گفت‌وگوی هنردستان با عباس حبیبی
مدیر تصویرگران موگه: بی‌توجهی به نهادهای خودجوش آسمان آینده را تاریک می‌کند/ مسیر فعلی مدیریت شهری به ترکستان هم نمی‌رسد

هنردستان: پتانسیل موجود در نهادها برای کار خیر و نیک به دلیل سلیقه، کمبود بودجه، بی اهمیتی و بی تدبیری وجود ندارد.

هنردستان: مصطفی زبرجد/ دانش آموخته گرافیک«دوره های آزاد»، دیپلم گرافیک و لیسانس تئاتر با گرایش ادبیات نمایشی است. به عنوان هنرمند تئاتر از سال 74 کار تئاتر کرده و از موسسین گروه دن کیشوت است. در چند پروزه بین المللی تئاتر حضور داشته و سال گذشته کتاب تصویرگری او چاپ و در حال حاضر در رشته نقاشی مشغول است.

از سال 1377 تا 1390 به مدت 15 سال به عنوان خبرنگار،دبیر و سردبیر در رسانه های مختلف فعالیت داشت. مدیر روابط عمومی تئاتر شهر،معاون ارتباطات بین الملل، مشاور در بنیاد ملی بازی های رایانه ای و مشاور مدیر مطبوعات داخلی وزارت ارشاد از سمت هایی است که او در کارنامه کاری خود دارد.

عباس حبیبی این روزها مدیریت گروه تصویرگران هنر موگه را  بر عهده دارد و با برپایی کمپینی به فعالیت‌های خیرخواهانه اجتماعی داخلی و بین المللی مشغول است. به همین منظور گفت و گویی با وی ترتیب داده ایم.

عباس حبیبی

از گروه خود بگویید و کارهایی که این گروه در برنامه دارد؟
گروه تصویرگران هنر موگه که مدیریت آن با من است از سال گذشته نمایشگاه خود را افتتاح کرد. این نمایشگاه به شکل کاملا مستقل و به شکل یک حرکت مردمی انجام شد. هدفش این بود که قهرمان‏ها و الگوهای جدیدی به بچه‏ های این مملکت وخانواده‏ هایشان معرفی کند. می‏ دانید که در مملکت ما کاراکترها و قهرمان‏ های خارجی به سرعت در حال ورود هستند و توانسته اند بازار فرهنگی و اقتصادی ما را در دست بگیرند که این اصلا با اهداف فرهنگی و اقتصادی مملکت سازگار نیست.

نکته بعدی این که زندگی مدرن امروزمان به سمتی می رود که بچه هایمان هیچ الگو و قهرمانی ندارند. قهرمانانشان فوتبالیست ها، بازیگران و خواننده‏ ها هستند. زندگی مدرنیته در حال حاضر همه چیز را براساس سرمایه داری پیش می برد یعنی بنا بر سرمایه قهرمان انتخاب می شود. کسی که پولدار و معروفتر است الگوست. اما از دید یک اجتماع رو به جلو قهرمان کسی است که برای اجتماعش کاری انجام می‏دهد یا برای یک جمعی یک حرکتی انجام می‏ دهد و از خودش به نفع دیگران می‏گذرد . این نوع نگاه باعث شد که در سیاستگذاری مان نمایشگاهی به نام امید را راه بیاندازیم. هدفمان این بود که قهرمان معرفی کنیم.

نگاهتان به امید عباسی در ابتدا و پس از آشنایی چگونه بود و چگونه گروه موگه عباسی را جهانی کرد؟

ابتدا در نمایشگاه جستجو کردیم که چه قهرمانی را به بچه ها معرفی کنیم. قهرمان‏ های زیادی را جستجو کردیم و در تحقیقات به آتشنشانی برخوردیم به اسم امید عباسی که جانش را برای بچه ها به خطر انداخته بود و بچه ای را نجات داد و خودش هم زندگی اش را اهدا کرد.

