گفت‌وگو با «علی یداللهی»،کارگردان نمایش مجلس زنانه رختشورشاه

نمایش سنتی، هنوز ویژگی‌های کشف‌نشده دارد

سایت هنردستان: این روزها اگر به عمارت نوفل لوشاتو سر بزنید، می‌توانید به تماشای نمایش کمدی «رختشورشاه» به نویسندگی بابک خواجه‌پاشا و کارگردانی علی ‌یداللهی بنشینید. این نمایش سه سال پیش در تالار محراب نیز اجراهای موفقی را تجربه کرده بود و حالا دوباره و البته این‌بار با تغییراتی در فرم اجرایی، روی صحنه رفته است. در این نمایش، شهرام ‌مسعودی،کاظم ‌برزگر، میلاد ‌رمضانی، آزیتا نوری‌وفا، مهشید ناصری، مهتاب ‌باجلان، آساره ‌هداوند، نیلوفر ‌ذوالفقاری و پریسا مشکانی ایفای نقش‌ها را بر عهده دارند و بازنویسی نهایی متن را فرهاد ‌نقدعلی و علی ‌یداللهی انجام داده‌اند. همچنین آهنگساز نمایش عبد ‌آتشانی و تهیه‌کنندگان آن کامیار ‌رضاخواه و اشکان یزدانی‌ثانی هستند. نمایش «رختشورشاه» به ماجرایی در یک روز پیش از تاجگذاری احمدشاه قاجار می‌پردازد. به بهانه اجرای دوباره این نمایش، با کارگردان آن به گفت‌وگو نشستیم.

***

  • شما نمایش «رختشورشاه» را پاییز سه سال پیش در تالار محراب و به شیوه سیاه‌بازی روی صحنه بردید که با استقبال خوبی روبه‌رو شد. پس از آن، نمایش «کلاغ بلا، توپ طلا» را سال گذشته در کانون پرورش فکری بازتولید کردید. چطور شد تصمیم گرفتید دوباره «رختشورشاه» را اجرا بکنید؟

ـ ما قبلاً این نمایش را سال 1400، بعد از کرونا در سالن دولتی محراب اجرا رفته بودیم. در سالن‌های دولتی، نمایش باید برای اولین‌بار اجرا بشود. به همین دلیل ما پس از اجرا در سالن محراب، به سالن خصوصی آمدیم. البته این تصمیمی بود که تهیه‌کننده گرفت. من حس کردم محتوا و مفهوم این نمایش چیزی‌ست که تاریخ مصرف ندارد و می‌توان آن را در هر دوره‌ای کار کرد، یعنی شاید این مفهوم را بتوان پنجاه یا صد سال دیگر هم اجرا کرد؛ این مفهوم را که بعضی‌ها می‌خواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و به قدرت برسند، این‌که قدرت بخواهد آرزوهای زیردستان را نابود بکند یا آدم‌ها را به فراموشی برساند که واقعیت‌ها را نبینند. جایی در این نمایش می‌گوید «کسی که راز آدم را بداند خطرناک می‌شود». این‌ها مفاهیمی‌ست که می‌بینیم هر قدرتی بخواهد آدم‌ها را شست‌وشوی مغزی بدهد و ناآگاهانه با یکسری مفاهیم مثل مدرنیته، قبل از این‌که فرهنگش را یاد بگیریم، بخواهد آن را به ما بدهد، شست‌وشوی مغزی‌مان می‌دهند. این حرف را شاید پنجاه یا صد سال دیگر هم بتوان در هر کشور دیگری زد. به نظرم این متن می‌تواند در هر کشوری که دچار این مشکل است، ترجمه و آداپته بشود.

