نگاهی به نمایش «ماهی‌کوچولو» اثر حجت هاشمی

مسیر زندگی با راه‌افتادن روشن می‌شود

مریم فشندی: شاید هیچ داستانی در ادبیات داستانی معاصر ایران برای کودکان و نوجوانان، شهرت «ماهی‌سیاه کوچولو» نوشته زنده‌یاد صمد بهرنگی را نداشته باشد؛ قصه‌ای نام‌آشنا و نمادین که از دهه چهل تاکنون بین نسل‌های مختلف خوانده و شنیده شده و بر هر دوره‌ای تاثیر خاص خود را گذاشته است. با وجودی که امروز دیگر به زحمت می‌توان خط و ربطی سیاسی در این داستان مشهور جست، ولی حتا در دهه پنجاه خورشیدی،«ماهی‌سیاه کوچولو» برای مدت محدودی تبدیل به نشانه و معنایی برای مبارزات برخی گروه‌های سیاسی شده بود. با این‌حال اکنون داستان ماهی‌سیاه کوچولو، معنایی عمیق و انسانی درباره زندگی انسان معاصر یافته است.

و حالا خوشبختانه نمایشی به نام «ماهی‌کوچولو» با برداشتی آزاد از داستان صمد بهرنگی در تالار هنر روی صحنه رفته که با استقبال خوب کودکان و نوجوانان روبه‌رو شد.

نمایش «ماهی‌کوچولو» در طرح کلی داستان، همان قصه قدیمی و اصیل «ماهی‌سیاه کوچولو» را روایت می‌کند، البته با اندکی تغییر در جزییات و به‌روزرسانی برای مخاطب هدف و بچه‌های امروز که شاید کم‌تر کسی داستان مطرح و مهم «ماهی‌سیاه کوچولو» را خوانده باشد. نسرین خنجری در نویسندگی ـ یا بهتر که بگوییم بازنویسی داستان ـ کاملاً سلیقه و حوصله تماشاگران امروز تئاتر را در نظر داشته و متنی سرراست و جذاب برای اجرا نوشته است. نمایش با روایت موزیکال و شنیدنی مارمولک از سرنوشت ماهی‌کوچولو شروع می‌شود و بلافاصله با ضرباهنگی تند سروقت ماجرای هیجان‌انگیز او می‌رود. ماهي‌سياه کوچولو که در جويباري کوچک زندگي مي‌کند، یک روز تصمیم می‌گیرد راه بیفتد و ببیند پایان این جویبار به کجا می‌رسد، چون «ماهی‌کوچولو سوال داشت، یک عالمه فکر و خیال داشت». او می‌خواهد بداند «زندگی فقط همینه که این‌جا توی یه تیکه‌جا بری و برگردی تا پیر بشی یا چیز دیگه‌ای هم هست؟!» و زمانی که بزرگ‌ترها و ریش‌سفیدهای جویبار از او می‌پرسند دردش چیست که چنین فکری به سرش زده، ماهی‌کوچولو پاسخی می‌دهد که می‌تواند حرف همه بچه‌هایی باشد که به تماشای نمایش نشسته‌اند:«فقط می‌خوام بیش‌تر بدونم».

نمایش «ماهی‌کوچولو»، اثری درباره شجاعت، جسارت و کشف توانایی‌های فردی و ناشناخته‌های دنیاست؛ نمایشی که به خوبی کودکان و نوجوانان امروز را وامی‌دارد ابتدا خوب فکر بکنند و بعد با برنامه‌ریزی درست، تحرک داشته باشند تا جهان پیرامون را بیش‌تر و بهتر ببینند، حتا با وجود خطراتی که می‌تواند در کمین‌شان باشد.

نمایش ماهی‌کوچولو از متنی قوی برخوردار است که تماشاگرش را کاملاً درگیر داستان می‌کند. لحظه‌های سفر ماهی‌کوچولو مثل قطعه‌های پازل، با نظم و دقت کنار هم چیده می‌شوند و داستان را به زیبایی هرچه‌تمام‌تر پیش می‌برند. پایان امیدبخشِ نمایش و تداوم زندگی یا سفر ماهی‌کوچولو، از دیگر نقاط طلایی نمایشنامه است. ضمن این‌که نویسنده و کارگردان، طنز ظریفی در موقعیت‌ها و دیالوگ‌های شخصیت‌ها لحاظ کرده‌اند تا مخاطب از شنیدن یک داستان تفکربرانگیز و فلسفی خسته نشود. مثل صحنه برخورد ماهی‌کوچولو با گروه قورباغه‌های رَپ‌خوان، یا جایی که او با دو ماهی جدید در رودخانه برخورد می‌کند، وقتی ماهی‌های تازه از ترس روبه‌روشدن با مرغ سقا می‌گویند، ماهی‌کوچولو می‌گوید:«منم اولش می‌ترسیدم. واسه همین راه‌افتادنم خیلی طول کشید اما راه که بیفتی، ترست به کلی می‌ریزه» و دو ماهی تازه پاسخ می‌دهند:«نه، مال من که نمی‌ریزه» و آن یکی می‌گوید:«داره می‌ریزه!» یا وقتی ماهی‌ها تصمیم می‌گیرند با او همراه بشوند، یک ثانیه بعد از تصمیم‎شان، یکی از آن دو می‌گوید «می‌شه این‌جا یه‌خُرده استراحت کنیم؟ من خسته شدم! من اولین‌باره این‌قدر راهِ دور می‌رم!» و ماهی‌کوچولو پاسخ می‌دهد «ما هنوز راهی نرفتیم که!».