ما فکر کردیم این آدم با توجه به این که در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری هم گم شد می شود دوباره به بچه ها معرفی کرد. یک کاراکتری به نام فرشته نگهبان که روی کلاهش شماره 68 ایستگاه آتش نشانی که امید عباسی در آن کشته شده بود طراحی شد. این کاراکتر را به یک سری از هنرمندان نشان دادیم و ایده مان را با آنها در میان گذاشتیم. از طریق شبکه های اجتماعی این هنرمندان داخلی و خارجی خیلی زود اعلام آمادگی کردند که حمایت کنند و ماجرا به این شکل پیش رفت که در نهایت کمپینی برای شناساندن امید عباسی به تمام دنیا راه انداختیم. کمپین هم اینگونه بود که فایل اطلاعاتی از زندگی وی راه انداختیم. گزارش کار و طراحی کاراکتر به همراه معرفی امید عباسی را به 30 شهر دنیا و آتشنشانانشان فرستادیم و از آنها خواستیم که اگر از ایده ما موافقند و از امید عباسی حمایت می‏کنند بیایند و با ما همراهی کنند. در نتیجه 16 شهر جهان از 4 قاره در اقدامی که ما برایشان تعریف کرده بودیم به این کمپین وارد شدند، حمایت کردند و با عکس امید عباسی و کاراکتر نمایشگاه عکس گرفتند و برای ما ارسال کردند. کالیفرنیا، پاریس، لندن و یوکوهامای ژاپن از شهرهایی بودند که شرکت کردند.

از فراخوان تصویرسازیتان بعد از شناساندن امید عباسی به دنیا بگویید.

بعد از آن یک فراخوان تصویر سازی گذاشتیم بین تصویر سازان کتاب کودک که دویست اثر از ایران آمد. حدود 40 اثر به نمایشگاه در هیات انتخاب و داوری راه پیدا کرد و سه تا برگزیده شد و ده تا تصویرساز خارجی هم در بخش بین الملل اثر فرستادند و این اولین نمایشگاه بین المللی امید بود.خوشبختانه این اتفاق با استقبال بسیار خوب رسانه ها روبرو شد. از رسانه های خارجی مثل پخش گزارش از تلویزیون فرانسه تا سی ان ان، دویی چوله و رسانه های داخلی از این اتفاق استقبال کردند و مخاطبان ما که بیشتر خانواده‏ ها و بچه هایشان بودند.

فاز دوم نمایشگاه را چگونه پشت سر گذاشتید؟

ما تصمیم گرفتیم که نمایشگاه دوم را برگزار کنیم. در حین اینکه جستجو می کردیم که به چه موضوعی و چه قهرمانی برسیم متوجه شدیم وضعیت بهداشت بچه ها خیلی بد است.

بچه ها امیدی برای مبارزه با بیماری هایشان ندارند. فکر کردیم جامعه از این اتفاق غافل است. بیشتر اتفاق هایی که در این حوزه برای بچه ها می افتاد حرکتهای خیریه ای بود که برای بچه ها پول جمع می‏کرد تا به درمان آن ها برسد که البته کار خوبی است اما فکر کردیم بچه ها قبل از این که به پوال احتیاج داشته باشند نیاز به امید و نیرو دارند.

بنا را بر این گذاشتیم که در این مسیر جستجو کنیم و به قهرمان برسیم. در این مسیر از بچه های بیماری که انجمن های مختلف به ما معرفی کردند مصاحبه هایی انجام شد و به این نتیجه رسیدیم که همه این بچه ها می توانند قهرمان باشند نه الگویی داشته باشند. در نمایشگاه دوم بین المللی امید به این رسیدیم که قهرمان خارجی به نام امید عباسی نداشته باشیم بلکه خود بچه ها قهرمان باشند. کاراکترمان براساس بچه ها خلق شد و ما حصل این ماجرا این شد که نمایشگاه دوم را کلید زدیم.

از اواسط تابستان امسال کار کمپین را شروع کردیم. در این کمپین از مردم همه دنیا خواسته ایم که اگر فکر می کنند که میتوانند به بچه بیمار با هر بیماری که بچه دارد با اون بیماری میجنگد و نیاز به امید و روحیه دارد می‏توانند به بچه بگویند که تو قهرمان من هستی و این را در یک کاغذ بنویسند و با آن یک عکس بگیرند، برای ما بفرستند و یا هشتگ کنند. از کشورهایی مثل کانادا، ژاپن، هلند، آلمان، ایتالیا، سوئد و کشور خودمان برای ما عکس می‏ فرستند.

