مونولوگ

هنردستان :نظر مهدی هاشمی درباره جایزه گرفتن

یک لحظه هم به سیمرغ فکر نکرده‌ام. من معتقدم کار باید خوب انجام شود.

یک لحظه هم به سیمرغ فکر نکرده‌ام. من معتقدم کار باید خوب انجام شود. آلفرد هیچکاک یکی از پنج کارگردان بزرگ جهان هیچ وقت نه جایزه بگیر بود و نه اسکاری به او تعلق گرفت. کسی که سیمرغ زیاد می‌گیرد دلیل بر شخصیت برتر او نیست. بعضی وقت‌ها متناسب با سیاست روز و حال و هوای حاکم بر جشنواره به کسی جایزه می‌دهند. اگر بخواهیم سر هرکاری که می‌رویم به جایزه فکر کنیم که مغموم می‌شویم و اذیت خواهیم شد. اصل فعالیت در سینما این است که شما بدانید در چه کاری بازی می‌کنید، کارگردان کار کیست و آیا ارزش کار دارد یا خیر، یا اینکه ملاک حضور شما در فلان فیلم فقط به خاطر حضور و تداوم کاریست یا اینکه می‌خواهی فقط به خاطر پول کار کنی.به نظر من توجه به این نکات بسیار بیشتر از جایزه اهمیت دارد. شما هیچ می‌دانستید در هر فیلمی که قرارداد می‌بندم هیچ وقت حتی سؤال نمی‌پرسم که دیگران و بازیگران هم گروه من چقدر می‌گیرند؟ هیچ وقت این سؤال را نمی‌پرسم تا کم و زیاد آن را نشنوم تا مبادا حالم این ور آن ور شود و روی کیفیت کارم تأثیر بگذارد. اگر هم از کسی بشنوم که فلانی کمتر یا بیشتر می‌گیرد سعی می‌کنم اصلاً نشنوم. نه اینکه عصبانی شوم.
آل پاچینو درباره بازی در «مخمصه»
راستش رابخواهید من نقش پلیس را دوست داشتم،چرا که به گمانم این نقش نوعی پیچیدگی و تناقض داشت. شخصیت من در آن فیلم کوکائین حمل می کرد اما کسی این را نمی دانست، چرا که این صحنه ها از فیلم حذف شده بود. چنین عناصری در فیلم زیاد بود و باعث می شد که این شخصیت برایم جذاب باشد. یک کارآگاه سر سخت با یک زندگی سر گیجه آور و از هم پاشیده که با خودش هم مشکل دارد.
فرامرز قریبیان درباره بازی در «گوزنها»
وقتی سناریو را خواندم،عاشق نقش قدرت شدم و باور کنید آنقدر با خودم کلنجار رفتم که توانستم این رل را با تمامی وجودم بازی کنم.فیلم «گوزنها»در آن زمان با استقبال چشمگیری مواجه شد و تبعات خوبی هم داشت؛ اینکه بسیاری از تماشاگران که در دام اعتیاد گرفتار شده بودند با تماشای فیلم گوزنها ، به ترک این بلای خانماسوز مبادرت کردند که این حرکت واقعا مرا خوشحال می کرد . به یاد دارم در مراسمی ویژه صدها تن از افراد معتاد حضور یافته بودند که به خاطراین فیلم ، اعتیاد را ترک کرده بودند ، آن روز یکی از روزهای ماندگار در زندگی من بود و واقعا زمانی که آن صحنه های جالب را دیدم بغض گلویم را گرفته بود. یادم می آید که این فیلم فقط در تهران دومیلیون و هفتصد هزار تومان فروش کرد که رکوردی تازه در آن سالها بود .
مارتین اسکورسیزی درباره فیلمسازی
کسی وجود ندارد که بتواند شما را آماده کند. بسته به قدرت اقتصادی، تقریباً شبیه رفتن به اردوی آموزشی است، مجبورید برای حفظ میل به ساحت فیلم تمرین کنید؛ چون هرچیزی برای ازدست دادن میلت فراهم است، به شدت مشکل است. برای بسیاری از افرادِ جوان تلاش برای ساخت فیلم برای کار با افراد توانا و با تجربه مناسب است، در هر آنچه بتوانید قابلیتی کسب کنید. در دوران من شما نمی توانستید بابت ساخت فیلم پولی به دست آورید، پولی خرج نمی کردیم، فقط فیلم را می ساختی، اگر می توانستی سرمایه ای پیدا کنی. دیگران ممکن است برای کار روی داستانی به سه سال تنها بودن نیاز داشته باشند. با فناوری امروز هم به هر طریقی با دوستان و خودتان این قابلیت وجود دارد فیلمی جمع و جور کنید. ولی مساله مهم همیشه محافظت از جرقه های انرژی است؛ چون از لحاظ فیزیکی مشکل است و بعد از لحاظ احساسی مشکل می شود؛ پس ناچارید از میل و محرک محافظت کنید. برای در لفافه پیچیدن فیلم در کلیشه «رویاهایت را دنبال کن» – رویا یک رویاست– نیست؟!ولی می تواند عملی شود، بخصوص با فناوری امروز. ولی برای انجام چنین کاری، مجبورید میزان سختی این کار را فراموش کنید. آنچه منظورم است، وجود داستانی درمورد استنلی کوبریک است که وی با جان هارلان، تهیه کننده «چشمان کاملاً بسته» بود. اساساً مقیاس کوچکی از فیلم است و جان هارلان می گوید کوبریک بیماریِ کارگردانی داشت. گفتم یعنی چی؟ جواب داد خُب به وی جدول تولید فیلم را نشان دادم و یک فیلمبرداری ۸۹ روزه بود. کوبریک گفت می توانم این کار را در ۷۰ روز انجام دهم و البته یک سال طول کشید. ولی شما واقعاً فکر می کنید می توانید انجامش دهید.

منبع :بانی فیلم 

  
امتیاز دهید