لیلی رشیدی در کسوت یک کارگردان

هنردستان: درباره ی نمایش های لیلی رشیدی به عنوان کارگردان
به گزارش هنردستان، احمدرضا حجارزاده: لیلی رشیدی را عموم مردم به عنوان بازیگر تئاتر، تلویزیون و کمی هم سینما می شناسند. اگرچه شاید او هم مانند اغلب بازیگران سودای کارگردانی داشته و امروز به آن رویا پاسخ گفته است. رشیدی پیش تر با کارگردانی نمایشی به نام «عاشقیت در پاورقی» در اردیبهشت ماه سال 88 تجربه کوچکی در جشنواره نمایش های “مونولیو” داشته.

او که فارغ التحصیل رشته مترجمی زبان فرانسه است، چند سال پیش خیلی اتفاقی نمایشنامه «اسم» نوشته ماتیو دولاپورت و الکساندر دولاپتولیر را به زبان فرانسه می خواند و جذب آن می شود؛ متنی دوست داشتنی و خانوادگی که رشیدی عقیده دارد برای ورود یک بازیگر به حیطه کارگردانی مناسب است.

متن توسط شهلا حائری ترجمه و چاپ شد و در این فاصله نیز رشیدی برای روی صحنه بردن نخستین نمایش جدی و حرفه ای خود به تکاپو افتاد که البته تولید و اجرای آن یک پروسه دوساله را پشت سر گذاشت. ابتدا قرار بود لیلا حاتمی در این نمایش بازی کند اما به دلایلی این اتفاق نیفتاد. با این حال گروه اجرایی به تلاش خود ادامه داد تا نتیجه کارشان در شب های ماه رمضان میزبان دوست داران تئاتر باشد. شبی پیش از اجرا پای حرف های این بازیگر و حالا کارگردان تئاتر نشستیم.

معرفی یک نمایشنامه جدید

کارگردانی خیلی دغدغه ام نبود. دوست داشتم هرازچندگاهی کارگردانی کنم، طوری که سلیقه ام در کارم حاکم باشد، با افرادی که دوست دارم و به شکلی که می پسندم کار بکنم اما آن طور نبود که بخواهم خیلی برای کارگردانی شتاب کنم. با این حال، کم کم شروع کردم به خواندن متن های مختلف تا متنی برای کارگردانی پیدا کنم که متن فرانسوی نمایشنامه «اسم» را خواندم و دیدم برای اولین کار جدی یک کارگردان مناسب است، چون خیلی متکی به بازیگر بود و فکر کردم اگر گروه خوبی داشته باشم، راه زیادی را برای جلورفتن در این عرصه طی کرده ام. ضمن این که متن خیلی شیرین و بامزه ای بود و ترجمه هم نشده بود.

در حقیقت قصد داشتم یک متن جدید را هم معرفی کنم. از خانم حائری خواستم متن را ترجمه کنند. البته دوست داشتم متن فارسی چاپ نشود تا ابتدا نمایش ما اجر برود که این اتفاق نیفتاد. انتخاب یک نمایشنامه فرانسوی خیلی اتفاقی بود. شاید اگر در زمان انتخاب متن، یک اثر ایرانی هم می خواندم که خوشم می آمد و جذبم می کرد، برای کارگردانی انتخابش می کردم. اصرار نداشتم متن خارجی کار کنم. حتی نمایشنامه اسم را به نیت کارگردانی نخواندم. محض تفنن و مطالعه برداشتم و خواندم، بعد دیدم چقدر دلم می خواهد آن را کار کنم.

از لیلا تا لیلی

خیلی دلم می خواست خانم حاتمی در نمایشم بازی کنند. لیلا حاتمی پیش از هرچیز، بازیگر درجه یکی است و بعد هم دوست نزدیکم و کار کردن با او برایم راحت بود. ایشان تاحالا پیشنهادهای تئاتری زیادی داشته که هیچ کدام را نپذیرفته بود. فکر می کنم پیشنهادم را به این دلیل پذیرفت که کمکی به من کرده باشد، چون نه این نقش خیلی برای حضور اول یک بازیگر سینما بر صحنه وسوسه انگیز است و نه نام لیلی رشیدی خیلی می تواند کسی را به همکاری وسوسه کند، ولی من یک اشتباه در زمان بندی اجرا کردم. خانم حاتمی درگیر فیلمبرداری بودند و قرار شد دیرتر به ما بپیوندند. فکر می کردیم همان قدر تمرین کافی است.

یک ماه تمرین کردیم و خانم حاتمی دیرتر آمدند. رسیدن به این نقش در یک هفته یا 10 روز سخت بود. علاوه بر این فکر کردم الیزابت در حد خانم حاتمی نیست. خودشان هم این حس را داشتند. پس هر دو ترجیح دادیم ان شاءالله در کار دیگری همکاری کنیم. اگرچه دوست داشتم خانم حاتمی در ترکیب بازیگران باشند. ابتدا جرات نداشتم به ایشان پیشنهاد بازی بدهم. اول با خانم پانته آ پناهی ها صحبت کردم که شرایط همکاری با ایشان جور نشد، بعد به خانم حاتمی فکر کردم.