فاز بعدی کمپین در جامعه پزشکی است و این پازل در کنار پازل های بعدی و پازل هایی که در حال تکمیل است نهایتا منتج به نمایشگاه بعدی امید شود که در کنار آثار هنرمندان با ایده های خودشان به نمایش در آید.

استقبال خارجی ها و داخلی ها نسبت به دومین نمایشگاه امید چگونه بود؟

اطلاع رسانی ما با توجه به بضاعتهایمان، در ایران بیشتر است اما عکس العمل آدم ها در نمایشگاه اول و دوم جالب است. از افرادی که خارج از ایران در کمپین شرکت می کنند استقبال بهتری می‏بینیم. آتشنشانان کالیفرنیا بعد از اینکه در کمپین شرکت کردند پیغام‏های زیادی فرستادند که ما حاضریم تی شرت هایمان را امضا کنیم و برای خانواده اش بفرستیم. آتشنشانان لندن گفته بودند که عکس امید را در ایستگاهایمان نصب می‏کنیم که هرزمان که بخواهیم ماموریت برویم ، یادمان باشد یکی از همکارانمان در ایران جان خود را برای افراد دیگر گذاشته است. آتشنشانان ونزوئلا گفته بودند خوش به حال آتشنشانان ایران که مردم قدرشان را می‏ دانند.

به نظر من هر کسی که وارد کمپین می شود در نهایت در حال کمک رسانی است به ویژه امروز که کمپین زیاد شده و در خصوص هر چیز کمپین وجود دارد فکر می‏کنم ذات کمپین ها این است که هر کسی که وارد شده علاقه داشته و از هر نقطه جهان شرکت کرده است.

در کمپین دوم امید برای کودکان بیمار عکس های خارجی رسیده بیشتر از عکس های کشور ماست. جریان های جالبی اتفاق افتاده است از جمله ورزشکاران خانم ما استقبال زیادی کردند، از تیم ملی راگبی و از بانوان های قهرمان آسیایی ما عکس های زیادی آمده و در این کمپین افراد مطرح از ورزشکاران و فوتبالیست های معروف تا برخی بازیگران و هنرمندان معروف شرکت کردند.

اعضای گروه تصویر گران موگه از چه کسانی تشکیل و سیاست اداره آن چگونه است؟

کارمان را با ورک شاپ گذاشتن و تولیدات کارهای فرهنگی برای بچه ها شروع کردیم و در ادامه به این نتیجه رسیدیم که باید این کار را بزرگتر و در مسیر جدید انجام دهیم. در این گروه تصویرسازان خارجی هم از راه دور عضو گروه ما هستند. یکی از این تصویرسازان تارگو است که در اندونزی است و برای نمایشگاه دوم امید 21 اثر خلق و برای ما ارسال کرده است.

تعداد ما زیاد نیست ولی بنا بر هر پروژه ای آدمها به پروژه می ‏پیوندند و لزوما بعصی اتفاقات در یک واقعه نباید تکراری باشد. یکی ممکن است کمک معنوی و یکی ممکن است کار فیزیکی کند، آدم ها از طریق شبکه‌‏های مجازی ما را پیدا و ابراز علاقه می کنند و تمایل به کمک به ما می کنند. ما هم بنا بر توانایی های جسمی و ذهنی برای آنان تکالیفی تعریف می کنیم تا در دایره کار گروه فعالیت کند.

براساس حرکت و کاری که در حال انجام است گروه می‏ تواند تعریف شود چون مثل انجمن تصویرگران کودک و نوجوان نیستیم که تعدادی اعضا داشته باشد و در طول سال رای گیری شود و یک مدیر عامل انتخاب شود.ما در طول سال ممکن است پنج ورک شاپ بگذاریم و یک نمایشگاه بر قرار کنیم یا یک حرکت اجتماعی انجام دهیم.