  • در اجرای مجدد این نمایش، چه تغییرات عمده و مهمی داشتید؟

ـ در اجراهای جدید، قسمت سیاه‌بازی را برداشتیم و مجلس زنانه پررنگ‌تر شد. برخی صحنه‌ها را کوتاه کردیم تا کار مختصر و موجزتر و از نظر زمان هم کوتاه‌تر بشود. اجرای قبلی ما، تجربه‌ای بود از ترکیب سیاه‌بازی و مجلس زنانه و نتیجه بسیار خوبی هم گرفتم، ولی در دوره جدید، بخش سیاه‌بازی را حذف کردم و کمدی سفید شد که برخی از کارهای سیاه را از آن کنار گذاشتم اما تکنیک‌های اصلی کمدی که در انواع کمدی‌ها مشترکند، حتی کمدی‌های خارجی، باقی ماند و قسمت مجلس زنانه کمی پررنگ‌تر شد. من معتقدم بازآفرینی هر نمایشی اگر با نگاه جدید باشد اشکالی ندارد، ولی اگر با همان نگاه و نگرش چند سال پیش باشد، لزومی به تکرارش نمی‌بینم. به نظرم در بازآفرینی نمایش، باید یک بازنگری جدید داشت تا کار در خور حال‌وهوای روز جامعه بشود.

  • نخستین‌بار چطور با نمایش‌نامه رختشورشاه به قلم بابک خواجه‌پاشا آشنا شدید و چه ویژگی‌هایی در متن شما را به اجرای آن ترغیب کرد؟

ـ اولین‌بار که این متن را خواندم، حس کردم اصلاً کمدی نیست! این متن تراژدی و خیلی غمگین و سنگین است، ولی دیدم جای کار دارد که سیاه‌بازی و کمدی بشود. با آقای خواجه‌پاشا هم که صحبت کردم، خودشان گفتند «این متن خیلی تراژدی‌ست»، ولی به نظر من،کمدی یک نگاه است. یک نگرش و تکنیک اجرایی است.کسی که نگاهش کمدی باشد، می‌تواند هر مفهومی را با نگاه کمدی بگوید. ما زبان‌مان کمدی است اما مفهوم نمایش بسیار تراژدی‌ست. بنابراین علاقه‌مند شدم این متن را کار بکنم و با اجازه نویسنده آن را بازنویسی کردم که به این شکل درآمد.

علی یداللهی، کارگردان نمایش
  • ماجرای عشق احمدشاه به صوفیا و ازدواج اجباری‌اش با انیس،گرچه بر اساس تخیل نمایش‌نامه‌نویس است، ولی شباهت‌هایی به ماجرای واقعی ازدواج آخرین شاه قاجار دارد. در اجرای این نمایش‌نامه قصد داشتید یک واقعه تاریخی را از منظر طنز مرور بکنید یا انتخاب همسر برای احمدشاه، بهانه‌ای بود برای ترتیب‌دادن مجلس زنانه و اجرای نمایش سنتی و ایرانی؟

ـ بخشی از این داستان تخیلی و بخشی دیگر واقعی است اما همه آن واقعیت نیست. البته پایان‌بندی کار را کاملاً خودم به عنوان کارگردان انجام دادم. پایان‌بندی متن شکل دیگری بود، ولی اجرای ما بهانه‌ای برای ترتیب‌دادن مجلس زنانه نبود. چون دیدم اغلب نقش‌ها خانوم هستند و موقعیت داستان در رختشورخانه است، به نظرم رسید این قابلیت را دارد که مجلس زنانه بشود. خیلی هم قصد نداشتم یک واقعه تاریخی را به نمایش دربیاورم، چون من تاریخ‌نگار نیستم، هنرمندم. من باید نگاه و تحلیل خودم را از آن واقعه تاریخی ارائه بدهم.

