هاپر؛ نقاش واقع‌گرا

شيوه کار هاپر شما را قادر مي کند که حتي اگر با تصوير تمام کارهاي او آشنا نباشيد بتوانيد آن ها را تشخيص دهيد. بيشتر کارهاي هاپر بر موقعيت ها و احساسات عميق شخصي تمرکز مي کنند. مضاميني که جهاني هستند و در هر زماني نيز قابل درک بوده و هستند مثل بيگانگي، تنهايي و بي ريشه بودن. آنچه در زير مي آيد اشاره ايست به آنچه سبک هاپر را متمايز مي کند و منجر به تأثيرگذاري خاص آثار او مي شود.

روايي نبودن، اجتناب از شرح و توصيف: هاپر به ندرت جزئياتي را درباره آن چيزي که در نقاشي هايش در حال رخ دادن است، ارائه مي دهد. اين امر باعث مي شد که بيننده نوعي احساس نارضايتي توأم با کنجکاوي داشته باشد. براي مثال در تابلوي «هتل غربي» زن طوري تنها نشسته است که انگار منتظر کسي است، اما چه کسي و چرا؟ «تصوير موجود است.»
عدم ارتباط ميان افراد: همانطور که در بخش قبل در شماره ۶ ذکر شد شخصيت هايي که هاپر به خلق آن ها پرداخته ساکت و خاموش اند، لب هايشان تکان نمي‌خورد.
نقطه نظر ناظر: تعداد بسيار زيادي از نماهاي داخلي که هاپر نقاشي کرده، از پشت پنجره از نقطه نظر ناظر کشيده شده اند. مثل آن چه او در «پنجره هاي شب» و «شبگردها» به تصوير کشيده است. همچنين در «اتاق کار شب» به خاطر نقطه ديد بالاي بيننده احساس مي شود ناظري در خارج از اتاق وجود دارد که البته در طراحي مقدماتي اين نقاشي چارچوب يک پنجره نيز کشيده شده که ثابت مي کند اين تجربه اي صرفاً ذهني از سوي بيننده نيست بلکه نقاشي براي ايجاد آن قصد عمدي داشته است.
نورپردازي سرد و غيرطبيعي: نور در آثار هاپر همانند نورپردازي در سينما مي باشد. انگار نورافکن هاي شديد تمام سطح بومهايش را تحت سيطره خود قرار داده اند و اين کار شخصيت هايش را در نوعي درخشش مصنوعي و نمايشي فرو مي برد. ذات مصنوعي نورهايي که هاپر در کارهايش استفاده مي کند اغلب به صورت آبي هاي سرد و يخ ارائه مي شوند و اين باعث مي شود نقاشي هايش داراي کيفيت سرد و دگرجهاني باشد. حتي نور خورشيد در بسياري از آثار او نوعي حس تهديد کنندگي را منتقل مي کند.
اثرگذاري صنعت سينما: هاپر در کارهايش از نوعي تکنيک مربوط به سينما يعني انجماد تصوير (freeze-frame) استفاده ميکند تا صدم ثانيه ها را در زندگاني شخصيت هايش ثابت کند و از آنجايي که اين تکنيک فقط روي يک فريم تمرکز مي کند بيننده به سختي مي تواند بفهمد که چه چيزي قبل از اين لحظه بوجود آمده يا بعد از اين چه پيش خواهد آمد. براي مثال: در تابلوي «مردم زير نور آفتاب» اين افراد عجيب و غريب که با لباس کارشان مشغول حمام آفتاب اند چه کساني هستند؟ و چه دليلي باعث شده اينجا کنار هم باشند؟ و اصلاً اينجا دقيقاً کجاست؟
نمايش تقابل زندگي خصوصي و محرمانه در برابر جنبه غيرشخصي زندگي شهري آنچنان که در بخش قبل شماره (۵) ذکر شد.
طرد مدرنيسم: هاپر با تمرکز روي رئاليسم و نمايش فيگور آدم ها در صحنه، خودش را از معاصرينش و تجربيات آوانگارد در مدرنيسم تصويري زمانه اش مجزا مي کند. ضمن اينکه کارهاي آخروي به طور مبهمي سورئال هستند.
بيانيه هايي از ادوارد هاپر
هدفم در نقاشي همواره انجام دقيق ترين نسخه برداري ممکن از روي شخصي ترين برداشت هايم از طبيعت بوده است.