ما از آدم‌های مختلف می ‏خواهیم که این کار را کنیم. بیشتر کارهای فرهنگی اجتماعی است. حتی ممکن است بگوییم به عنوان یک شهروند که کارمان هنر است می‏خواهیم برویم به طبیعت زباله جمع کنیم. به آدمهایی که می‏شناسیم فراخوان می‏دهیم و از آنها عده ای می‏ آیند و باهم فعالیتی اجتماعی را انجام می دهیم.

از فراز و نشیب های کمپین خلاقانه خود برایمان بگویید.

در بعضی از نقاط بیشتر از انچه که دلخواهمان بود رسیدیم که نتیجه تلاش خود ماست اما نقاطی که به آن نرسیدیم و فکر می‏کنیم عقبیم نوع جریان های مختلفی که نهادهای مختلف در جامعه می ‏توانند به ما کمک کنند اما متاسفانه منفعل هستند. در اولین سال نمایشگاه که ویژه یک آتشنشان بود آنچه که مربوط به ما بود با توجه به بضاعتهایمان موفق بودیم. در بخشی که ناموفق بودیم نتوانستیم شهرداری را مجاب کنیم چرا که این نهاد در یک فاز منفعلی بود و در این پروژه همکاری نکرد. همچنین نتوانستیم سازمان آتش نشانی را در این ماجرا وارد کنیم.

پتانسیل موجود در این نهادها به دلیل سلیقه، کمبود بودجه، بی اهمیتی و بی تدبیری وجود ندارد آن نقاط را هنوز بهش نرسیدیم و به نظرم اگر این نهادها کنار ما نباشند نقطه مثبت این است که اتفاقی نمی افتد و مسیر پیش می رود اما اگر نباشند کندی و کیفیت پایین در این مسیر اتفاق می افتد. این دو نکته یعنی تلاش مجموعه و حمایت نهادها می‏تواند جریان های مختلف اجتماعی خوبی در حوزه مسئولیتهای اجتماعی تعریف کند. باید اضافه کنم ما از هیچ نهادی پول نخواستیم فقط خواستیم مشارکت کنند.به عنوان مثال از شهرداری خواستیم بیاید در نمایشگاه و خودش جای خودش را پیدا کند چون هدف ما از برگزاری نمایشگاه تجارت و کسب و کار نیست بلکه کاری است برای فرهنگسازی و اطلاع رسانی و از نهادهایی که خواستیم حضور داشته باشند فقط برای مشارکت بود نه آوردن پولی.

متاسفانه در نمایشگاه اول تجربه خوبی نداشتیم، مدیر عامل وقت آتش نشانی اصلا با ما همراهی نکرد و این ماجراها را جدی نگرفت و بعد از اتمام آن جدی گرفته شد اما دیگر فایده ای نداشت. بعد از ان هم حمایتی صورت نگرفت. از طرف شهرداری خیلی از مدیران و معاونان رده بالای شهرداری و مدیریت شهری تهران حرف ها و قول های زیادی در قالب تعریف و حمایت بیان کردند اما در عمل حتی یک قدم هم برنداشنتند. مثلا قرار بود مجسمه کاراکتری که ما ساختیم در یک نقطه از شهر ساخته شود و ما به سازمان زیباسازی رفتیم که قولهایی به ما دادند و پنچ تا شش ماه ما را به دنبال خود کشاند و در نهایت انجام نشد و یکی از طرح های بلوکه شده زیباسازی است که هیچ دلیلی هم برای آن وجود نداشت. در صورتی که این همه مجسمه در شهر تهران ساخته شد ما هم ریالی برای مجسمه نمی‏خاستیم و هدفمان فقط این بود که این اتفاق گسترش پیدا کند و شهروندان صبح که می‏ روند سر کار یک نشانی از قهرمانشان ببینند، یک قصه ای را بدانند و آن را برای بچه ها تعریف کنند و با مجسمه امید عکس بگیرند.

از معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد خواستیم کمکمان کننند تا مستندی از جریان کمپین بسازیم اما بعد از پنچ شش ماه خیلی سست و ضعیف به ما گفتند نمی ‏توانند. در همه نهادها این اتفاق افتاد و فرشته نگهبان کاراکتری که می توانست برای بچه ها یک کاراکتر ملی باشد تنها مانده است.

