به بهانه آلبوم محمود دولت آبادی
مصاحبه با کیاوش صاحب نسق

كياوش صاحب‌نسق، آهنگساز ايراني كه متولد سال 1347 تهران است، تئوری موسیقی و سُلفژ را نزد شریف لطفی و دوره‌های هارمونی فشرده را نزد علیرضا مشایخی و آشنایی با ساز سه‌تار و ردیف را نزد مسعود شعاری و حسین علیزاده فرا گرفت.وي تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه موسیقی گراتس، اتریش در رشته آهنگسازی و تئوری موسیقی نزد پروفسور «بآت فورر» (Beat Furrer) تکمیل کرد و فعاليت در زمينه آهنگسازي را شروع كرد.

از جمله کارهای وی مي‌توان به برگزاری کنسرت «نوای ایران» در سال ۲۰۰۲ برای کوارتت زهی آثار آهنگسازان ایران، موسیقی فیلم «Outer Space» ساخته پتر چرکاسکی، برنده جایزه فستیوال بین‌المللی فیلم گراتس، موسیقی آرم تریلر فستیوال بین‌المللی فیلم «۹۹Viennale » در وین اشاره كرد.

وي در فستیوال بین‌المللی موسیقی مدرن اتریش سال ۲۰۰۰ Musik Protokoll با قطعه «لحظه منجمدشده» شركت كرد و برنده جایزه موسیقی شهر گراتس در سال ۲۰۰۱ شد و در فستیوال بین‌المللی موسیقی مدرن اتریش ۲۰۰۲ Hoergaenge نيز با قطعه «Memento» شركت كرد.

او در تابستان ۲۰۰۲ در رشته آهنگسازی و تئوری موسیقی با درجه ممتاز با موضوع پایان‌نامه «میکروتونالیته در موسیقی ایران» و بررسی نظریات مختلف در باب اندازه‌گیری فواصل در موسیقی ردیف، فارغ التحصيل شد و به دنبال ترجمه کتب متعدد در باب موسیقی میکروتونال، شیوه‌های نوین اجرایی در سازهای اروپایی و آشنایی کودکان با ارکستر را در دستور كار خود قرار داد.

وي همچنين برنده بورسیه بزرگ آهنگسازی اتریش ۲۰۰۳ است. قطعه memento Ia برای ۱۲ نوازنده كه توسط آنسامبال Klangforum Wien گراتس اجرا شد، از ديگر كارهاي وي است.

حضور در پروژه Klangwege ۲۰۰۳ كه پروژه‌ای مشترک بین گراتس ۲۰۰۳ بود؛ پاییز اشتایری و دانشگاه موسیقی و هنر گراتس در ۱۱ نوامبر ۲۰۰۳ از ديگر افتخاراتي است كه وي در دوره كاري خود به دست آورده است.

پایه‌گذاری انجمن «نوای ایران» با هدف معرفی موسیقی ایران در اتریش به عنوان بخش ديگري از كارهاي وي است.

صاحب نسق اخیرا با همکاری محمود دولت آبادی دست به انتشار اثری برگرفته از قصه رستم و سهراب زده است.

از این رو سایت «هنردستان» گفت‌وگويي با اين آهنگساز ايراني ترتيب داده است كه در ادامه مي‌خوانيد:‌

در سال 2001 شما برنده جایزه موسیقی گراتس شدید. درباره این جایزه و حضورتان در اتریش توضیح بفرمایید.

گرفتن این جایزه موسیقی شهرگراتس۲۰۰۱ و بورسیه آهنگسازی سال ۲۰۰۳ از وزارت فرهنگ و هنر اتریش به بیش از ۱۴ و ۱۲ سال پیش برمی گردد. جایزه اول به هنرمندانی تعلق می گیرد که در طول مدت زندگی در شهر گراتس به واسطه تولید و در معرض نمایش گذاشتن آن در دید عموم ـ که در موسیقی نوشتن اثر و اجرای آن می باشد ـ توجه عموم و اهمیت شهر را از نظر فرهنگ و هنر بالا می برند.

بورسیه آهنگسازی بورسیه ای است که با رایزنی وزارت فرهنگ و هنر به آهنگسازان واجد شرایط، پرکار و با شیوه ی متمایز اعطا می شود که طول یک سال از این وزارت خانه حقوقی را دریافت می کنند که بدون دغدغه به تولید و اجرای آثاری بپردازند و خب من هم در آن سالها این شانس را داشتم که این دو جایزه را داشته باشم.