به نظرم اگر کسی بازیگر خوبی باشد و با نقشی که به او پیشنهاد شده، ارتباط درستی برقرار کند و جای درستی قرار بگیرد و باقی عناصر صحنه و کار هم درست باشند، نتیجه خوبی حاصل می شود. بازیگری در تئاتر تجربه دیگری می طلبد اما هرکسی باید از جایی شروع کند و بازیگر خوب می تواند در هر دو مدیوم موفق باشد.

وفاداری به متن

در اجرای نمایش اسم، بسیار به متن اصلی وفادار بودم. به جز این که راوی- ونسان- در متن اصلی بیش تر بود؛ یعنی درباره شخصیت های کار هم تضویح می داد که آنها را کوتاه کردیم. برخی معتقدند مونولوگ پایانی نمایش توضیح واضحات است که به نظرم نیست. ما یک راوی داریم به نام ونسان که باید درپایان نمایش هم باشد تا رشته روایت ما درست باشد، یک شروع و یک پایان داشته باشد. اگر مونولوگ پایانی را نگذاریم، باید مونولوگ آغازین را هم بر می داشتیم. ما با یک داستان گویی رو به روییم.

مونولوگ آخر توضیح واضحات نیست، چون ونسان چیزهای دیگری می گوید. آن مونولوگ هم ضرورت شنیداری دارد و هم ضرورت اجرایی. درواقع تاکید می کند این نمایش یک روایت است و مونولوگ آغازین را معنی می کند. انگار یک نفر دارد ماجرایی را تعریف می کند. اگر آن مونولوگ را بر می داشتم، به متن بی وفایی کرده بوم. اگر مونولوگ اول را بادقت گوش بدهید، خیلی جالب است که ونسان آدرس می دهد چطور به این میهمانی خانوادگی می رسند؛ نام کوچه ها و خیابان ها، اسامی کسانی است که یکی شهید شده، یکی قاتل بوده، یکی زندان می ساخته.

در نهایت می رسد به خانه ای که در آن جنگ می شود. گاهی فکر می کردم نمایش را کوتاه کنم اما هرگز به حذف مونولوگ ها فکر نکردم. می گویند وسط نمایش ریتم کار کند می شود، ولی نمی شد کاری کرد، چون هرکجا حذف می شد، انگار چیزی را از تماشاگر دریغ می کردم. به نظرم اگر از صد تماشاگر، بیست نفر متوجه اهمیت و معنای آن مونولوگ بشوند، پس باید باشد.

ریتم نمایش، ریتم طبیعی زندگی

ریتم نمایش ربطی به طولانی یا کوتاه بودن آن ندارد. اگر ریتم نمایش درست درنیامده، حتی اگر کوتاهش هم می کردم، درست در نمی آمد. ریتم باید یک حس درونی از زندگی باشد. ضمن اینکه بدم نمی آید به واقعیت نزدیک بشوم. این نمایش یک میهمانی است، مثل همه میهمانی هایی که می رویم، دوست داشتم یک جاهایی سکوت بشود، لحظه هایی حوصله مان سر برود، جاهایی فکر کنیم چرا ساعت نمی گذرد، یعنی این ریتم طبیعی زندگی ماست. فکر نمی کنم همه چیز باید تند صورت می گرفت، یا دو تا قتل روی صحنه می دیدیم و سه تا دعوای دیگر.

گاهی وقت ها زندگی عادی همین است. در مورد دکور نمایش هم خیلی دلم می خواست همه چیز نزدیک به واقعیت باشد، حتی دوستانی که کمکم کردند از جمله آقای معجونی که هم بازیگر کار بودند و هم مشاور من و همیشه با پیشنهادهای خوب و درست فراوان حاضر می شد و سایر بازیگرانم مثل آقای داریوش موفق و عباس جمالی و آقای محمد عاقبتی که در روزهای نزدیک اجرا به کمکم آمدند، همه دل مان م یخواست این نمایش نزدیک به واقعیت باشد. دوست داشتم دکورمان هم  واقعی باشد، نه نمادین.

دلم می خواست خانه تنگی را که پر از اشیاست و در آن میهمانی می گیرند، نشان بدهم. ما در این سالن دو تا دکور داشتیم. پشت دکور ما، دکور نمایش آقای معجونی است. ایشان که طراح صحنه نمایش من هم هستند، صحنه را آوردند جلو تا تماشاگر نمایشی که می خواستم رئال باشد، به صحنه نزدیک باشد و احساس کند که او هم اینجاست، یعنی از فضای میهمانی دور نیست و نمی خواهم فقط یک تئاتر به او نشان بدهم، بلکه می خواهم یک چیز واقعی را نشانش بدهم.