نظرتان در خصوص نهادهای مرتبط با اجرای این کمپین و عدم همکاری آنها چیست؟

به نظر من حتی نمی‏توانیم کلمه عقب را به کار ببریم. واقعیت این است که نهادها اصلا در این فضا نیستند و عقب زمانی به کار برده می شود که در یک مسیر هستیم اما فکر می‏ کنم که مدیریت شهری اصلا در فضای مدیریت فرهنگ شهر نیست. در یک مسیر جدایی در حال گذر است که براساس سابقه رسانه ای و هنری باید بگویم که ته این راه ترکستان هم نیست.

هزینه اجرا و اداره این کمپین و کلیه اموری که تا کنون در این زمینه صرف شده چقدر است؟

نمی توانم مبلغ را بگویم چون مبلغ اینقدر کم است که خجالت می کشم اما می توانم بگویم از جیب خودمان این کار را می‏کنیم. از کار خجالت نمی ‏کشم اما از این که بگویم از جیبم هزینه می‏کنم احساس می‏کنم لحن خوبی نیست و در آن خودنمایی وجود دارد. ضمن اینکه همه گروه این مبلغ را هزینه کرده ‏اند و این دستمزد اشخاصی است که بدون دستمزد و توقع کار می ‏کنند و فقط با این جهت که آنها بخشی از این ماجرا است.

ما فقط یک عاملیم، تمام آدم هایی که در یک کمپین شرکت می‏کنند با دلشان می‏آیند و شاید کسی آنها را نشناسد اما برای من آنها بازوهای اجرایی ام هستند. کسی که از جای دیگر دنیا از قلبش عکس می‏گیرد و با عشق در قالب پیام صادقانه برایم می‏فرستد این آدم برای من به اندازه خودم مهم است‏ چون به اندازه خودم و گروه دارد تلاش می کند.

پیشبینی شما از جو موجود و تمایل ایرانی ها به این نیت چیست؟

در نمایشگاه اول و چیزی که الان تقریبا اتفاق می افتد با خوشحالی می گویم که واقعا مردم در حال انجام دادن کار نمایشگاه هستند و به نوعی نمایشگاه مردمی داریم. ما ایده ها را می‏گذاریم، دعوت می‏کنیم، هماهنگی می‏کنیم، مجری ماجراییم و به قول معروف سر این پیکان هستیم اما بدنه این پیکان و شلیکی که شده از جانب آدم های مختلف است و تا امروز 500 نفر با همه بضاعت عا و مشکلات در این کمپین شرکت کردند و کمک کردند که این افراد جز گروه ما هستند.

طرح شما چند فاز دارد و چگونه خدمات شادی را مدیریت می‏ کنید؟

ایده ای که در اتاق فکر تعیین شده چند فاز برای این کمپ تعیین شده است فاز اول کمپین تو قهرمان من هستی که به بچه ها قرار است گفته شود. فازهای دیگه را به وقتش اعلام می‏ کنیم. فاز سوم: منتها بعدی مربوط به پزشکان است و سعی می‏کنیم پزشکان را هم در این حوزه درگیر کنیم. با وزارت بهداشت هم مکاتبه کردیم اما اونها هم مثل بقیه نهادها قول های همکاری دادند که حدودا پنج ماه است پشت درهای وزارت بهداشت پشت در های بسته جلسه میریم و در واقع معاون فرهنگی وزیر نگاه مثبتی به این ماجرا داشت اما متاسفم که هیچ اتفاقی از جانب هیچ جایی نمی افتد. بستگی به موضوع نمایشگاه دارد. در واقع مجموعه ای از فعالیتها و بررسی آن نتایج و مسیری را برایمان روشن کرد و در مسیر ابتدا قرار است مخاطب یا کودک بیمار با دیواری روبرو شود که ببیند می‏تواند قهرمان یک عده آدم باشد چون دارد با بیماریش مبارزه می‏کند و از جانب آدم هایی که می‏شناسدش وبه آنها علاقه دارد مثل فوتبالیست هایی چون کریم باقری که عکس فرستاده یا هنرمندان تلویزیون نیز او را قهرمان می‏خوانند. این دیوار اول ماست و دیوارهای بعدی در کمپین ها ی بعدی است و بعد از تکمیل دیوارها آثار هنرمندان اضافه می شود. در کنار آن ما تلاش کردیم بعد از نمایشگاه یک بیمارستان کودک را به صورت پایلوت و امتحانی یک سری از برنامه ها را انجا آزمایش کنیم و به نمایش بگذاریم تا ببینیم بچه ها چقدر ارتباط برقرار می کنند.

