان نویس اکسپرسیونیست اروپا فرانتس کافکا ( 1883- 1924) است.» (چایلدز، 1389: 135) اما باید بدانیم که در کتاب مدرنیسم آورده شده است که «شاید معروف ترین نقاش اکسپرسیونیست ادوارد مونک (1863- 1944) باشد که در چند کلمه چیزی را که فلسفۀ اکسپرسیونیسم به حساب می آید بیان کرد:«هیچ چیز کوچک نیست، هیچ چیز بزرگ نیست. درون ما جهان هاست.» (همان، 134) او می خواست عواطف و هیجانهایی را که جهان برمی انگیخت و در جهان تصور می شد، در نقاشی هایش نمایان سازد.

     ادوارد ونک، مانند زیگموند فروید، «خود»* را عرصۀ کشاکش میان امیال و قیود اجتماعی، میان «اید»** و «سوپر اگو»*** می­دید. زیگموند فروید می­گفت که اگر «اید» لذت طلب بر «اگو» مسلط شود، روان پریشی**** به بار می آید؛ اگر «سوپر اگو» بر «اگو» مسلط شود، روان رنجوری***** پدید می آید. فقط در صورتی فرد حالت تنظیم شده دارد که این ها در تعادل باشند. (همان، 134)

درواقع همواره در متون اکسپرسیونیستی، این نظرگاه های روان شناسانه فروید که جهان قرن بیستم را داشت دگرگون می کرد، حضور پر رنگی داشته و به اعتبار این تاثیرپذیری حتما کافکا نیز از آن تاثیر گرفته است. بنابراین گرگور سامسا نیز می تواند موجودی نامتعادل در نظر گرفته شود و البته در روان پریشی او هیچ جای شک و شبه ای نیست که از حالت طبیعی بریده شده و در توهماتش، خود را بک سوسک می بیند. این برهم ریختگی نظم درونی ما را به جستجوگری در نظم نوین (مدرنتیه) وامی دارد که بسیاری از آدمیان به دلیل کنده شدن از آن روال اصولی و طبیعی که نظم کهن و کلاسیک و حتا نئوکلاسیک داراست، دچار روان پریشی و روان رنجوری شده است. کافکا نیز چنین حال و هوایی را احساس و تجربه کرده و در تک تک آثارش بازنمود و تاثیرش را افشا کرده است.

برزخ سنت و مدرن

ما در ایران بین سنت و مدرن گرفتار آمده ایم و نه چندان وفادار به سنت هستیم و نه شیفتۀ وضعیت مدرن شده ایم، برزخ ویرانگری است و حتا خود مدرنیته هم چندان خوشایند ما نیست چون با ریشه های انسانی و هویتی ما بسیار منافات دارد، بنابراین همان بهتر که در این وضعیت سمت و سوی پسامدرن را بپذیریم که در آن آمیزشی از مثبتهای سنت و مدرن  گردآمده است و بازهم می تواند انسان را در آشتی سنتها و پدیده های نوین سرپا نگه دارد. به هر تقدیر انسان متوجه شده که چیزی بین نیاز مادی و معنوی است که اگر بخواهد همانند مدرنها فقط گرفتار مادیات باشد و در تهی شدگی و نهیلیسم به سر ببرد، این خود پا نهادن به مرزهای ویرانگری است که نمود و نشانه هایش در همۀ آثار ادبی و هنری و زندگی در قرن بیستم غربی ها آشکار است و این شکست پذیرنده را بسیاری از متفکران غربی فریاد زده اند و برای همین تلاش کرده اند که در یک بازنگری و بازپروری عمل گرایانه (پراگماتیسم) گامی به سوی استقرار انسان حقیقی بردارند که چنین شد که نظم پسامدرن در نقد و نقب وضعیت مدرن و نوانگاری سنتها و به روز شدنش راه و چاه را در آمیزش این دو یافتند چون در سنتها معنا و معنویت جایگاه درستی دارد و انسان بدون آن هیچ تصویر و تصور قابل پذیرشی ندارد چنانچه در اروپا، هیتلر در آلمان، موسولینی در ایتالیا، فرانکو در اسپانیا، استالین در شوروی و مانند اینها حاصلی جز اسارت و ویرانی انسان نداشته اند.

پیروز میدان

آزاده انصاری وضعیت را طوری گرفته است که هم عروسک و هم تن پوش و ماسک سر سازگاری داشته باشند و حتا تکنیک سایه نیز مکمل این فضای فانتزی باشد که بشود وضعیتی باورمند را آفرید. منطقا او پیروز میدان است چون نشان دادن یک سوسک بنابر روان پریشی و توهمات گرگور سامسا چیزی جزء یک تصور فانتزی و تخیلی بیمارگون نخواهد بود.   

