نگاهی به«سال ثانیه» اثر متفاوت حمید پورآذری

سال ثانیه درنگی از جنس زمانه و زن است که فصلی نو برای حمید پورآذری محسوب می شود.

رضا آشفته:سال ثانیه نه داستانی دارد و نه شخصیتی، در آن ده زن انگار که بی دلیل به تماشا گذاشته می شوند. آن هم بریده ها و لحظه هایی که شاید باز هم بی ربط نسبت به هم باشند. زنهایی که در گذر از زمان و تاریخ و حتا با نامعلوم بودن مکان و جغرافیا در برش هایی از زندگی تابلوهایی می سازند که شاید با تاکید بر مصداقها و ایجاد فضاهایی زن محورانه بشود این اثر نمایشی را فمنیستی بنامیم.

به تعبیر بهتر، در این جُستار بر آن هستیم که اثبات کنیم که سال ثانیه با این برهم ریختگی ساختاری یا ساختارگریزی نابهنجار چگونه سروسامانی یافته است؟ شاید تعبیر پسامدرن برایش نافذتر و گویاتر باشد به این دلیل که در آن عدم پردازش منطقی و متعارف مانع از بروز ساختاری گویا، متعارف و متداول است. در اینجا زنان می آیند و می روند که آمده باشند و رفته باشند اما با این سوءتعبیر که هیچ چیزی باری به هر جهت نیست. هر چیزی سر جای خودش است و همه آگاه می شوند که در آن ساختاری هست که تازه و نو می نماید. تماشایی غیر بدیل اتفاق می افتد و این کرنشی به تئاتر است که می خواهد گاهی بیش از حد معمول تماشاگرانش را به شگفتی وابدارد. این همان اتفاق نابی است که فروتنانه و بی بدیل تئاتر را بسترساز اتفاقات خوشایند خواهد کرد. ما مردمانی نیستیم که عادت به اتفاقات نو داشته باشیم؛ یعنی خیلی دیر و کند از کهنه ها و سنتها دل می کنیم و یا کند و به تدریج راه به سوی نوآوری می یابیم. برای همین در درنگ آغازین حمید پورآذری را در سال ثانیه پس می زنیم.

سال ثانیه را باید به دور از عینک بدبینی دید و البته که می شود با آن مخالفتهایی کرد چون آنچه پورآذری فروتنانه جستجو کرده است تفکری است برگرفته از جامعۀ پیرامونی که در آن مصداقهایی هست که جاهایی پذیرنده و جاهایی هم رد شونده اند. سال ثانیه اتکایش به لحظه ها و تابلوهایی است که در آن حریم و حرمت زنانه می شکند با تسلط و استیلای نگاه مردسالار. بنابراین نقبی و نقدی است که در آن فضایی زنانه ساخته و پرداخته شود برای آنکه تئاتر ابزار دموکراسی خواهانه است و می خواهد که ما با زمان پیش بیاییم. زن اصالت فردی اش را از جامعه می جوید و به دنبال استقرار برابری هاست و به همین دلیل گفتگویش با جامعه را در تئاتر ممکن می سازد. تئاتر کنش مند است و در تلقین تفکرات تماشاگران را راحت می گذارد. فضای باز و نمود و نشانه های آیینی که چون فراخوانی اندیشمند ما را به مناسکی عجیب می برد.سال-ثانیه1-e1437388037598

ما در پیوند و ارتباط با این نمایش هست که بزنگاههای راستین را می یابیم که چگونه است مواجهه با اثری که ما را به درکی والامقامانه می کشاند بی آنکه بخواهند مدعی باشد یا بخواهد چون جیغی روشنفکرانه خودی نشان دهد. اصالت معنایی با خود تئاتر و موقعیتی است که در آن بازنمایی شده است. انسانی از جنس دوم -به تعبیر سیمون دوبووار، متفکر و نویسندۀ فرانسوی، واکاویده می شود در جغرافیایی مردسالار. نه اینکه این جغرافیا مختص ایران باشد که در همۀ دنیا چنین اقتدار مردسالارانه ای هنوز هم حرف اول و آخر است بنابراین خیلی زود به خود نگیریم که این نگاه فراتر از یک مرز و بوم مشخص در همۀ دنیا –حتا در آنجایی که داعیه دار دموکراسی مطلق اند- می تواند مصداقهای عینی و ملموس خودش را داشته باشد.

حمید پورآذری نمونه های واکاویده را در کنار هم رج می زند و در آن فرمی بنا می کند که نظرگاه تئاتر مشقت جناب آنتونن آرتوی فرانسوی موج می زند و البته اینان از منظری ایرانی و آدبته شده بر آن هستند که ساختاری منطیف با اجتماع و فرهنگ خودمان را بسازند. بسامانی اثر هم در همین نگاه مستقل است که اگر پورآذری بتواند این نگاه را به صدر صد مطلق برساند حتما پایه گذار نظریه ای تازه در تئاتر دنیا خواهد شد که اکنون جای بحثش اینجا نیست.