نگاه موگو و نمایشگاه امید به بیماران کودک و کسانی که مبتلا به بیماری ناعلاج هستند چگونه است؟

به عنوان مثال ما قرار است در بیمارستان یک تورنمنت گیم با گیم سازان ایرانی و شرکتهای فیلم راه بندازیم.مجموع این شرایط و فاز که در کلامم است پله به پله است.ما از درد هیچ صحبنی نمی کنیم، مثلا نمایشگاهی با موضوع سرطان با تصاویر ریزش موه و نفس نکشیدن و غیره روبروییم اما در واقع ما با مبارزه با بیماری و روحیه دادن به فرد برای مبارزه حرف می‏زنیم تا بیماری شکست بخورد البته سازمانهای خیریه مثل محک و دهش پور کارهای خوبی می کنند اما کاری که ما می‏کنیم این است که در نمایشگاه ما نوعی فستیوال شاد برگزار شود که بچه ها احساس شادی و سلامتی کنند و احساس عرور و سربلندی کنند و نباید به او یادآوری کنیم که تو مریضی، تو دادری درد می‏کشی.

باید فضایی رو فراهم کنیم تا به جای اینکه به فکر کار یا پول باشید لازمه با بچه بازی کند.خیلی از بچه ها با بیماری لاعلاج اصلا با اسباب بازی شاد می شوند. در کنار اینکه دارو و درمان نیز نیاز دارند اما با رویای آن بازی با اسباب باز ی زندگی می‏کند امید از همه اینها مهمتر است. در دنیای امروز فقط رفتار با مریض درمان گونه نیست بلکه با روحیه دادن است.

تلاش ما این است که خانواده ها یادبگیرند که غیر از سرطان هم بیماری ها است که مبارزه نیاز دارد و با سرطان یا بیماریهای لاعلاج امید از بین نمی رود و باید باشد ودر جامعه باید امید باشد تا این بچه ها ینده جامعه را بسازند .این سرمایه گذاری باید انجام شود حتی اگر هیچ نهادی از ما حمایت نکند به عنوان شهروند در هر وجوهی این کارو میکنیم، حتی اگر نتوانیم این نمایشگاه برگزار کنیم عکسهایمان را در پیاده رو جلو بیمارستان پهن می کنیم و به ملاقات شوندگان نشان میدهییم و میگوییم میخواهیم این کارو کنیم.به هر حال به نظر من این انگیزه ای که من فکر می‏کنم باید ایجاد شود و در همه دنیا دارند از این حرکتها حمایت می شود چون می ‏خواهند بخش روحی یک جامعه را ترمیم می کنند.

متاسفانه ما در کشورمان توجه به این جریان ها نمی کنیم،به این نهادها، ان جی او ها و حرکت های خودجوش نمی کنیم و من توصیه ام این است که اگر این کار را نکنیم آینده بسیار تاریکی در پیش داریم.

آیا نمایشگاه و کمپین همیشه با اسم و حول محور امید عباسی برگزار خواهد شد.

اسم نمایشگاه امید است و در هر نمایشگاه یک قهرمان معرفی می شود و در هر دوره هم یک موضوعی که موضوع خاص جامعه و نیاز است بررسی می شود.در این دوره فکر کردیم که برای بچه های بیمار کار کنیم و دوره بعد شاید فکر کنیم برا بچه ها در حوزه دیگری کار کنیم. بستگی دارد که جریان آن روز جامعه چه می خواهد. الان فکر کردیم این بجه ها دیده نمی شوند و ما تلاش کنیم دیده شوند.

۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?