چند سطری درباره نمایش مرسولات پترزبورگ نوشته محمد زارع و کار مازیار سیدی؛
بیگانه سازی انسان با خویشتن

رضا-آشفته رضا آشفته – هنردستان/نمایش مرسولات پترزبورگ دربارۀ تئاتر، بی شعوری، بی فرهنگی، دزدی و استثمار افراد است. البته این مضامین برگرفته از چهار داستان کوتاه از نویسندگان سرشناس روسی است که در یک نمایشنامه گردآوری و اجرا شده است. این چهار داستان عبارتست از: شنل (ااثر گوگول و ترجمۀ محمد آسیم)، با زبان به کجاها که نمی شه رسید (اثر چخوف و ترجمۀ حمیدرضا آتش بر آب)، در کام تمساح (اثر داستایفسکی و ترجمۀ محمد رفیعی مهرآبادی) و عکس (اثر زشنکو و ترجمۀ آبتین گلکار) است و به زیبایی این متون در هم گره خورده اند که بشود یک کل واحد را در خوانش این متون تصور کرد.

1218923

نمایش از میان تماشاگران آغاز می شود مردی در جایگاه تماشاگران غرولند می کند که این چه وضع تئاتر اجرا کردن است که قدیمها کلی هزینه می شد برای دکور و پرده های گران قیمت در جلوی صحنه ها نصب می شد و الان همه چیز را ارزان و سرسری برگزار می کنند و آنقدر زیبا و باور کردنی که انگار یکی از میان تماشاگران این نمایش دارد اعتراض می کند و چون همخوان با این اجرا و بقیۀ اجراهایی است که به دلیل گرانی ساخت دکور و همچنین چند اجرایی شدن ساللن ها همگی دارند از ساخت و نصب دکور چشم می پوشند، بنابراین به راحتی باور کردنی می شود. بعد هم این اعتراض با میانجیگری آقای شهردار دارد ختم به خیر می شود که یک مقام عالی رتبۀ دولتی که منتظر چنین فرصتی است این مرد معترض را به عنوان آشوبگر تحویل زندان می دهد و از شهردار به دلیل تحویل دادن این شورشی تشکر و قدردانی می کند. هر چند برایگرفتن این قدردانی هم اتفاقات شیرینی بین مقام عالی رتبه و شهردار می افتد که یکی از آنها؛ چکه کردن قلم روان نویس است! یکی دیگر هم عوض کردن نام فرد شورشی است که چندان هم مهم نیست که چه نامی داشته باشد چون او هم سر هیچ سر از زندان درآورده است. حتا آن شورشی به اعدام محکوم می شود اما در دقایق تیرباران بخشیده شده و به بیرون انداخته می شود.

IMG_7213e33043cfbd9238bddcaab04b6c347374

در دل این قسمت از نمایش، حضور مردی که در واقع همان کارمند دون پایۀ شنل گوگول است احساس می شود. او تایپیست (ماشین نویس) شهردار است و با اعتراض مقام عالی رتبه مواجه می شود که چرا باید او شنل پاره و به دور از شان کارمندی بپوشد؟! یا این اعتراض، شهردار را وامی دارد که در اختیارش پول کلانی قرار دهد. مرد هم نزد خیاط می رود که باز هم شنل اش را وصله پینه کند اما خیاط بیزار است از اینکه دیگر نمی تواند آن را پس از ده سال نونوار کند چون دیگر جای سوزن زدن ندارد و حاضر است به نصف قیمت شنل نویی را به او بفروشد. مرد هم پولهایش را در اختیار خیاط می گذارد و خیاط هم سر حرفش می ماند و بقیه پول را به مرد برمی گرداند. حالا این مرد با آن شنل که دل بسیاری برای داشتن می تپد باعث حسادت خواهد شد و در نتیجه شبانه بر سرش می ریزند که شنل را بدزدند و تا حد مرگ لت و پارش می کنند.

635972726948555478_b

خیاط و همسرش و آن دوست که از اعدام و زندان نجات یافته است، به باغ وحش می روند. در آجا مرد آلمانی یک تمساح را به نمایش گذاشته که در قفس آرام گرفته است. مقام عالی رتبه دلش می خواهد روسیه که در قرن نوزدهم به لحاظ صنعتی از اروپا عقب افتاده است به دنبال مراودات و ارتباطاتی است که بشود از آلمان بادبادک، حیوانات باغ وحش و سیرک، و دیگر نداشته ها و نشانه های پیشرفت را به روسیه بیاورند. همه در باغ وحش سرگرم تفریح اند که ناگهان متوجۀ بلعیدن مرد خیاط می شوند. صاحب باغ وحش حق به جانب ادعای خسارت می کند که نمی توانند به تمساح نزدیک بشوند و اگر آن را بکشند، باید که جریمۀ هنگفتی بپردازند. دوست خیاط به دنبال مقام عالی رتبه می رود و واسطه ها را پشت سر می گذارد که بتوانند دستوری بگیرند که تمساح را بکشند و خیاط را از شکمش بیرون بیاورند. اما آن مقام معتقد است که کشتن تمساح مانع از توسعه و ارتباط با اروپا خواهد شد و در ضمن مردن یک مرد روس در این معاملات کلان اقتصادی چندان هم به صرفه نیست و از هم بدتر اینکه چرا حماقت کرده است؟! خیاط هم خوشحال است که بسیاری از مردم و مقامات دولتی به دیدنش می آیند و این در حالی است که پیش از این اصلا کسی به او اهمیت نمی داده است. در حالیکه او در درون تمساح است و همگان تمساح را می بینند و نه خیاط را. بنابراین مرگ برای خیاط اتفاقی قابل پیش بینی است.