شما موسیقی فیلم هم کار کردید و در فستیوال‌های مختلفی هم حضور داشتید؛ از جمله فستیوال بین‌المللی Vinnale 99» و فستیوال مدرن اتریش.

فعالیت موسیقی فیلم من حقیقت امر به سالهای قبل از خروجم از ایران برمیگردد که برای پروژه ی پایان نامه ی یک فیلمساز کار موسیقی  انجام دادم که به اسم دوستی دیگر البته به روی پرده رفت!!! و بعد ها همان موسیقی دستمایه موسیقی تئاتری شد.

اما در اتریش با همکاری با فیلمساز اتریشی پتر چرکاسکی سه موسیقی فیلم کوتاه ساختم که تریلر فستیوال ویناله ۹۹ نیز جزوی ازآن موسیقی ها بود. بعد فیلمی از پدرام ذوالفقاری در آلمان با نام تدی بر و سپس همکاری من با فرشاد فداییان مستند ساز مطرح ایران آغاز شد که برای وی  پنج موسیقی فیلم کار کردم که انگشتان پای چپ و این بامداد خسته مستندی در مورد شاملو شاید مهمترین انها باشند. غیر از اینها تجربه ی  با بهمن کیارستمی داشتم با نام گنجینه که مستندی در مورد موزه هنرهای معاصر بود که متاسفانه به خاطر تغیر تدوین فیلم وی در تلویزیون آر ت نتیجه نهایی مورد قبول کامل نبود. آخرین موسیقی فیلم من روی فیلمی از رضا توفیق جو با نام زار خاک درمورد جزیره هرمز بود که خودم آن تجربه را با این فیلم ساز بسیار خوب ارزیابی می کنم.

فستیوال هایی که از من اجرای اثری داشته اند همانطور که خودتان اشاره کردید فستیوال های پاییز اشتایری، وین مدرن و موزیک پروتوکول بود و به طور کل در کشورهای آلمان، فرانسه، هلند، آمریکا، پرتغال، اسپانیا، اسلوانی و کروآسی از من اجرا شده است که آخرین آن در ایتالیا در شهر رم همین تیر ۹۴ بود.

به نظر شما یک موزیسین برای یادگیری دقیق مفاهیم از کجا باید شروع کند؟

آموختن موسیقی باید از سنین پایین شروع شود. زمانی که تمام حساسیت ها و یادگیری زودرس  می توانند مهارت ها و درک درست ما  را از اصوات و کنترل در نواختن ساز و درک موسیقی به طور کل را به شکلی فراگیر و صحیح در ما نهادینه کنند. بعد از آن می توان در مدرسه ای موسیقی یا آموزشگاهی معتبر این آموزشها پیگیری کرد و اگر این استعداد و پشتکار در موسیقی قابل تامل بود باید هنرستان ها و بعد از آن تحصیلان عالی دانشگاهی را برای این رشته با گرایش های مختلف دنبال کرد. نسبت به داشتن  شرایط و قدرت مالی و شناخت از زبان بیگانه می توان آموزش برنامه ریزی شده تر و وابسته به سنت های موسیقی کلاسیک غربی را  در دانشگاه های خارج کشور نیز دنبال کرد. طبیعتا هنرجوی موسیقی ایرانی این آموزش را دانشگاه های داخلی باید دنبال کند.

درباره آثاری که از شما به چاپ رسیده صحبت کنید.

دو سی دی بداهه نوازی برای پیانو با نام های  .. دراینجا در سکوت ، و لحظه ها که به ترتیب توسط کارگاه موسیقی و نشر هرمس به انتشار رسیدند.

آثار ارکستری و موسیقی الکترونیک تاکنون در سی دی های لالایی زیر آوار، زرمان و ورن

به ترتیب توسط کارگاه موسیقی، آوای باربد و آواخورشید منتشر شدند

آخرین اثر منتشر شده من یک دی وی دی تصویری از بداهه نوازی هایی هست که من نامشان را مبایل بداهه نوازی یا امپروموبیلیزیشن گذاشتم… که توسط نشر بتهوون و آوا خورشید منتشر شد.