  • شما در اجرای این نمایش، تهیه‌کننده دارید. با توجه به این‌که بازگشت سرمایه در تئاتر به مساله حساس و دشواری تبدیل شده، بهتر نبود از بازیگران شناخته‌شده‌تری استفاده می‌کردید تا در فروش تاثیرگذار باشند؟

ـ من خیلی موافق این موضوع نیستم که بازیگران ستاره یا چهره وارد تئاتر بشوند، چون هر کسی توانایی خاص خودش را دارد. مخصوصاً نمایش ایرانی و سنتی که بازیگر خاص خودش را می‌خواهد؛ بازیگری که در لحظه بتواند نقش عوض بکند و چند تیپ را بازی بکند یا در لحظه همان‌جا روی صحنه از نقشی به یک نقش دیگر تبدیل بشود. شاید خیلی از چهره‌ها و سلبریتی‌ها نتوانند این کار را انجام بدهند. قبول ندارم که حضور بازیگر چهره و سلبریتی، تضمین فروش یک نمایش است. تولید محصول فرهنگی یک بخش است، عرضه آن یک بخش دیگر. ما می‌دانیم تئاتر نیاز به زمان دارد، یعنی تبلیغ دهان به دهان است که تماشاگر را می‌آورد. شاید بعضی از سلبریتی‌ها این‌طور باشند که تماشاگران می‌آیند فقط آنها را ببینند و با مفهوم نمایش هم کاری ندارند. آمده‌اند آن شخص را روی صحنه ببینند. من با این امر مخالفم. ما باید برای مفهوم تئاتر، تماشاگر بیاوریم. تماشاگر باید برای تئاتر بیاید، نه چیز دیگری. اگر یک نمایش این امکان را داشته باشد که پنج شش ماه روی صحنه باشد، نه این‌که با سی اجرا تمام بشود، قطعاً نتیجه‌اش را می‌بیند و از آن استقبال می‌شود. از نظر مالی هم هزینه تولید را برمی‌گرداند و سود هم می‌رساند، ولی اگر بخواهد بیست یا سی اجرا برود، هزینه را برنمی‌گرداند. ما در تئاتر نیاز به تبلیغات داریم و دولت باید بخش خصوصی را حمایت بکند. مرکز هنرهای نمایشی باید در سطح شهر بیلبورد داشته باشد، مخصوص سالن‌های دولتی و خصوصی. باید در روزنامه‌ها و فضای مجازی صفحات مخصوص داشته باشد. در تلویزیون اگر تیزر نمی‌رود، حداقل زیرنویس برود. در بخش تبلیغات، دولت باید بخش خصوصی را حمایت بکند. الان بخش خصوصی به کمک دولت آمده، چون وقتی این‌همه تئاتر اجرا می‌شود، بخش دولتی سالن کافی ندارد تا همه نمایش‌ها اجرا بروند. حالا که در بخش خصوصی، سالنی مثل نوفل لوشاتو به کمک بخش دولتی آمده، دولت باید به این سالن و گروه‌ها کمک بکند. نه این‌که بگوید چون این تهیه‌کننده دارد و پول آورده، پس همه کارها را خودش انجام بدهد! دست‌کم در بخش تبلیغات کمک بکند. مرکز هنرهای نمایشی باید تدبیری بیندیشد برای تبلیغات سالن‌های دولتی و خصوصی. برای مرکز کاری ندارد که در سطح شهر مثلاً صد تا بیلبورد داشته باشد، یا یک صفحه از روزنامه‌های پرفروش متعلق به مرکز باشد و کارها را تبلیغ بکند، یا با تلویزیون هماهنگ بکند که برای نمایش‌ها زیرنویس برود. در این زمینه بخش دولتی باید به بخش خصوصی خیلی کمک بکند.

  • موسیقی «رختشورشاه» ساخته عبد آتشانی از نقاط قوت نمایش شماست، ولی چرا برای ترانه‌هایی که در طول اجرا خواند می‌شود، از هم‌خوان زن در گروه موسیقی بهره بردید؟

ـ بله. آقای آتشانی موسیقی خیلی خوبی ساختند و من دوستش دارم. ما خواننده آوردیم، چون حواس بازیگر به بازی‌اش است. او بازیگر است، خواننده نیست که توقع خوانندگی از او داشته باشیم. پس لازم داریم خواننده‌ای بیاید بخواند و بازیگر خودش را با صدای او هماهنگ بکند. اگر بازیگر بخواهد خودش بخواند، باید حواسش به خوانندگی‌اش باشد و بازی‌اش از دست می‌رود! ولی آن‌جا بازی مهم است. الان خواننده می‌خواند و بازیگر خودش را با صدای خواننده هماهنگ می‌کند.