تمام اعضای خانواده پیش از بیماری و سوسک شدن گرگور ماسک بر چهره نهاده اند و تن پوشی را بر پیکر تحت سیطره یشان پوشانده اند؛ این نحوۀ برخورد نمودار سلطه گری ایدئولوژی ها در قرن بیستم است که انسانها را توده وار اسیر فرمایشات خود می گردانند و از انسان چیزی را که می خواهند و می سازند که طبق الگوی از پیش تعیین شده مطلوب الگوسازان و قدرت طلبان است. سرمایه داری، لیبرالیسم، فاشیسم، نازیسم، کمونیسم و سوسیالیسم و مانند اینها همان ایدئولوژی های حاکم است که خواسته اند خوشبختی های فله وار آدمیان را ایجاد کنند و هر یک به نوعی پذیرای شکست و ویرانگری تحمیل شده بر جهان بوده اند. این هم نتیجه رنسانس و نوزایی فکری و صنعتی است که با محور قرار دادن عقل و تجربۀ بشر به دنبال ایجاد وضعیتی انسان محورانه بوده است که درواقع در همۀ حالتهایش شکست بوده است. حتا ایدئولوژی دین نگر (استیلای اجباری مسیحیت) نیز در زمان قرون وسطا چنین شکستی را به دنبال داشته است چون در همۀ این موارد از انسان در مقام موجودی والا و آزاد چشم پوشیده شده است که او حق انتخاب دارد و هیچ اجبار و ناچاری نمی تواند خوشبختی زمینی و رستگاری آسمانی اش را فراهم گرداند.

عقدۀ حقارت

مبنای این کار عقدۀ حقارتی است که گرگور انسان بزرگ نسبت به حشرات را تبدیل به سوسک می کند. آدلر روان شناس هم این حقارت را در دنیای مادی امروز امری بدیهی می داند که یکی از ارکان روان شناسی اش تلقی شده است.

     به نظر آدلر احساس حقارت نشانه غیر عادی بودن نیست. بلکه علت تمام پیشرفت ها و بهبودی ها در ابعاد مختلف انسان به شمار می آید. انسان به وسیلۀ نیاز خود به غلبه بر احساس حقارتش به جلو رانده می شود، به وسیلۀ نیاز خود به غلبه بر احساس حقارتش به جلو رانده می شود، به وسیله تمایلش به برتر بودن به جلو کشیده می شود. در نظر او، کمال جویی، هدف زندگی است نه لذت جویی. (خامسی، 1392: 125)

گرگور نعل واژگون می زند و انسان حقیر شده است که در زندگی خوشبختی را امر دست نیافتنی می داند و در وضعیت پلشت و کثیف همانند یک سوسک که هر آن امکان دارد زیر دست و پا دیگران له شود، به سر خواهد برد. این همان نکتۀ بارزی است که ما را متوجۀ انسان در وضعیت برتری جویی نظم مادی خواهد کرد که درواقع چنین چیزی ناممکن است چون حالات مادی بسیار ناپایدار است و امکان دارد پس از دست یافتن به قدرت و موقعیت شغلی و رتبۀ اجتماعی، دیگرانی از راه برسند و صاحب جاه و جلالی شوند که دیگر از آن برای شما خبری نباشد و این ناپایداری نیز باز هم پس از تکبر و جاه طلبی حقارتی را تحمیل خواهد کرد که بازتابش نگرانی و پریشانی های بی شمار است که اگر درمان و مهار نشود نتیجه و پیامدش همان روان پریشی است که در رنج مدام یا خودکشی نمودار خواهد شد.

بنابراین این عروسکها هستند که ما را متوجۀ تصاویر درونی و تخیلات و توهمات مان از تجربۀ زیستن خواهند کرد و این خود بیانگر تحول بنیادین به دور از این ماسکها و توهمات خواهد بود. یعنی برای استقرار انسان سالم همانا باید که نیازهای مادی و معنوی در آمیزش با هم و در رعایت برابری ها ممکن خواهد شد.

آزاده انصاری توانسته در هماهنگی عروسکها و بدن های بازیگران و در کم توجی به گفتار در اتکای به بیان بدنی مفاهیم و نشانه ها را در برابر ما وامی گشاید که در واقع ترجمانی از وضعیت روان پریشانه و روان رنجورانه ای است و ما را برای بیرون رفت از این وضعیت بیدار می گرداند و همانا خوشبختی در اسارت فرمولهای حاکم بر زندگی ماشینی و بوروکراسی نظم نوین نیست، انسان در هماهنگی با طبیعت است که بسیار طبیعی و سالم زندگی خواهد کرد. باید این تیک تاک ساعت از درون بتراود و ما سوار بر زمان باشیم که همۀ حرکات ما مبین نیازهای معنوی و در محاط کردن نیازهای مادی مفهوم خواهد یافت. این همان روان درمانی موجود در نمایش خوشبختی های کوچک سوسک شدن است.

آزاده انصاری انسان ایرانی را نشان می دهد و در آن خانواده و پدر با گرگور، پسر کنار می آیند تا که درمانش ممکن شود و در این روند و رویکرد پافشاری نوعی برخورد عاطفی است که فرصت درمان و بهبود را فراهم می سازد.

 

پی نوشت:

*ego قسمتی از ساختمان روانی است که به عنوان واسطۀ غرایز ذاتی فرد و مقتضیات جهان خارج و اعتقادات مشخص عمل می کند

** id نهاد؛ قسمتی از روان است که به طور ناخودآگاه فعالیت می کند و پناهگاه غرایز ذاتی و بیولوژیک و منبع انرژی روانی است

***superego

****psychotic

*****neurotic روان نژند،

منابع:

 

چایلدز، پیتر، (1389)، مدرنیسم، برگردان رضا رضایی، تهران: نشر ماهی.

خامسی، محمد، (1392)،سینما و کاربرد نظریات روان شناسی در تکوین شخصیت، تهران: موسسه فرهنگی هنری سناء دل.

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?