بیضایی؛ چراغ و آینه هویت و نمایش ایرانی

لینک کوتاه :

به اشتراک بگذارید:

امتیاز دهید
دکتر اردشیر صالح‌پور

دکتر اردشیر صالح‌پور در یادداشتی به مناسبت درگذشت استاد بهرام بیضایی، به مرور ساختار، دیدگاه و اندیشه ایشان در مجموعه آثارشان پرداخته است.

در یادداشت دکتر اردشیر صالح‌پور ویژگی‌هایی که آثار بیضایی را بدیع و به‌روز کرده‌اند مورد دقت قرار گرفته است. متن کامل این تحلیل را در زیر می‌خوانید.

رولان بارت، منتقد و نظریه‌پرداز ادبی و هنری بر این نظر است که آثار فرهنگی دو جنبه دارند. یکی وجه عمومی است که ما را چندان دچار شگفتی نمی‌کنند اما وقتی به وقت به برخی از آثار ژرف‌اندیش نگاه می‌کنیم و در پویه‌ی مکاشفه وارد می‌شویم، تصاویر و نکاتی دارند که این نقاط به ما ضربه می‌زنند. ما را کشف می‌کنند، به ما زخم می‌زنند، ما را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند. این زخم‌ها حالتی غیرمترقبه دارند. این زخم‌ها از درون به بیرون می‌ریزند. او این زخم‌ها را پونکتوم می‌نامد. پونکتوم یعنی نشان‌دادن لایه‌ای زیرین درون زخم.

بیضایی از نوادر پژوهشگرانی‌ست که هم با نگاه موشکاف، دقیق و متفاوت خود به پدیده‌های پیرامونی نگاه می‌کند و هم خود را در معرض مکاشفه و زخم‌های کهنه و دیرینه و خاموش فرهنگ ایرانی قرار می‌دهد.

او همیشه برخلاف جریان رود شنا می‌کند. نگاهی همسان و سایه‌سان به زندگی ندارد. راه خود را می‌رود و حرف خود را می‌زند. این تفاوت و نگره‌ی متفاوت به هستی یکی از خصلت‌های همیشگی آثار بیضایی و شاید مهم‌ترین عامل موفقیت و استقلال فکری او بوده است.

او هیچ‌گاه نه تسلیم سنت‌های رایج و مرسوم شده و نه آنان را انکار کرده است. بلکه با نگاه و نظر خود جانی تازه به آنان بخشیده و هرگز نه در مقام انکار آنان،که در مقام نقد آنان برآمده است. او عاشق نیازمندی است که به جست‌وجوی نقص‌ها و آسیب‌ها و کاستی‌ها می‌رود تا با معرفت‌شناسی راه کمال را بیابد و همیشه ضمن حفظ، به دنبال تداوم و تکامل است.

سنت‌ها هرگز دست و پای او را نمی‌بندند. او گاه آنان را ضد توسعه می‌داند و در مقام خردکردن و از نوساختن آنان برمی‌آید. او به خوبی گسست‌های تاریخی و فرهنگی را دریافته و به جست‌وجوی راه‌های پیوند است. نگاهش هوشیارانه و اندیشمندانه است. برخورد عقلانی را بر برخورد احساسی ترجیح می‌دهد. تاریخ گذشته را می‌کاود تا به رمز و راز آن نایل آید. اسیرنگاه نوستالژیک نمی‌شود بلکه با وجدان تاریخی نوین خود اثر را شکافته و به دوران معاصر رهنمون می‌سازد. به همین اعتبار آثار او هم حال‌وهوای سنتی و کهنه دارند و هم نواندیش و زایا هستند. در رویکرد و مواجهه با تاریخ به بازسازی روابط با جهان معاصر توجه جدی دارد. این شیوه ارتباط نوین در آثار نمایشی دستاورد تازه‌ای است که با کنجکاوی و کشف او حاصل آمده و این ویژگی در همه آثارش مشهود است.

ماریوس بارگاس یوسا نویسنده آمریکای جنوبی می‌گوید:«ادبیات خوراک جان‌های ناخرسند و عاصی‌ست. زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانیست که به آن‌چه دارند خرسند نیستند» و بیضایی از آن شمار بود. از هیچ جهان خود را می‌ساخت و پیوسته با پژوهش‌های خستگی‌ناپذیر در پی کشف و مکاشفه بود.

آثار بیضایی هم سنتی‌اند و هم ایرانی او با نگاه هنری خود اکسیری به متون کهن می‌زند هم آنان را تازه می‌کند و هم به کالبد خسته و فرسوده آنان جان تازه می‌بخشد. بی‌شک می‌توان او را نامی‌ترین چهره‌ی تئاتر ملی ایرانی دانست.

به عبارتی همان کاری را که فردوسی در پیوند با گذشته به زبان شعر و شاعری کرد، بیضایی هم با تحقیق و پژوهش در ریشه‌ها و بن‌مایه‌های فرهنگ ایرانی به خرج داده و آثاری تازه بر اساس آنان بنیان نهاده که گونه‌ای اساسی از تئاتر ملی قلمداد می‌شوند. زبان نمایشی او شیفته و پالوده، سنجه و چالاک در عین حال شاعرانه و بدیع است. زبانی شاعرانه و در مرزامرز نظم و نثر گام برمیدارد. او درباره شاهنامه گفته بود:«لذت گوش و ذهن رهیابی به گستره‌ای خیالی به رمز و راز و اندیشگی».

او نیز همچون فردوسی به جست‌وجوی تاریخ گمشده ایران گام نهاد، تل خاکستر دوران را کنار زد و خردک شررهای پنهان و خاکسترگرفته را به قلم خود فروزان کرد. بازآفرینی تاریخ و هویت باستانی به سرایش و آفرینش نمایشنامه‌های بدیع اعجاز آورد که در این روزگار بی‌هویتی افق‌هایی روشن و ماندگاری را به ما نشان داد. کم و بیش در همه آثار بیضایی اعم از پژوهش، نمایشنامه‌ها و حتی آثار سینمایی عنصر «روایت و روایت‌مندی» به عنوان رسانه‌ای شرقی و کهن به چشم می‌خورد.

آثار او به طرز شگفتی با روایت عجین شده‌اند. روایت در کارهای او هم یک شیوه استدلال و هم یک شیوه بازی نمایشی است. او بر این باور بود که یک واقعه را به شیوه‌های گوناگون می‌توان روایت کرد. روایت متنی است که در آن تغییر از یک وضعیت به وضعیتی تعدیل یافته‌تر بازگو می‌شود. همان نوع از روایتگری که در محیطی گرم و پویا رابطه‌ای نزدیک و صمیمی با تماشاگران برقرار می‌سازد.

باری بیضایی قله‌ای‌ست بزرگ و کوهی عظیم در همین حوالی که دسترسی به او هم آسان است و هم دشوار.

او هیچ ماموریتی جز دست و دل و دیده نداشت و برای دستیابی به فرهنگ اصیل ایرانی و خلق آثار ملی از هیچ کوششی فروگذار نکرد و همواره چون چراغ و آینه‌ای روشنی‌بخش و حقیقت بین نگاشت و چشم و دل به نهفته‌ها و ناگفته‌ها داشت.

دریغ از شهسوار شگفت کلمات که در واپسین روزهای حیات هم دست از پژوهش برنداشت و همواره به عشق این سرزمین نگاشت و همواره ایران را در دل خود و با خود داشت. او اکنون فروتنانه در غربت دور از وطن آرمیده است اما هر کجا که اوست همان‌جا ایران است.