موبایل بداهه نوازی واژه جالبی است،چه شد که به این فکر افتادید که این کار را انجام دهید؟

خلق الساعه بداهه روی ساز برای باقی ماندن نیازبه ابزاری داردکه بدون پیچیدگی بداهه نواز را که شاید بدون قصد قبلی پای سازش نشسته را  در حین بداهه نوازی بتواند ثبت و ضبط کند. بداهه نوازی های من که توسط موبایل ضبط شدند اما جدای از اینها به نوعی فرمت و شابلون رسیدند که من نوازنده ی بداهه را به این پایبند کرد که هرآنچه می نوازم در کادر دروبین تلفن همراهم قابل مشاهده برای خودم باشد. تصور کنید من تلفن همراهم را طوری بالای پیانو قرار می دادم که بتوانم از داخل آن شاهد نواختن خودم باشم و همین باعث می شد که کادر نمایش داده شده دوربین تلفن تنها جای مانور و جولان من روی ساز پیانو باشد و همین تصویر محدود شده تاثیر دیگری از منظر بصری روی من می گذاشت که بداهه های آن زمان من را خاص کرد. بخصوص که این تصاویر اغلب اوقات به افکت های تصویری چه با رنگ و چه با تقارن های و معکوس های غیره تجهیز بودند که ساز من را در مقابلم دوباره سازی برای کشف کردن و از نو نگاه کردن و شناختن قرار می داد.

به نظر شما بداهه نوازی را میتوان آهنگسازی هم قلمداد کرد؟ و اساسا بداهه نوازی بر اساس دانش قبلی، اللخصوص در حوزه موسیقی ایرانی وجود دارد؟

برای من بداهه سه مرحله دارد که به فراخور نزدیکی موسیقیدان به سازش و احاطه و اشراف نظری و عملی بر آن چه که باید اتفاق بیافتد یا به عبارتی خلق شود و ماهیت نواخته و بداهه شده بستگی دارد. من این سه مرحله را بداهه نوازی، بداهه اندیشی و بداهه نوشت نامیده ام. بداهه نوازی در مرحله ی اول وادی کم و بیش آشنای بداهه نواز در قلمروی سازش و اولین تولید های وی که بر اساس الگوبرداریهای نیم خود آگاه و نا خودآگاه از شنیده های موسیقی ونواخته ها شکل میگیرد. شکلی مکانیکی ممکن است پیدا کند که در آن شکل و فرم گرفتن دست و فاصله انگشت ها و گام های استفاده شده می تواند از این عادت ها نشات بگیرد و الزاما یک بداهه با تفکر نیست و محصولی از چهل تکه تاست که نوازنده تلاش به چسباندن آنها به هم و شکل دادنشان به عنوان یک قطعه می کند که می تواند موفق یا کمتر موفق و یا با ارزش باشد.

مرحله دوم بداهه اندیشی با تکیه به همان گفته های بالا اما بیشتر از اینها با تکیه به خلوت درونی و لحظه ای نوازنده شکل می گیرد که مسیر موسیقایی خویش را پیش بینی و در مورد ان مثل بازی شطرنج به تفکر می پردازد. این تفکر می تواند دنباله تفکر موسیقایی وی پیش بداهه باشد و می تواند در حین نواختن در ادامه ی آن تفکر قرار بگیرد و بسط و گسترش پیدا کند. این روند به شکلی خاص در بی نوعی از خلسه می تواند پر از تدبیر اندیشی ها و راه کار هایی باشد که توسط آن بداهه نواز خلق زمانی تسخیر کرده اش را پیش ببرد بی آنکه واقعا اندیشیدن مانع نواختن شود و بیش از آن مانع آن که به جای نواختن به نوشتن دست بزند.

بداهه نوشت در حقیقت محصول نوازندگی و بداهه نوازی است که طوری به خلق و تسخیر زمان اجرا و بداهه اش دست زده که در نهایت آن را به اثری بدل می کند که قابلیت دوباره نواختن آن بوجود آمده است و این بنا به دلایل مختلف مثل به فرمی معین رسیدن یا الگویی ریتمیک یا طرح هارمونی را دنبال یا تکرار کردن می تواند باشد و در نهایت می تواند باعث آن شود که بداهه نوشت از بداهه به نوشتن و ثبت شدن تبدیل شود و اینجاست که این برخورد کاملا می تواند تلقی از آهنگسازی را پیدا کند.

اخیرا آهنگسازی پروژه ای را با برداشت از قصه رستم و سهراب در دست انتشار دارید، کمی در این رابطه صحبت بفرمایید.

رستم و سهراب شاهنامه فروسی توسط بزرگ مرد ادبیات ایران محمود دولت آبادی با خوانشی بسیار مستحکم و متفاوت  به  شکلی روایت ـ نقل ـ بازی گونه و با انتخابی بس هوشمندانه از شاهنامه و ابیاتش ضبط شده است و در کنار آن تفسیر بسیار جامع و دقیق از ناگفته های این داستان توسط ایشان خوانده و ضبط شده است.