علاوه بر این، نمایش ماهی‌کوچولو سرشار از موقعیت‌ها و گفتارهای شاعرانه و رمانتیک که احساسات تماشاگرش را بیدار می‌کند و به وجد می‌آورد. یکی از زیباترین لحظه‌های نمایش از این منظر، رویای گفت‌وگو با ماه در خواب ماهی‌کوچولوست. ماهي‌کوچولو که همیشه حسرت به‌دل مانده بود برای يک بار هم شده، مهتاب را در خانه خودش ببيند، در این صحنه آرزویش را به ماه می‌گوید و اتفاقاً یکی از مهم‌ترین دیالوگ‌های نمایش، همین‌جا و از زبان ماه بیان می‌شود. وقتی ماهی‌کوچولو از علاقه‌اش به نور ماه حرف می‌زند، ماه واقعیت را درباره نور خود به او می‌گوید و امید می‌دهد که شاید روزی ماهی‌کوچولو بتواند راه دیگران را روشن بکند.

ماهی‌کوچولو: من نور تو رو خیلی دوست دارم. همیشه دلم می‌خواست به من بتابی اما تو اون جویبار تنگ زیر اون سنگ‌ها امکانش نبود.

ماه: ماهی‌کوچولو، راستش اینه که من از خودم نوری نداشتم اگه خورشید بزرگ نورش رو به من نمی‌تابید.

ماهی‌کوچولو: من همیشه فکر می‌کردم نور ماه، نور چشم ماهی‌هاییه که به‌ش نگاه می‌کردند. حالا تو اون نور رو به من می‌تابونی و راه من رو روشن می‌کنی.

ماه: شایدم تو بتونی بعداً راه کس دیگه‌ای رو روشن بکنی.

پس از این مکالمه تاثیرگذار، آهنگ و آواز زیبای گروه، آن صحنه را برای همیشه در دل و ذهن تماشاگر ثبت می‌کند.گرچه موسیقی نمایش ماهی‌کوچولو در تمام صحنه‌ها همین‌قدر زیبا و دل‌نشین است و موجب پالایش روح شنونده می‌شود. از این نظر باید به بابک نیوشادان، ترانه‌سرا و آهنگساز اثر دست‌مریزاد گفت. مهدی فخشوری هم در ساخت قطعه رپ برای قورباغه‌ها ماهرانه عمل کرده است.

فارغ از محتوای پراهمیت نمایش،«ماهی‌کوچولو» از اجرایی فوق‌العاده خلاقانه و تماشایی برخوردار است. عروسک‌گردانی تیم بازی‌دهندگان، عالی و بی‌نقص است و می‌توان تجربه و مهارت عروسک‌گردان‌ها را به خوبی در اجرای حرکت‌ها دید. با وجودی که بازی‌دهندگان، در برخی صحنه‌ها به وضوح روی صحنه دیده می‌شوند، ولی با چنان مهارتی به عروسک‌ها جان می‌بخشند که مخاطب فقط عروسک را می‌بیند، نه عروسک‌گردان را. طراحی عروسک‌ها کار قاسم ‌رحمتی نیز تحسین‌برانگیز است، به‌ویژه عروسک ماهی‌کوچولو که کاملاً شبیه به تصویرسازی فرشید مثقالی برای کتاب «ماهی‌سیاه کوچولو» (1347) طراحی و ساخته شده و برای بزرگ‌ترهایی که کتاب را خوانده‌اند، حسی نوستالژیک را زنده می‌کند. عروسک‌های مرغ سقا و مرغ ماهی‌خوار هیجان‌انگیزند و در باورپذیری فضای دریا نقش چشمگیری دارند و عروس‌های دریایی علاوه بر فضاسازی موقعیت، به زیبایی دیداری نمایش کمک کرده‌اند. همچنین صداهایی که برای هر شخصیت طراحی شده، فضایی شیرین و کارتونی به نمایش بخشیده که کاراکترها را دوست‌داشتنی‌تر می‌کند.

از دیگر امتیازهای نمایش، می‌توان به طراحی صحنه توسط حجت ‌هاشمی اشاره کرد. استفاده از پارچه و نور و سایه‌بازی، فضای زیر آب را در موقعیت‌های مختلف، از جویبار تا رودخانه و دریا و اقیانوس، در نظر بیننده تداعی می‌کند.

در مجموع باید گفت نمایش «ماهی‌کوچولو» اثری ماندگار و دل‌پذیر است که ضمن ایجاد لذت و تفریح و سرگرمی، درس‌هایی از شجاعت و تلاش برای دستیابی به خواسته‌های قلبی و ذهنی بچه‌ها و روشن‌شدن مسیرشان در زندگی به آنها می‌آموزاند اما بهتر بود مسئولان صدور مجوز برای اجرا، بی‌دلیل حساسیت به خرج نمی‌داند و نام نمایش را کوتاه نمی‌کردند تا مثلاً به خیال خود، مانع از تکرار نام اثر مشهور ماهی‌سیاه کوچولو و نویسنده‌اش شده باشند، چون به هر حال تماشاگر حین اجرا، مدام عبارت «ماهی‌سیاه کوچولو» را می‌شنود که کاملاً یادآور داستان جهانی صمد بهرنگی است.

امتیاز دهید