روایتهایی از ریشه زندگی در زمان
نمایشگاه گروهی هنرهای تجسمی «آنجا درختی بود» از روز پنجشنبه ۱۲ شهریورماه در باغموزه قصر آغاز به کار کرد و بیش از ۹۰ هنرمند عرصه تجسمی، آثار خود را در معرض نمایش گذاشتند. در این نمایشگاه نقاشی، که به همت گروه هنری «ژامک» و با مدیریت لیلا زمانی برگزار شده، هنرمندان تجسمی روایتی بصری از نگاه مفهومی به درخت را در معرض دید عموم گذاشتند. «مریم فتوحی»،«مریم جمالی» و «رویا طهماسبی»، سه تن از هنرمندانی هستند که در این نمایشگاه حضور دارند. این بانوان هنرمند، به بهانه شرکت در نمایشگاه «آنجا درختی بود»، یادداشت کوتاهی در اختیار سایت هنردستان قرار داده که میخوانید.
ـ ـ ـ
مریم فتوحی؛ روایت ماندن و رهاکردن
در نظر من، طبیعت فقط منظرهای برای نگاهکردن نیست، قسمتی از خود زندگیست، وقتی به یک درخت نگاه میکنم، ایستادگی،گذر زمان و خاطره را میبینم. در اثری که به این نمایشگاه ارائه کردهام، ریشههای درخت در زمین است و شاخههایش به سمت آسمان و نور و رفته است. این شکل از ارتباط بین زمین و آسمان برایم خیلی اهمیت دارد. انگار درخت بین دو جهان ایستاده و همه تغییرات اطرافش را تجربه میکند؛ باران، باد، آفتاب، فصلها و گذشت سالها.
رنگهای نارنجی، زرد و قرمز، برگهای پاییز را نشان میدهند. پاییز فصل تغییر است؛ فصلی که طبیعت به ما میگوید هیچچیز ثابت نمیماند. برگهایی که زمانی سبز و تازه بودند، به آرامی رنگ عوض میکنند و از شاخه جدا میشوند که در آن هم زیبایی و آرامش خاصی وجود دارد. درخت میداند که گاهی باید چیزی را رها کرد تا دوباره بتواند آغاز بکند. تنه تیره و محکم درخت، نماینده استقامت برابر تغییرات است. ممکن است خیلی چیزها در اطراف ما تغییر بکند، از بین برود یا دور بشود اما ریشهها همچنان در زمین باقی میمانند. شاید انسان هم مثل درخت است. گاهی در ظاهر خسته و تنها میشود اما در درون ریشههایی دارد که او را نگه میدارد. انسان در طبیعت میتواند زندگی را بهتر ببیند و با خود حقیقیاش روبهرو شود.
در این اثر سعی کردهام با رنگ و قلممو تا حدودی آزادانه حرکت بکنم. بافتها و رنگها برایم اهمیت دارند. در میان شاخهها و برگهایش حرکت را دیدهام و اینکه زندگی در جریان است. این درخت، نمادی از خود زندگیست. ریشه در گذشته ایستاده، در زمان حال و رو به سوی آینده دارد. ماندن و رهاکردن هر دو بخشی از زندگیاند، برگها میریزند، فصلها تغییر میکنند اما زندگی دوباره از جای دیگری آغاز میشود. شاید به همین دلیل است که هر بار به این درخت نگاه میکنم، بیشتر از آنکه پایان را ببینم، امید به ادامه زندگی را میبینم.

ـ ـ ـ
مریم جمالی؛ روایتی میان زخم، طبیعت و روشنایی

این اثر از مجموعه «طبیعت منجمد» با ترکیب فضایی انتزاعی و عناصر فیگوراتیوِ طبیعت، مخاطب را به مواجهه با مفاهیمی چون زندگی، زوال، امید و باززایی دعوت میکند. گلهای سرخ در میان بستری خاکستری و پرتنش ظاهر شدهاند، گویی طبیعت از دل فضایی فرسوده و زخمی، همچنان در تلاش برای ادامهدادن است. دایره بزرگ و طلاییرنگ در بخش بالایی اثر، همچون خورشید یا منبعی از نور، در تضاد با فضای خاکستری پیرامون قرار گرفته و به ترکیب معنایی دوگانه از تاریکی و روشنایی، رنج و امید میبخشد. ریزش و امتداد رنگها از سطح دایره به پایین نیز مرز میان نظم و آشوب را از میان میبرد. بافتهای خشن، لایهلایه و خطخطیِ اثر در کنار رنگهای سبز، قرمز و طلایی، فضایی احساسی و در عین حال پرتنش ایجاد کردهاند؛ فضایی که در آن گلها میتوانند نمادی از مقاومت و میل به زیستن باشند. در این اثر، واقعیت نه به شکل مستقیم، بلکه از طریق نشانهها، رنگ و بافت بازنمایی میشود؛ رویکردی که در نقاشی معاصر امکان خوانشهای متعدد و شخصی را برای مخاطب فراهم میکند.

ـ ـ ـ
رویا طهماسبی؛ دریافتی از آیه قرآن
خدا سایه را آفرید، درختان ایستادهاند به جبر اما سایههاشان از چپ و راست سجده میکنند. چیست در سر انسان مغرور متحرک؟ نه، اکثر آنها درک نمیکنند ستایش مخصوص خداست و سجده، نردبان رسیدن به آسمان است.









