چند سطری دربارۀ نمایش بهمن
عادت می کنیم به این شرایط تحمیلی

رضا-آشفته      رضا آشفته – هنردستان/ بهمن یک نمایش رئالیستی و درباره جامعه و انجام کارهای گروهی است که این سوژه در حوزۀ تئاتر و پشت صحنۀ آن دارد بررسی می شود. یک گروه تئاتری دقایقی پیش از شروع جشنوارۀ تئاتر فجر با خود درگیر هستند که به دلیل برخی از حذفیات شورای نظارت و ارزشیابی که حالاروال درام برهم ریخته؛ در جشنوره حضور داشته باشند یا نداشته باشند.

از سوی دیگر، دکوردر راه است و بعد می بینند که وانت گمشده و حالا حالا هم به اجرا نمی رسد. بازیگرها و عوامل پشت صحنه هم سر اینکه یک بازیگر پسر به نامزد دیگری دید زده است جدال می کنند. نویسنده هم اصرار می ورزد که قلع و قم شدن متن به نفع گروه نیست و برای پیش گیری از ضرر و زیان این چنینی بهتر است که از جدول جشنواره پایشان را بیرون بگذارند. اما نظر گروه در آرای دموکراتیک طور دیگری رقم می خورد اینکه باید شرکت کنند چون مدیر جشنواره تهدید کرده که در صورت کار نکردن باید دو سه سالی از تئاتر کار کردن محروم خواهند شد. بنابراین رای گروهی این است که با این مقوله کنار بیایند هر چند نویسنده بازهم اصرار می کند که دیگر کار نکنند مگر اینکه نظارت هم در حد مثله شدن سوژه پیکرۀ اثر را دگرگون و حتا نابود نگرداند! شاید این روال عادی باشد و فراتر از آن که بسیار هم دردناک می نماید و چندان هم به تئاتر ربطی ندارد و در هر جایی از جامعه هم وجودش را احساس می کنیم همین به سرانجام رسیدن کارهای گروهی است که با افت و خیز فراوان همراه خواهد شد و اگر سرانجامی دارد آن نتیجۀ مطلوب و آرمانی نخواهد بود. بنابراین رئالیسم دردناکتر از استقرار اید­آلیسم خواهد بود.

IMG23232234

بهمن پیکرۀ سازه ای و سخت افزاری ندارد بلکه بنابر احساسات و عواطف بازیگران سروسامان می یابد بنابراین ما کمتر میزانسن تصویری و ترکیب های قرص و محکم می بینیم. بلکه بازیگران بیشتر در هیاهوی رفتاری اند که خودی نشان دهند که همه و هر یک به گونۀ خاص خویش دچار برهم ریختگی و پریشانی شده اند و حالا رفتارهای هیستریک و عصبی نشان می دهند. بنابراین جایی برای زیبایی شناسی تصویری نیست و آنچه میزانسن را به سرانجام می رساند و رنگ و لعاب حقیقی صحنه را مشخص می­کند، حس حاکم بر رفتارها است. بازی هایی حسی که در بیرون از صحنه اتفاق می افتد. توهمی که نکند بیرون از صحنه دعوایی یین تماشاگران یا ماموران تالار یا هر فرد دیگری رخ داده و حالا هیاهو و پس لرزه هایش وارد اجرا می شود. امکان دارد که حتا اجرا به تعویق بیفتد. اما این دعوای یکی از عوامل اجرا با یک بازیگر است و مساله هم ناموسی است. این همان پریشانی تحمیل شده و غیر قابل پیش بینی است. باید که اینان با هم بجنگند. بعد رفته رفته حضور نویسنده و پزهای حق به جانبش که من هم انتظار بهتری دارم که متن را مراقبت کنیم که با این حالت بی مفهوم شده آبروی گروهمان در خطر است. این پزها حقیقی است و این دردی است غیر قابل انکار. ممکن است که ما عادت کرده باشیم و این عادت بسیار اشتباه است. حتا این جنس مواجهه که در آن چیزی تحمیل خواهد شد، نوعی برخورد سفسطه انگیز است و مغلطله ای است که در آن همه چیز باری به هر جهت است. انگار که باید کاملا کورکورانه پذیرفت و این روال تبدیل به عادتی می شود که چندان هم انسانی نیست. انسان در طبیعت آزاد و رهاست و در سن رو به بلوغ آزاد است برای اندیشیدن و بازاندیشی آنچه در پیرامونش می گذرد. این همان فکر بنیادینی است که ما را به جای آنکه در کنار هم و همراه هم کند، بیشتر ما را مقابل و دشمن هم خواهد گردانید. جامعۀ ما از این تفکر قرن هاست که آسیب دیده و هنوز هم دارد از این آسیب رنج می برد. یک جامعۀ مطلوب آزادی را سهمی طبیعی تلقی خواهد کرد و بین حاکم و محکوم وحدت ایجاد می کند که هر دو یکی هستند و دولت و ملت در هم تنیده خواهند شد. بنابراین انتقاد امری طبیعی و عادی است که همه حق اظهار نظر داشته باشند برای آنکه قدرت توزیع شده است. نهادهای مردمی برابر با نهادهای دولتی قدرت نفوذ در هر فرآیندی را دارند و آنقدر در هم تنیدگی این دو بسیار است که هیچکدام حق ندارد بر خلاف میل جمعی حرکت کند.