مواجهه رودررو است؛ تو در مقام تماشاگر حالا از هر جنسی که باشی به تماشای زن به معنای عامش می نشینی که با چه مسائل و مصائبی مواجه است. حالا این مکاشفه زمانبر است و روحت را باید منقلب کند که بشود به فراتر از یک تئاتر، حس نابی را نسبت به یک نوع دیگر از انسان پیدا کنی. یعنی در نهایت کشف زن! از مداری منصفانه و عدالت خواهانه و آزادی ور…

زن به دنبال گریز از معنایی است که در طول تاریخ برایش ساخته اند. این مواجهه نوعی اسارت است و برای یافتن زن به مفهوم ناب و غریزی و طبیعی اش نیاز به رهایی است. این جست­وجوگری نیازمند شهودی منتزع از واقعیت رایج و پیرامونی است. زن باید به دور از استیلای مرد بتواند در بازنگری از خویشتن و نفوذ در زیر لایه ها و راهیابی به روح راستین اش در اوج رهایی خود را کشف کند. این کشف زن است که جهان را از یغمای سوداگران بیرون خواهد راند و آن ایده آل و مطلوب و جامعۀ آرمانی بازنمود عینی اش را آشکار خواهد کرد. در جامعۀ ناعادل و بی انصاف هیچگاه چهرۀ حقیقی انسان نمودار نخواهد شد. در گستردگی این ظلم و جور آشکار است که هیچگاه عدالت و آزادی در هیچ نقطه ای از زمین استقرار نخواهد یافت.

اینکه در بالا گفته شد می تواند مسیری باشد که اگر حمید پورآذری به دنبالش باشد؛ حتما با نظرگاه جدی و کنکاشگر از راه تئاتر تماشاگران بسیاری را در جهان و چهار گوشه اش متوجۀ اتفاقات نابتری خواهد کرد. این ظلم، به تعبیر و تفسیری، متکثر است و انسان در ظلم به هم نوع است که مدار رسوایی ها را ایجاد خواهد کرد. کنش و واکنش ها طبیعی است و تا برهم ریختن نظم طبیعت، این گستاخی ثمره ای جزء رسوایی را در تجربه و زیست انسان در بر نخواهد گرفت. معادله ای گنگ و سخت است و مجهولات بر آن به درازای تاریخ چیره گشته اند. شاید هم ما خود را به گنگی زده ایم که حاکمیت مرد را بر زن و هستی به رسمیت درآوریم. اینها خزعبلات و لاطائلات نیست که هنوز هم نخواهیم درباره اش تامل کنیم. شاید زمان زن و نیمه هستی را بر همگان و حتا خود زن معلومتر گرداند.

بنابراین مکث و درنگ حمید پورآذری هنوز کامل نیست اما امکان کمال و بهروزی در آن قابل مشاهده و تعقیب است. این زنان باید پویاتر از این حالت ها و اداها و رفتارها نمایان شوند. هنوز جای دارد که برای تامل بیشتر، مصداقهایی به دور از ترس و گریزها و رسوایی ها مشاهدات بدون ملاحظه ای را در چنبرۀ آیین رمزگشایی از انسان ،بدون جنسیت، و در مدار ستمگری ها و خودپسندی ها و تفاخرات باطل نمایان سازد.

این بطالت است که اگر انسان زن را نادیده بینگارد و نمی فهمد خویشتن را تا مادامی که نیمه گمشده اش را انکار کند. زیبایی انسان در تکمیل یک پیوند عاطفی است که خوشایندترین کشفیات را به مفهوم دقیق انسان پیش رویمان می گذارد.

بنابراین با نمونه هایی از سال ثانیه که فصل تازه ای برای آفرینش­گری های حمید پورآذری است و در واقع فصل دلگشا و خلاقه ای برای تئاتر ایران است. ما بر نداشته های بسیارمان در تئاتر فائق خواهیم آمد و رو به رستگاری خواهیم رفت. اینان رمز و رازهای نزدیک به یقینی است که در این نوع تئاتر القاگر و منتزع درک و دریافت می شود. البته امیررضا کوهستانی و جلال تهرانی هم در این زمینه دستاوردهای دیگری را در صحنه نمایان کرده اند.

حالیاست که پورآذری را بیشتر از پیش می پذیریم که در جهان تئاتر خاص خود را ساخته و پرداخته است و این گونه است که می شود به جهانی شدن تئاتر ایران زمین چشم امید بست بی هیچ چشمداشتی و این چشم اندازی جاودانه و چاوشگر است!

و همین طور می شود تصورات خود را از بازنگری و بازاندیشی به سال ثانیه نمودار ساخت که در آن انسان راه به جایی نمی برد مگر این که طراز برابری ها همه را یک کاسه کند و دیگر جنس دومی نباشد و هیچگاه به هیچ نسبتی تبعیضی نیز نباشد. این نمودار در واقع استنادی به چالش های موجود در سال ثانیه است که با حذف یا پنهان شدن مرد در آن می توان مدار تلقین گرایانه ای را برای استقرار محیطی بهتر ترسیم نمود. یعنی تا مادامی که زمین ناعادل است پس جهنم را تداعی می کند و اگر با استقرار برابری ها زمین عدالت پیشه کند آنگاه جامعه آرمانی و شهر مطلوب به چشم خواهد آمد وگرنه تاکنون ذهنیتی چیره است که از آن ساخته ایم و هر فرهیخته و فرزانه ای به گونۀ خاص خویش در ترسیمش کوشیده است، در نمایش پورآذری هم این حقیقت قابل تلقین و شهود است.

۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?