اجرای نمایش پس از افطار

برای اجرای نمایش اسم به سالن های دیگری هم فکر کرده بودم. به تماشاخانه ایرانشهر هم دو سال پیش، زمانی که متن ترجمه شد برای اجرا مراجعه کردم. به تئاتر شهر هم درخواست دادم که گفتند در آن زمان بازیگران مدنظرم بیکار نبودند. در ایرانشهر ابتدا آقای سرسنگی گفتند سیاست ما این است به هنرمندانی که کار اول شان است اجرا ندهیم، ولی وقتی دیدند با آقای معجونی کار می کنم، گفتند می توانیم دو اجرایی برویم. اگرچه دو  اجرای هم زمان سختی های خود را دارد اما گروه آقای معجونی به من این اجازه را دادند که با هم اجرا برویم. با وجودی که هم برای گروه و هم پرسنل تماشاخانه دواجرایی بودن نمایش ها سخت بود. بعد هم که ماه رمضان شد و چون صحنه های غذاخوردن داشتیم و مجبور بودیم پس از افطار اجرا برویم، ساعت اجرای ما 11 شب شد.

دوست دارم با جوانترها کار کنم

تجربه چیزی است که در تئاتر خیلی به آدم کمک می کند. به خصوص در شب های اول اجرا. همیشه در یکی دو شب اول، بازیگران باتجربه راحت تر گلیم شان را از آب بیرون می کشند، ولی سارا افشار و عباس جمالی هم مانند نام هایی مثل محمدحسن معجونی و داریوش موفق معتبرند. درست است که جوان ترند اما جوان ترها هم باید بیایند کار کنند تا باتجربه بشوند. من نام خودم را حرفه ای نمی گذارم.

ولی اگر اجازه ندهیم چنین بازیگرانی در گوره های حرفه ای کار کنند، آنها هیچ وقت تجربه لازم را به دست نمی آورند. البته خانم افشار و آقای جمالی کارهای حرفه ای زیادی کرده اند اما دلم می خواهد اگر دوباره کارگردانی کردم، از چهره های جوان تر تئاتر استفاده کنم. منظورم بی تجربه ها نیست، چرهه های جوانی را می گویم که تازه تئاتر را شروع کرده اند. اولین شب اجرای ما، سومین اجرای ما در دکور نمایش بود. فرصت کافی برای تمرین طولانی تر در دکور نداشتیم.

کارگردانی تئاتر یا زایمان هنری؟!

دلم می خواهد نمایشم طوری باشد که هم مخاطب خاص آن را دوست داشته باشد و هم مخاطب عام. یعنی مخاطب عام هم با نمایش ارتباط برقرار کند. اما نمی خواهم سطح نمایشم را پایین بیاورم. الان نمایش های زیادی را می بینم که با خنده ها و شوخی های اضافی، مخاطب جذب می کنند و به نظرم این هم نتیجه تئاتر خصوصی است که به هر قیمتی می خواهند تماشاگر را به سالن ها بکشانند. ابتدا خودم این ترس را داشتم که نمایشنامه اسم فقط مخاطب خاص را  جذب کند.

اگر متن را بخوانید، در آن ارجاعاتی مثل همان بحث آدولف و غیره می بینید که بیش تر باب طبع مخاطب خاص است، ولی دوست دارم همه به تماشای این نمایش بیایند و لذت ببرند و خوش شان بیاید. من نمی دانم تماشاگر خاص چه نوع نمایش هایی دوست دارد اما قابلیت اجرایی این متن همین طوری بود که می بینید و دلم نمی خواست خیلی از متن دور بشوم. فکر می کردم موفقیتم در این است که هرچه بیش تر به متن وفادار باشم و از کارهای اضافی که به زور بچسبانم به نمایش و برچسب هنری به آن بزنم، پرهیز کنم، یعنی نگویم الان کاری می کنم که فقط تماشاگر خاص بفهمد. دوست نداشتم در کارم هیچ عنصری باشد که تماشاگر پس از پایان نمایش بگوید این چی بود و اگر آن حذف می شد چه اتفاقی می افتاد.

پیش از اجرا وقتی کسی می پرسید آیا باز هم کارگردانی می کنم، می گفتم بستگی به اجرای نمایشم دارد. باید اجرا کنم ببینم نتیجه چه می شود. پیش از اجرای نمایش، کارگردانی آن قدر برایم سخت بود که مدام می گفتم این چه کاری بود من کردم؟ داشتم زندگی ام را می کردم! اما فکر میکنم کارگردانی مثل زایمان است، یعنی آدم در طول حاملگی بارها می گوید چه اشتباهی کردم، ولی با اولین لبخند بچه، همه سختی ها از بین می رود. امیدوارم بازتاب خوبی از تماشاگران بگیرم. ادامه حضورم در عرصه کارگردانی به نتیجه کارم مربوط است.

برای اطلاع از اخبار تئاترها و کنسرت ها کلیک کنید.

۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?