635972726959007497_b

مردی که دوست خیاط است تمساح را می کشد  دوباره سر از زندان در می آورد اما این بار هم نجات می یابد و می خواهد که با گرفتن گذرنامه از کشور برود. اما برای این کار باید عکس بگیرد و حالا عکاس سهل انگار است و عکس یکی دیگر را به مرد می دهد و ادارۀ گذرنامه هم برایش کاری نمی تواند بکند. برای چندمین بار او برای گرفتن عکس اقدام می کند  سر آخر با دادن رشوه به عکاس عکس دیگری می گیرد که این بار این مرد خوشحال می شود چون عکس یک زن مو بلند را به او داده اند و بار قبلی عکس یک مرد کچل را… در حالیکه این مرد مو بلند است. در گذرنامه هم اول دعوایش می شود و بعد به مامور رشوه می دهد و او قبول می کند همان عکس قبلی به مرد شبیه تر است و برایش گذرنامه صاادر می کند!

خط و ربط این آدمها و داستانهاست که منجر به نمایش در خور تامل خواهد شد که در آن وجه طنز و کمدی ما را متوجۀ حقایق تلخی خواهد کرد که نزدیک به تعریفی است که از گروتسک شنیده ایم چنانچه ولفگانگ کایزر آلمانی معتقد است که احساسات متناقضی مانند سرگرمی و در عین حال ترس، باعث گروتسک می شود. «چهار مقدمۀ اصلی، محور تئوری کایزر هستند:

1-گروتسک دنیایی بیگانه است.

2- گروتسک به عنوان بیانی از یک نیروی غیر قابل ادراک و غیر شخصی به نظر می رسد.

3- گروتسک بازی با نامعقولات است.

4- خلق گروتسک تلاشی برای احضار و مقهور کردن ابعاد شرورانه و شیطانی جهان است.» (گروتسک در هنر و ادبیات، 1394: 36)

در این نمایش هم همه چیز بیگانه جلوه می کند چون روابط و رویدادهایش از حالت متعارف و معمولی بیرون است. به همین دلیل گاهی برخی از اتفاقات قابل ادراک نیست چنانچه بی توجهی به کارمند دون پایه و رسیدن به شنل پاره و پوره خارج از ادراک است چون مناسبات کاری باید طوری باشد که حداقل ها در اختیار افراد جامعه باید قرار بگیرد و اگر این امر ناممکن است و بیرون از ادراک قراراست، دلیلش بهم خوردن نظم از سوی صاحبان قدرت است که حکومت تزاری روسیه مقصر این وضعیت نامعمول است. حتا اعتراض کارمند شهرداری نیز که منجر به زندان و اعدامش می شود قابل  درک نیست. از سوی دیگر نیز، ورود به تن تمساح امر نامعقول است چون این کار با مرگ خیاط در همان لحظات سرانجام می یابد. از سوی دیگر نیز نیروی شر مانع از درک صحیح آدمها خواهد شد.

بازیگران هم سعی کرده اند در اینجا رفتاری صحیح داشته باشد. یعنی بر اساس الگوی کمدی بازی را شروع کنند اما در واقع در ادامه سمت و سویی به نقش و رفتارهایش بدهند نوعی غلو یا غیر معمول بودن بر آن تحمیل شود که بشود در آن گروتسک را عینی تر ساخت. شاید نور و طراحی صحنه می توانست نمایش را به لحاظ بصری و ایجاد شرایط تاثیرگذاری بصری مهیاتر گرداند که به همان دلایل مالی مانع از تحقق چنین امری شده است. واقع شدن ترس در دل تصاویر نیازمند نورپردازی است و همچنین طراحی صحنه که در حال حاضر با حداقل ها تعریف و اجرا شده است، می توانست رعب و وحشت را بیافزاید چنانچه  دیدن تمساح یکی از این تاثبرات کتمان شده است که هیچ کمکی به روال گروتسک کار نخواهد کرد.

منابع:

گروتسک در هنر و ادبیات، جیمز لوتر آدامز و ویلسون یتس، ترجمۀ آتوسا راستی، تهران، نشر قطره، چاپ دوم، 1394.

 

تمامی حق و حقوق این وب سایت متعلق به آژانس هنری هنردستان می باشد.

or

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?