  • به نظرتان نمایش‌های کمدی ایرانی هنوز جایگاه سابق خود را میان هواداران این نوع نمایش‌ها دارند یا مخاطبان امروز توجه و علاقه چندانی به نمایش‌های روحوضی ندارند؟

ـ بله، نمایش‌های سنتی هنوز جایگاه خود را دارند و می‌توانند جوانان را به سمت خودش بکشند، البته با همان نگاه جدید. ما در فرم اجرایی باید نوآوری‌هایی بکنیم تا جوانان دوست داشته باشند. شما در نمایش سنتی دو قشر مخاطب دارید؛ هم جوانان امروز را دارید و هم جوانان نسل گذشته را که خاطره‌ای برای آنها می‌شود. برای تماشاگر نسل گذشته، باید یادآور خاطراتشان باشید و برای نسل جدید باید خاطره‌سازی بکنید. این ویژگی نمایش سنتی است که اگر الان پدران و پدربزرگ‌های ما دوست دارند، چون در زمان خودشان که جوان بوده‌اند این نمایش‌ها را می‌دیدند. پس این نمایش به راحتی جوانان و بزرگ‌ترها را به سمت خودش جذب می‌کند. ما دیدیم که در اجرای «رختشورشاه» و حتی نمایش «فین‌جین» و نمایش‌های قبلی که من کار کردم، مخاطب جوان زیاد داشتیم. نمایش سنتی ویژگی‌هایی دارد که هنوز کشف نشده و اگر این ویژگی‌ها کشف بشود، نسل گذشته، نسل جدید را با خودش همراه می‌کند.

  • چرا شما همیشه نمایش‌های سنتی کار می‌کنید؟

ـ من نمایش کودک‌ونوجوان هم که کار می‌کنم اما ویژگی‌های نمایش سنتی را در آن استفاده می‌کنم. ببینید، نمایش سنتی اعجازی دارد که مثلاً با اصالت وجود، یک شیء تبدیل به چند چیز بشود و ده، پانزده استفاده مختلف از آن بکنند یا مثلاً دست شما در خیال‌پردازی بسیار باز است، یعنی تماشاگر می‌داند دارد نمایش می‌بیند و همه‌چیز دکور است، ولی حرف شما را باور می‌کند. این در نمایش سنتی خیلی مهم است. این یکی از نکات مهم و اعجاز نمایش ایرانی است که مرا سال‌هاست در فضای خود نگه داشته و مجابم کرده این شیوه را ادامه بدهم. در آینده هم ادامه می‌دهم و حالا حالاها از این شیوه دست برنمی‌دارم. تازه دارم به لایه‌هایی جدیدی از نمایش سنتی پی می‌برم.

عکس‌ها: محبوبه فرج‌اللهی
  • آیا می‌توان نمایش‌های سنتی را به صورت مدرن اجرا کرد؟