بهمن را احساسات و عواطف پیش می برد بنابراین بازی سیما تیرانداز، نگار عابدی و بقیۀ عوامل طوری رقم می خورد که انگار در همین روز و ساعت عده ای از نزدیک شاهد یک چالش حقیقی هستند و در نهایت با کشیدن دو پرده در طرفین آماده می شوند که این اجرا را در تالا سایه و در شبی از جشنواره تئاتر فجر مشاهده کنند. پرده ها حایل بین بازیگران و تماشاگران خواهد بود و این در قاب قرار گرفتن و بسته بندی شدن یک درد و حسی است که توجۀ بیشتری از ما را معطوف به یک واقعیت تلخ خواهد کرد. بنابراین هماهنگی بازیگران است که به داد اجرا می رسد و این حضور و مشارکت حسی است که ما را درگیر قصه و رویدادها خواهد کرد. در واقع نوع مواجهه ما را حسی خواهد کرد و ما هم غیر از این نمی توانیم پای تماشای بهمن بنشینیم.

1939984

بهمن نیازمند دکور نیست و همانند همان لحظاتی که فارغ از آن می تواند خودش را پیش بیاورد انگار که از بیرون بر ما این نکات تحمیل می شود که دلایلی وجود دارد که اغلب صحنه خالی و فقیر است و این هیچگاه مفهوم تئاتر بی چیز مد نظر یرژی گروتفسکی لهستانی را یادآوری نمی کند بلکه این شرایط محروم مانده از بضاعتهایی است که متاسفانه اغلب هم از سوی جامعه به آن تحمیل می شود. همین که بودجه تئاتر کشور بسیار ناچیز است خود دلیل بزرگ و مبرهنی برای نمایان ساختن این وضعیت است.

بهمن نمایشی جامه نگر با الگو گرفتن از رفتارهای اجتماعی و روان شناسی اجتماعی است. در این مسیر انسان به دلایل مختلف که دچار کنش های غلط و واکنش های واپس گرا خواهد شد و این تنها دلیل برای عقب گرد و در جا زدن است. این نمونه ای قابل تعمیم و تکثیر است که موانع موجود بر سر راه جامعه برای عقب ماندگی را نمایان خواهد کرد. در حالی که یک جامعۀ مطلوب بنابر اظهار نظر و گفتگو و انتقادگرایی راههای رو به پیش را نیز پشت سر خواهد گذاشت.

بهمن نمایشی در خور تامل است و در آن میزانسن رهاست چون که نمی خواهد نتیجۀ معلوم را بر ما آشکار کند هر چند در آن سقوط بهمن بر یک فضای کاری مشهود است و این شکست کاملا تراژیک جلوه خواهد کرد.

۰ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?