چه شد که چنین مجموعه ای را با همکاری محمود دولت آبادی شروع کردید؟

به واسطه که آشنایی تهیه کننده فیلم زارخاک که موسیقی آن را من کار کرده بودم و  شناختی که از  همان جا داشتند سفارش این کار با نشستی که با آقای دولت آبادی داشتیم و صحبت هایی که در حین گوش فرا دادن به خوانش ایشان داشتیم به من سفارش داده شد

در خصوص سازبندی این اثر هم کمی توضیح دهید که چه سازهایی در این مجموعه قرار دارد؟

بعد از درگیر شدن با این پروژه و تحقیق و مطالعه ای که هم روی متن رستم و سهراب و هم انتخاب های آقای دولت آبادی از این متن داشتم متوجه استفاده فردوسی از اسامی سازهای موسیقی شدم که در سرتاسر شاهنامه توسط وی استفاده شده بود و این مرا به این ایده رساند که چرا این اثر توسط سازهای آن زمان نباید نوشته و اجرا شود؟

این بود که تحقیق دومی که در کنار اولین تحقیق شروع شد که کتب قدیم موسیقی که بتواند شرحی واقعی و کاربردی از سازهای آن زمان بدهد چیست که با مرا با دوباره خواندن کتاب موسیقی کبیر فارابی که هنگام مرگش فردوسی ده ساله بوده است مشغول کرد. با پیشینه ی ذهنی که از یکی از سازندگان ساز در قزوین با نام سیف الله شکری و علاقه و تجربه وی در باب باز سازی سازهای کهن ایران داشتم با وی تماس گرفتم و درنهایت با حمایت تهیه کننده پروژه و حمایت و موافقت آقای دولت آبادی ساخت این اثر بر اساس سازهای ساخته شده بر پایه الگوها و شواهد موجود در کتب و در نقش های برجسته و ظروف و سکه ها و … آن زمان آغاز شد که خود به پروژه ای جداگانه با نام کهن سازگان ایران بدل شد که هدفش تشکیل ارکستری یا سازگانی از سازهای کهن ایران است که با ساخت آثار و سفارش به آهنگسازن ایرانی می توان قابلیت و توانایی های آن را به چالش کشید و آنها را ارتقا داد. در این موسیقی فقط از گامهای فارابی استفاده شده با شیوه ای که من به شکل خاص از جداول عددی استخراج کرده ام و موسیقی آن نه قرار است دستگاهی صدا بدهد نه محلی و نه عرب و ترک!!!

اخیرا نامه ای در خصوص 64 آهنگساز ایرانی که قرار است جهانی شوند منتشر شد که نام شما هم در آن رویت شد.در خصوص آن نیز توضیح دهید

توجه آقای علی رهبری و بنیاد رودکی و به طور کل دفتر موسیقی به این مهم که آثار آهنگسازان ایران باید جزو کارگان  یا رپرتوار همیشگی ارکسترسنفونیک باشد قابل تقدیر است و حقیقتش من نه خبر این قرعه کشی را داشتم و نه از شیوه ی برگزاری آن و چگونگی پیشنهاد این آهنگسازان خبر دارم.  اگر چه در آن انتخاب ها بودند نام هایی که به نظر من به عنوان منتخب واقعا زیر سوال بودند و جای بسیاری از دوستان و همکاران من که به حق باید نامشان می بود نیز خالی بود. این مهمترین راه کسب اعتبار برای کشوری است که ادعای تولید موسیقی جدی و آکادمیک را دارد. منتهای مراتب فرهنگ سازی این را باید اول در بین نوازنده های مملکتمان جستجو کنیم که برخورد و توجه آنها نسبت به اجرای آثار ایرانی اغلب بدون شناخت و بی تفاوت است.

نکته آخر که شاید در تنظیم خبر این جریان جهانی شدن به آن پرداخت این است که بسیاری از این همکاران و عزیزان بدون این اقدام نیز جزو آهنگسازانی هستند که در آن سوی آبها آثارشان اجرا می شود و حتی تولید و پخش سی دی هایشان بین علاقه مندانشان وجود دارد و این حرکت برای آنان معنای جهانی شدن را نخواهد داشت. چه خوب بود اگر اقای رهبری با توجه به این موضوع این خیل ۶۴ نفره را در یک کاسه نمی کردند و اختلاف  سطح تجربه، تحصیل و تعداد آثار را با کمک دستیارانشان بیشتر بررسی می کردند و آن موقع معنای قرعه کشی در سطوح مختلف معنا دار تر و خوشایند تر میشد.

در آخر اگر کلامی از قلم افتاده بفرمایید.

با تشکر از شما که یادی از من کردید.

۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?