در نقاشي تلاش کرده ام تا ادراکات حسي خود را در قالب تأثيرگذارترين فرمي که سازگار با خواسته هايم باشد به نمايش بگذارم. شايد موانع تکنيکي نقاشي به ناچار باعث پديد آمدن چنين فرمي شده اند. البته خصوصيات شخصيتي نيز در پيدايش اين فرم نقش داشته است و ممکن است کوششي که براي ساده سازي کارهايم انجام داده ام نيز متأثر از همين ها باشد.
معتقدم که نقاشان بزرگ با پيروي از قوه تعقل خود سعي کرده اند ابزار نامطيع رنگ و بوم را به اطاعت خود وادارند و آن ها را به وسايلي براي ثبت عواطف و احساسات خود تبديل سازند.
اگر چنانچه دوره کارآموزي از يک استاد شرطي لازم باشد ما به عنوان آمريکايي تاکنون اين شرط را در قبال فرانسه رعايت کرديم و اگر بيش از حد به اين نوع رابطه ادامه دهيم به معناي تحقير و خوار شدنمان خواهد بود. ما فرانسوي نيستيم همانطور که گرچه ذائقه زيبايي شناسي رومي ها حساس و پرورده نبود اما استيلاي تفکر روشنفکرانه يوناني ها بر آنان ويژگي هاي قومي شان را از بين نبرد. و به طور کلي مي توان گفت نقطه تعالي هنر هر ملت آن جايي است که بتواند خصوصيات و ويژگي هاي مردمش را منعکس سازد. چنانچه هنر فرانسه اين واقعيت را ثابت کرده است.
از دو زاويه مي توان به هنر مدرن نگريست که اولي بسته و مربوط به نوآوري هاي تکنيکي روزگار ماست، اما دومي زاويه اي بازتر که هنر مدرن را به شخصيت هايي قاطع مي داند که به واسطه حقايق بنياديني که در وجودشان هست تا ابد مدرن مي مانند. همين ويژگي باعث مي شود نهايت حد عظمت مولير به پاي نو بودن اپسن برسد و يا جوتو چون سزان مدرن قلمداد شود.
امپرسيونيست ها به خاطر دستاوردهايشان در نقاشي هاي خارج از کارگاه توانستند بازنمايي وفادارانه تري را ارائه دهند اما در مورد اينکه چقدر توانسته اند با اين کار موقعيت خود را به عنوان هنرمند تثبيت کنند جاي سوال است چرا که اين نوآوري ها نقش چنداني در توسعه بخشيدن قدرت بيانشان نداشته. شايد زمان آن رسيده که ديگر جاي پيشرفتي براي بازنمايي هرچه واقع نمايانه تر باقي نمانده باشد تصور مي کنم آيندگان بار ديگر تلاش خواهند کرد اتفاقات غافلگير کننده و شگفتي هاي طبيعت را شکار کنند و مطالعات شخصي تر و صميمانه تري از احوالات مختلف طبيعت انجام خواهد گرفت و احساس اعجاب و تواضع بين آن عده افرادي که همچنان توانايي بروز اين نوع واکنش هاي ابتدايي انساني را داشته باشند پديد خواهد آمد.
از ديد من فرم، رنگ و ترکيب بندي تنها واسطه هايي هستند در خدمت يک هدف نهايي. علاقه‌مندي من در وهله اول به قلمرو وسيع تجربه و ادراکات تعلق دارد.
بخش اعظم هر هنر بيان امور ناخودآگاه است. به نظر من تمام ويژگي هاي مهم هنر به صورت ناآگاهانه و ويژگي هاي کم اهميت تر از طريق ضمير آگاه ارائه مي شوند.
از نقاط ضعف نقاشان انتزاعي اينست که سعي مي کنند نوآوري هاي عقلاني خود را جايگزين مفهوم بکر خيال کنند.

ايستگاه اي‌آي
رنگ‌روغن روي بوم، ۱۹۰۸
دختر پشت چرخ‌خياطي
رنگ‌روغن روي بوم، ۱۹۲۱
رستوران نيويورک
رنگ‌روغن روي بوم، ۱۹۲۲
رنگ‌روغن روي بوم، ۱۹۰۹.
جاده در مِين
رنگ‌روغن روي بوم، ۱۹۱۴
۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?