گفتگوی اختصاصی هنردستان با ملکه رنجبر
من از سن چهارده سالگی کارخیریه می کردم!

هنردستان: بازیگر پیشکسوت تلویزیون تئاتر و سینما از خاطرات جوانی و عشق به مردم می گوید.
• بازیگری را از چه سنی آغاز کردید؟
از سن 8سالگی کار می کردم. پدرم بنیانگذار تئاتر در ایران بود. از 14سالگی رسما کار کردم. آن موقع تئاتر های خوب مثل نوشین و لورتا و جعفری در لاله زار بود. مجید محسنی و تفکری با آنها کار می کردم. 16ساله بودم که به سینما و بعد رادیو رفتم.
تلویزیون که راه اندازی شد مشغول به کار در آن شدم . . بنیانگذار تلویزیون در ایران تئاتری های لاله زار بودند مثل ظهوری و مهین دیهیم. من نمی دانستم سینما چیست؟ وقتی تلویزیون آمد به من گفتند ، شهرزاد قصه گو را می خواهیم پخش کنیم بعد ما تمرین کردیم و من شهرزاد را بازی می کردم. زنده پخش می شد. از قبل ضبط نمی شد.خیلی زحمت می کشیدیم، یکروز پدرم گفت : می خواهم تو را ببرم شهرداری کار کنی. گفتم: من تئاتر کار می کنم نمی شود. گفت: تئاتر زندگی نمیشود. آب باریکه درکار کارمندی داشته باش. واقعا راست گفت. الآن هم آقای قالیباف چون در شهرداری کار می کردم برایم دکترمی فرستند وآقای عظیمی که رئیس پیشکسوتان است خیلی محبت به من دارند. خانه سینما هیأت مدیره آمدند هرکدام یک سکه به من دادند. مجله ایی به دروغ از من نوشته رنجبر می گوید کسی به من رسیدگی نمی کند.
تئاترهایی که ما اجرا کردیم اگر شما بخواهید اجرا کنید نمی توانید. آقایان : خاکدان، صالح دکوراتورهای لاله زار بودند چه دکورهای زیبایی درست می کردند. خواهرانم هم بازی می کردند. ما همه عاشق مردم هستیم. لذت می برم وقتی زحمات ما را فراموش نمی کنند.

ed
• چطور زندگی کردید که همه دوستتان داشتند؟
من از سن چهارده سالگی کارخیریه می کردم. هرچه پول در می آوردم می دادم به دیگران. پدرم می گفت: پس انداز کن. می گفتم هنوز وقت دارم پس انداز کنم. کارهای خیریه را خیلی دوست داشتم. اگر می شد به همه کمک می کردم. تقدیرنامه های زیادی دارم که در موزه و خانه دارم. اما بعداز فیلم محکوم بی گناه معروف شدم.
• تاحالا شده بی پول بشوید و بگویید کاش کمک نمی کردم الآن پول داشتم؟
نه اصلا. شب ساعت 12 که کارم تمام میشد در تئاتر، پیاده می رفتم تا خانه در دروازه شمیران. چون می گفتم آن فرد بیشتر از من نیاز دارد. از همان دستی که دادم گرفتم. پسری دارم که خیلی با گذشت است و فداکار. تحصیلکرده انگلیس است. خدارا شکر می کنم. ولی خیلی سختی کشیدم. صبح می رفتم اداره و ساعت 3 تا 12 شب می رفتم تمرین تئاتر. آقای پرویز خطیبی من را به رادیو بردند. بعدهم کارهای تبلیغاتی و غیره می کردم. آقای رئیس فیروز مرا برای دوبله معرفی کرد. یک کار را رفتم بعد دیدم اصلا کار من نیست و خیلی سخت است. داشتم دیوانه می شدم. زمانی که هنرمند دارد لب می زند باید حرف بزنم. ولی عاشق تئاتر بودم. من برنامه “گلهای مسموم” را بازی کردم. کارگردان خیلی خوشش آمد که یک دختر 16ساله دارد این نقش را به این خوبی بازی می کند. آنهم نقش زنی که از دهات آمده است .
آخرین کار تئاترم قبل انقلاب بود. ولی تلویزیون را عموما کار می کردم. بعدها بازنشسته شدم از اداره با بیست روز حقوق. بعد رفتم پیش پسرم و اقامت انگلیس گرفتم به واسطه پسرم که درس می خواند.
• بهترین خاطره زندگیتان چه بوده؟
کارهای خیریه ام. پدرم سگ را زمستان می آورد خانه می گفت بگذارید بخوابد بیرون سرد است. در فصل نامه تئاتر از پدرم صحبت شده. خیلی برای هنر زحمت کشیدیم و خوشحالیم مردم دوستمان دارند. پدرم عبداله رنجبر در نظمیه و کلانتری کار می کرد. پدرم گرجستانی بود و برای تئاتر به بندر انزلی آمدند با مادرم و ماندگار شدند و ما به دنیا آمدیم.
وقتی به شیراز رفتیم پسری به خواستگاری من آمد که از اعیان زاده ها بود به نام ایروانی از صاحبان کفش ملی تا اینکه ازدواج کردیم. پسرم 9ساله بود که پدرش فوت کرد. خانواده همسرم، پسرم را هم بعد فوت همسرم خواستند ولی ندادم و پسرم را 15سالگی بردم در مدرسه شبانه روزی در انگلیس و پسرم می گوید خدمتی که تو به من کردی کسی نکرده است. خیلی قدردان است.
• حرف آخر
تشکر می کنم از خانه سینما، هیأت مدیره برای دیدنم آمدند و سکه آوردند. آقای عظیمی ریاست پیشکسوتان را دارد خیلی برایم لطف می کند. آقای قالیباف هم خیلی لوح سپاس و سکه دادند. یک روحانی را فرستادند حالم را بپرسد. متاسفم که برخی روزنامه ها از من به دروغ می نویسند که من ناسپاسم و یا گله می کنم. من ممنون همه مسئولین هستم. هم اینک نیز دختر خوبی از من پذیرایی و پرستاری می کند، به کسی خدمت می کند که یک عمر خودش خدمتگزار مردم بوده است. خداکند زنده باشم وهمیشه خدمتگذار مردم.
هديه رحمت نژاد

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?