ـ من معتقدم اگر ما نمایش‌های تخته‌حوضی را همان‌طور مثل دویست سال پیش اجرا بکنیم، باز هم مدرن کار کرده‌ایم! ما مدرنِ ایرانی کار می‌کنیم. این دلیل نمی‌شود ما اسم هر نمایش خارجی را که کار می‌کنیم بگذاریم مدرن. آن نمایش، مدرنِ آن فرهنگ است. مدرنِ دوره خودش است. هنر ما یک دوره‌ای به مدرنیته رسید. چیزی که هنر دنیا الان به آن رسیده، شاید ما دویست سیصد سال پیش رسیده بودیم. ما دویست سال پیش با یک چهارپایه روی یک تخته‌حوض، نمایش کامل اجرا می‌کردیم. الان تئاتر مدرن به این‌جا رسیده که مثلاً نمایش اُتللو را با دو تا کوسن روی یک قالیچه اجرا بکنند. اگر دنیای مدرن مثلاً در هنرهای تجسمی به گرافیک و انتزاعی رسیده، ما سیصد چهارصد سال پیش به تجرید و ساده‌نگاری رسیده بودیم. چی شد که هنر ما در آن دوره نگه داشته شد تا هنر غرب از کلاسیک بیاید و سریع به ما برسد و از ما عبور کند و برود؟! که بعداً ما پز هنر غرب را بدهیم و بخواهیم ادای آنها را دربیاوریم! لزومی ندارد ما این اداها را دربیاوریم و اسمش را بگذاریم مدرنیته. ما اگر می‌خواهیم به مدرنیته هم برسیم باید به مدرنیته ایرانی برسیم، به ایرانی مدرنیزه‌شده، مثل کارهای آقای آغداشلو یا خانوم ایران درّودی، علی‌اکبر صادقی، یا اگر بخواهیم در نمایش مثال بزنیم، آقای بهرام بیضایی. تاکید می‌کنم ما باید به مدرن ایرانی برسیم، یعنی هنر ایرانی را مدرنیته بکنیم. الان مثلاً چی را باید مدرن بکنیم؟ مثلاً بته‌جقه را مدرن بکنیم؟ بته‌جقه خودش مدرن‌شدة درخت سرو است. دیگر چه کارش باید کرد؟ پس ما می‌رسیم به پست‌مدرن. وقتی ما مدرن کار می‌کردیم و هنرمان به مدرنیته و تجرید رسیده بود، اروپا تازه داشت کلاسیک را تجربه می‌کرد. حالا شاید در نمایش سنتی یکسری از فرم‌های امروزی را بیاوریم، مثلاً نورپردازی، چون آن زمان نورپردازی به این قدرت نبوده و شاید چون نبوده استفاده نمی‌کردند. اگر بود حتماً استفاده می‌کردند. ما باید خیلی ظریف و هنرمندانه از تکنیک و تکنولوژی‌های امروزی در نمایش تخته‌حوضی استفاده بکنیم که جوانان هم بیش‌تر دوست داشته باشند و نسل گذشته هم خوشش می‌آید و دوست دارد.

  • در اجرای نمایش «رختشورشاه» با چه مشکلات و موانعی روبه‌رو بودید؟

ـ مشکلات و موانع ما، همان مشکلاتی است که همه تئاتری‌ها با آن روبه‌رو هستند، مثل درگیربودن بازیگران سر دو یا سه کار، هماهنگ‌نشدن بازیگران برای تمرین و مسائل دیگر. به هرحال مشکلات اجتناب‌ناپذیرند، چون بازیگران باید زندگی‌شان را بگذرانند و درآمد داشته باشند. مجبوریم با این موضوع سر کنیم. یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که گریبانگیر تئاتری‌هاست، اینست که سالن‌ها دو سه نمایش را با هم روی صحنه می‌برند! البته شاید سالن‌ها حق دارند و چاره‌ای ندارند. نمی‌توانند اموراتشان را با یک کار بگذرانند که اجاره سالن و حقوق کارمندان با یک سالن تامین بشود. بنابراین کار قبلی باید سریع دکورش را جمع بکند و کار بعدی سریع دکورش را بچیند!

  • در پایان اگر نکته ناگفته‌ای باقی مانده، بفرمایید.

ـ می‌خواهم به مردم بگویم از تئاتر حمایت بکنید، چون یکی از ارکان اصلی تئاتر، تماشاگر واقعی تئاتر است. تئاتر را برای مفاهیمش بیایید. تئاتر را برای عناصر نمایشی بیایید. تئاتر ببینید تا آن لایه‌های زندگی را که در زندگی معمولی دیده نمی‌شود،کشف بکنید. در تئاتر به دنبال زندگی واقعی نباشید. اصلاً در هنر دنبال زندگی واقعی نباشید. زندگی واقعی را که دارید لمس و تجربه می‌کنید. تئاتر ببینید تا چیزهایی در آن ببینید که در دنیای واقعی نمی‌بینید، مثل دکور، لباس، بازی، قصه. تئاتر را برای تئاتر بیایید.

5/5 - (1 امتیاز)